شعر ایلام

تریبون آزاد شعر

قرتی بازی در نقد ادبی یا نقد ابن محمودی!

به نام دوست

ابتدا دو خبر جدید :  

 اول : مجموعه غزلم با نام ...ققنوس غزل ... با مقدمه استاد کاکایی  مجوز چاپ گرفت و به نمایشگاه اردیبهشت 1391 خواهد رسید ...

 دوم : مجموعه داستان کوتاهم با نام ...خلبان های عراقی ... در حال گرفتن مجوز چاپ است ...که احتمالن آن هم به نمایشگاه می رسد .

جناب ابن محمود عزیز

لینک این نقد : همین به این آسانی

باور کنید دیروز فهمیدم که کتاب بنده را نقد کرده اید ... هرچند برخی از نقاط قوتش را نقطه ضعف خوانده اید...ای کاش این شعر را هم نقد می کردید!!! به هر حال چون انصاف به خرج نداده اید مجبور شدم مطلبی بنویسم ...

نفرین به شعر و شاعری ، نفرین به شاعر ها

حالم به هم خورد از خصوصن این معاصرها!!!

کاری به کارت ندارم چون ابن محمودی!!! شاید هم فامیل محمود غزنوی باشی!!!

اولین وظیفه کسی که شروع به شعر گفتن می کند مطالعه زیاد است .. گویش ! فارسی زیر مجموعه زبان پدری بنده کهزبان لکی است و اگر اطلاع داشته باشی که احتمالن نداری نزدیک ترین زبان کنونی به پهلوی گویش یا زبان لکی و زیر مجموعه های مختلف آن از جمله لری و کردی جنوبی است ! نوشته بودی موسیقی و کلام ؟ کلام را به عهده مخاطبان می گذارم ...اما در خصوص موسیقی خوب است بدانید که بنده نوازنده ...دف... هستم ...شاید بدانی ! که شاعران قدیم ...بر اساس تن تن تتن و دف دف ددف و غیره موسیقی را می آموخته اند! یعنی لازمه کار موسیقی شعر، دانستن خود موسیقی از جمله موسیقی سازهای کوبه ای که هم اکنون نت آنها به صورت یک خط و سه خط است !! شاید بدانی و شاید هم ندانی!!مطالعه شعر شاعران بزرگ یکی از عادت های دیرین من است! تمرین و مرارت هم با دیدن دفتر های قدیمی ام که هنوز دورشان نیانداخته ام معلوم می شود ! اما تسلط ...دوست دارم یک روز خود شما را نه خود مجازی و فراری ...خود واقعی شما را ببینم تا بدانم چند مرده حلاجی! من همیشه خودم را حیدر میرانی معرفی می کنم و از کسانی که خودشان را مجازی می کنند خشم نمی آید ...

یاد شعر یک شاعر می افتم : که می گوید تمام مردم دنیا شاعرند اما خودشان نمی دانند و باید بنویسند ...آهان یادم آمد این قسمتی از یک نمایشنامه است که آقای فرهاد حامدی کارگردان تئاتر اهل کردستان گفته بود، یا شاید حرفی بود که زد و در ذهن من مانده است! خوشحالم که کتابم را مطالعه کردی... هرچند می دانم این کتاب نقاط ضعفی هم دارد ! اما ناراحتم که برخی نقاط قوت این مجموعه را نقاط ضعف دانسته ای !!

دیگر همگی شاعر آزاد سراییم!

از قافیه و وزن کسی خیر ندیده

 

برخلاف تمسخر شما ؛ ماجرای من و شاعری از جایی شروع شد که درزمان دانش آموزی علاقه زیادی به شعر داشتم و شعر کتاب های درسی و شعر های کارو- حافظ و سعدی را می خواندم ...و گاهی برخی شعرهای طنز کار می کردم ... که چند نمونه از شعر های طنزم را همان سالهای 69 و 70 از صبح جمعه با شمای رادیو توسط مرحوم نوذری پخش شد ...که می توانید به آرشیو رادیو مراجعه نمایید! در ابتدا علاقه ای به شعر کلاسیک نداشتم چون شعر آقایان سهراب سپهری – اخوان ثالث – شاملو مرا جذب کرد و به سمت شعر سپید و نیمایی رفتم و سپس اشعار آقایان کاکایی، منزوی، مشیری ، یاسمی ، سارایی مرا متقاعد کرد که قالب غزل و شعر کلاسیک ظرفیتهایی تمام ناشدنی دارد و همینها بودند که مرا به سمت کار کلاسیک سوق دادند.... و اکنون تمام قالب ها را کار می کنم . و گه گاهی برخی بزرگان می گویند در فلان شعر موفق یا ناموفق بوده ای ...اما همین که بزرگانی شعر بنده را قابل شنیدن می دانند برایم لذت بخش است ...هرچند مثل برخی ها تریبون نداشته ام ...و پولی برای چاپ کتاب هم نداشته ام ... حالا شما فقیر بودن را گناه من می دانید... و به کنایه گفته اید که باید پولی برای چاپ کتاب و غیره ... بماند.

خواب دیدم یک پری می‌گفت: شاعر می‌شوی

 یا برای زندگی با شعر حاضر می‌شوی

 مذهبی هستی ولی از نوع روشنفکر آن

 تو مسلمانی، ولی یک روز کافر می‌شوی

 و اما در خصوص گیر دادن شما به قافیه ... برای اولین بار در ادبیات معاصر ایران ... بنده قافیه هایی مثل : مارپل خوشگل سیانور کنکور ساطور گراهام بل پازل بیگل کلن حتمن را در شعر خودآورده ام ... آن هم در شعر  دهه هفتاد! ...یادم می آید در برخی انجمن ها مرا مسخره می کردند ... اما سالها بعد همانهایی که مرا مسخره می کردند آوردن چنین قافیه هایی در شعرشان را مایه ی مباحات و مدرنیسم در شعر و نو آوری و کوفت و زهر مار می نامیدند .... شما به اینها اشاره نکرده اید و یک راست رفته اید سراغ عاقلانه/ عادلانه/ منصفانه/ شاعرانه/ عاشقانه و جاودانه و مردان/ خدایان/ گناهان و کویرانه/ مردانه/ غریبانه/ درجای دیگر هم به تکرار قافیه های پرداخته اید ! این تکرار در شعر خیلی ها وجود دارد ...در شعر بنده خدا حیدر میرانی هم هست . بد تر از همه شما گیر سه پیچ داده اید به قافیه  ...مردد ...که تکرار بوده است .. شما اگر کمی نقد فرمالیستی را کنار بگذارید و کمی هم به معنا اهمیت بدهید ...تکرار مرددیکی از کارهای خوب و موفق بنده  نسبت به زمان سرودنش بوده است که تأیید بسیاری از دوستان و شاعران مؤید این حرف است !

میان ماندن و رفتن چنان مردد بود

که بین عالم و آدم چنین زبانزد بود
.........................................

برای گفتن این بیت آخری شک داشت

چرا که قافیه‌اش باز هم مردد بود

تعریف قافیه : دو کلمه متفاوت که در پایان مصراع ها می آیند و حروف آخرشان یکی است!{ تعریف دکتر شمیسا)

خب من هم همین را رعایت کرده ام ... اصل کاری که قافیه انجام می دهد، ایجاد هم آوایی در وزن شعراست ... تنها جرم من این است که برخی استثناها را اصل و قاعده قرار داده ام ...اما هدفم این بوده که قوافی زبان فارسی را در ذهن خودم از محدودیت خارج کنم ...که به اعتقاد بسیاری از دوستان و بزرگان ...کار خوبی است . شما بگویید کجای عادلانه و منصفانه یا شاعرانه با هم تنافر آوایی دارند؟ کما اینکه بسیاری از بزرگان ادبیات ایران ...دانا بینا رنجور و مزدور ...را با هم قافیه کرده اند... نمونه زیاد است که شما هم می دانید و به روی مبارکتان نمی آورید .

نمونه ای در شعر منزوی :

امشب بیادت پرسه خواهم زد غریبانه

در کوچه های ذهنم اکنون بی تو  ویرانه

 

نمونه بعدی مولوی , دیوان شمس ، بخش غزلیات ، غزل شماره ۲۳۱۹... در این غزل ...بیگانه - خانه - پیمانه  ویرانه هر کدام  دوبار تکرار شده اند!!!

آن یار غریب من آمد به سوی خانه

امروز تماشا کن اشکال غریبانه

یاران وفا را بین اخوان صفا را بین

در رقص که بازآمد آن گنج به ویرانه

امروز می باقی بی‌صرفه ده ای ساقی

از بحر چه کم گردد زین یک دو سه پیمانه

پیمانه و پیمانه در باده دوی نبود

خواهی که یکی گردد بشکن تو دو پیمانه

من باز شکارم جان دربند مدارم جان

زین بیش نمی‌باشم چون جغد به ویرانه

من دانه افلاکم یک چند در این خاکم

چون عدل بهار آمد سرسبز شود دانه

تو آفت مرغانی زان دانه که می‌دانی

یک مشت برافشانی ز انبار پر از دانه

بار دگر ای جان تو زنجیر بجنبان تو

وز دور تماشا کن در مردم دیوانه

جان گوش کشان آید دل سوی خوشان آید

زیرا که بهار آمد شد آن دی بیگانه

اگر خواستی بگو تا هزاران مثال دیگر ... دقیقن درست فهمیدی هزاران مثال دیگر برایت بزنم که چنین قافیه هایی که شما نقطه ضعفشان پنداریده اید!!! در ادبیات فاخر مان بارها تکرار شده اند.

در ضمن ؛ای کاش شما خودتان را معرفی کنید ... تا من هم اسم بزرگانی که مسلمن شما هم آنها را قبول دارید معرفی کنم! تا بعدن در مطلبی که شاید در این خصوص منتشرخواهید کرد یا کامنت دانی ؛ نپرسید که این بزرگان چه کسانی هستند که این موارد را تأیید می کنند.

افسوس که شما به چنینتصویر زیبایی گیر داده اید :

از نگاه خیس و رنجورت ، شعرهای تازه می‌روید

در میان این همه دریا،جلبک شعرم شناور بود

 

این شعر خطاب به مادرم بوده است و بنده گریه مادر را به دریا تشبیه کرده ام ...مشابه چنین تصویری در شعراستاد حسین منزوی کتاب از کهربا و کافور دیده می شود:

چنان گرفته تورا بازوان پیچکی ام

 که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام

 ..................................................

چه برکه ای تو که تا آب آبی است ،در آن

شناور است همه تار و پود جلبکی ام

در شعر  استاد منزوی تصویر برکه دیده می شود... و وزنش  متفاوت است ... بنده به جای برکه تصویر دریا را ساخته ام...و همانگونه که می بینید درشعر استاد منزوی سکته همراه کاما آمده است و این سکته قبل از" در آن "وجود دارد ...شما اگر خوانشتان درست نباشد و به مکث در ادبیات اعتقاد نداشته باشید ...می گویید این شعر وزنش ایراد دارد ...همانگونه که در سطور آینده به یکی از رباعی هایم گیر داده اید!شما آنقدر نا جوانمردید ! که جرأت ندارید راجع به استاد منزوی چیزی بنویسید!در جای دیگر به صورت کاملن ناجوانمردانه تر و بدون تحقیق و تفحص به من گیر داده اید که چرا شعرتان را دزدیده اند! ... خب بروید از کسانی بپرسید که شعر مرا دزدیده اند ...

به قول استاد یاسمی: هر وقت شعرتان را دزدیدند بدانید در شعر شما اتفاقی افتاده که ارزش دزدیدن داشته است .

همانگونه که می دانید چند شعر از مجموعه " فالگیر " در خصوص این دزدی ها است و به راحتی و با یک پرس و جوی منصفانه می توانید بفهمید برخی از این شعر ها به سرقت رفته است .

به شاعرانی که شعرهای‌شان پر از توارد است!!

هی واژه واژه شعرهایم را بدزدید

تن تن تتن‌های هجایم را بدزدید

در مسجد و دیر و کنیسه یا کلیسا

از روی گنبدها طلایم را بدزدید

گم می‌شوم در لابه‌لای برف و بوران

پشت سرم هی رد پایم را بدزدید

فریاد من پیچید در گوش زمستان

از حنجره سوز صدایم را بدزدید

ایمان خود را حفظ خواهم کرد حتمن

حتا اگر از من خدایم را بدزدید

هی شستشوی مغزی و هی فکر ناجور

این ذهن خلاق و رهایم را بدزدید

عشق زمینی فلسفه دارد بیایید

از من تمام رازهایم را بدزدید

زیر فشار زندگی با این همه درد

لبخند خوب و آشنایم را بدزدید

این روزها بازار دزدی گرم گرم است

از من تمام شعرهایم را بدزدید

 

 شما گفته اید که بنده تسلط بر زبان شعر و نحو بیان ندارم این حرف را می گذارم تا  مخاطبان  قضاوت کنند ولا غیر .

یکجا فرموده بودید کهایراد وزنی دارید ...آری خودم می دانم ... من در بیت زیر می توانم مطابق پیشنهاد دوستان از جمله (( مهدی موسوی )) که در کتاب " گریه روی شانه های تخم مرغ " پیروزند را با برنده اند عوض کرده اند تغییراتی در آن بدهم ... و ایراد بر طرف شود ... اما گویا شما به ایراد وزنی لوک بد شانس گیر داده اید آنجا که فرموده اید : شاعر با عالم سینما از طریق تلویزیون آشنایی کامل دارد و از شخصیت‌های کارتونی حتا اگر در وزن هم نگنجند، مایه می‌گذارد... در حالی که باید خوانشتان را درست کنید ... و وزن ایرادی ندارد ...

 

آخر داستان این چنین است: اسم من می‌شودلوک بد شانس

دالتون‌ها همیشه پیروزند ( برنده اند) ، کاشکی یک جکی چان بیاید

 

 

و دوباره افسوس می خورم که یکی از نقاط قوت شعرهایم ...

قافیه مارپل ...را ایراد می دانید ...شاید شما از مخاطبان این شعرم باشید :

المُعجم از این دست که گفتم نشنیده!؟

افسوس که این شعر به جایی نرسیده

تقطیع کنید این که چرا مصرع بعدی

این وزن شکسته... هجاهاش... بریده

الهام شده شعر به همراه دو تا رکن

مفعول و مفاعیل ...فاعلات... رسیده!!!

این شاعر بی‌چاره مگر فکر ندارد

قانون عروضیِ به بی‌راهه کشیده

یک عمر به دنبال دو تا واژه زیبا

فرهنگ لغت‌های زیادی که خریده

دیگر همگی شاعر آزاد سراییم!

از قافیه و وزن کسی خیر ندیده!

این را به تو گفتم که بفهمی و بدانی

المُعجم از این دست که گفتم نشنیده!؟

در جایی دیگر به ترکیباتجدید و خنده آورم در رباعی ها اشاره می کنید .. که صد البته این نوع ترکیبات در شعر بسیاری از دوستان که کتاب های بیشتری هم منتشر کرده اند نیز به وفور دیده می شود ... پس از نوع نقدتان پیداست که شما از طرفداران شعر دوره بازگشت هستید و با نو آوری و به قول دیگر از این قرتی بازی ها زبان امروز خوشتان نمی آید... هرچند خودتان قرتی بازی را در نقد ادبی درست می دانید!! و جالب تر این که به یکی از رباعی هایم گیر داده اید آن هم یک رباعی که چند وقت پیش به صورت پیامک تلفنی  از طریق دوستی به دستم رسید !!!! آخر به شما چه بگویم که فرق تخیل و توهم را نمی دانید . مگر  در ولایت شما دزدان دریایی در کنار ساحل به کشتی ها حمله کنند؟... مثل شهر لی لی پوت ها ... که لب کارون به گالیور حمله کردند!!

مانند جزیره‌ای پُر از تنهایی

یک نقشه گنج و قصه‌ای رؤیایی

صندوقچه طلای‌مان را بُردند

دزدان شرور وسط دریایی

و جای دیگر فرموده اید: شاعر چاره‌ای ندارد جز اینکه بریند وسط وزن و زبان. و تقصیری هم ندارد، تقدیر این گونه رقم زده است :

و مثال زده اید :

 

از غصه و غم عناصر پُر شده‌ام

 حالا که سوار این تراکتور شده‌ام

 جبر است ، تمام زندگانی جبر است

 تقصیر خودم نبوده که لر شده‌ام

  

آخر بی سواد احمق... چرا کاما را نمی بینی ...در موسیقی گاهی یک علامت می آید که نشانه سکوت است...اما هیچ گاه نمی گوییم آنجای موسیقی از ریتم خارج شد یا وزنش به هم ریخت، در ادبیات ایران هم کاما نشانه مکث کوتاه است... سکته را به وفور در شعر خصوصن استاد منزوی می توان دید که قبلن به یکی اشاره کردم ...شما در کتاب المعجم غرق شده اید و دارید خفه می شوید ...نمونه این گونه کارها را هم می توان در شعر بسیاری ها که مجموعه هاهاها چاپ کرده اند دید ...چند نفر از دوستان شاعرتان را که دهه هشتاد کتاب چاپ کرده اند نام ببرید تا من از داخل کتابشان نمونه هایی در بیاورم ...البته شاید از منتقدان کپک زده تاریخ نقد هستید که چشمهایتان تا نوک بنینی تان را می بیند ... خواهش... مند هستم که از توهم بیرون بیایید و به ادبیات امروز بپوندید! یا حد اقل اگر ما را قبول ندارید ...شعر معاصر را کمی مطالعه کنید ...

 

نتیجه گیری :

اول : سعی کنید اگر طنز کار می کنیدچون کلمات از زبان شما خارج می شوند مبادا چیزهایی باشند که بقول یزدی ها در خلا باید باشند!!...

دوم : نقد را بنده با جان دل می پذیرم ...اما نقد ادبی را می پذیرم ... نه قرتی بازی در نقد ادبی را ...

سوم :

حتمن سری به کامنت هایتان بزنید در یکی از کامنت هایتان شخص بی ادب و ریقویی به پدر بنده توهین کرده است ... فقط جهت اطلاع شما پدرم کسی بوده که در زمان شاه و انقلاب رو در روی اعراب ایستادند و بارها با دست خالی جنگیدند .. و پدر بزرگم و پدر پدر بزرگم و جدم ... یعنی خاندان من کسانی بوده اند که در زمان حکومت نا لایق قاجاریان ... بارها و بارها عثمانیان را از فکر تجاوز به خاک ایران منع کرده اند و هر بار که عثمانیان به ایران تا خته اند ...سربازان آنها با گوش و دماغ بریده مجبور بودند از ایران فرار کنند ... تا شما و ناموس شما بتوانیدتنبان خودتان را بالا بکشید! ...

چهارم :

بنده یکی از قربانیان سرقت ادبی هستم و توسط چند نفر از دوستان ابن فلانی!! حتی محدوده سرقت به خارج کشور هم کشیده شده است ...منظورم وال استریتی هانیست ها ...اما در عین ناباوری برخی در کامنت دانی شما نوشته اند که من از شعرشان سرقت کرده ام !! ... آن تخم سگی که چنین ادعایی دارد شعرش را با سند و مدرک بیاورد تا با تاریخ تمام شعر ها یم مقایسه کنیم ...اگر کسی شعری دارد که قبل از آن تاریخ هاست یا دروغگوست یا از کاذبان است!!!!! در مدرک بنده فقط تاریخ های منتشر شده نیست ...بلکه فیلم هایی است که از شعر خوانی هایم در برخی جشنواره ها و انجمن ها موجود است...

پنجم :

بعضی جاها در خصوص وزن عروضی المعجمی !!درست گفته اید ...و خودم هم می دانم ... اما بعضی جاها خوانشتان را باید درست کنید(( سوادتان ))و وزن ایراد ندارد!! که البته این خوانش ها در شاعران دُم کلفت تر از بنده بارها و بارها و فرسنگ ها دور تر هم بارها دیده شده است.هرچند بقول استاد منزوی در جواب دوستی که ایراد وزنی به او گرفته بود ...گفت : مگر شما شعر مرا وزن کرده اید و می دانید چند کیلو است!!

ششم :

 در خصوص رباعی ها و برخی شوخی ها هم باید بگویم اصولن شاعر شوخ طبعی هستم ...و در خصوص خیلی چیزها و شما هم شعر می توانم سرود...جای بسی تعجب است که شعر شاعرانی که بارها و بارها بقول منزوی ...جشنواره های درپیتی مملکت را قُرق کرده اند و شعر های منتشر شده شان هم با ایرادات وزنی فاحش مواجه است ...خورده نگرفته اید ...ما این را می گذاریم پای بد شانسی خودمان ... و شاید هم کوتاهی دیوارمان ...امید است انصاف را در خصوص کوتاه دیواران بی تریبون دیگر رعایت کنید!

در این خصوص شعری دارم :

دیوار خانه برخی ها آنقدر کوتاه است

که زود بزرگ می شوند!

آنقدر که

دیوار خانه مردم برایشان

 کوتاه می شود!

هفتم : پاک کردن کامنت های توهین آمیز تنها کار مؤدبانه شماست اگر انجامش دهید کار بزرگی انجام داده اید ... همین به این آسانی !

 

نویسنده : شاعر : ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

مصاحبه با نشریه کتاب هفته تهران ... 22 مرداد 1390

تمام مطالب را عیناً از نشریه ( دوهفته نامه )  کتاب هفته نقل کرده ام ... فایل مصاحبه را از اینجا دانلود کنید ...کلیک کنید

 حیدرمیرانی یکی از مطرحترین شاعران استان ایلام است و اشعار چاپ شده او در نشریه ها و سایتهای ادبی نشان از توانایی او در سرودن مضامین نو و تازه در قوالب کلاسیک دارد. میرانی با اینکه در سرودن شعر سپید تجربه هایی دارد، اما به وزن عروضی کاملا مسلط است. در اردیبهشت ماه گذشته نخستین مجموعه شعر میرانی با عنوان فالگیر (البته با تاخیر فراوان) منتشر شد که به همین مناسبت گفتگویی با او داشته ایم.


گفتوگو با حیدر میرانی
قالب‌های‌کلاسیک ظرفیت تمام ‌ناشدنی دارند


 
چرا نخستین کتابتان را با این همه تاخیر منتشر  کردید؟
 سرودن شعر را به صورت جدی در سال 1372شروع کردم و در آن دوران تمام کارهایم، ترانه، نیمایی و سپید بودند.نخستین باری که تصمیم به چاپ کتاب گرفتم سال 1377 بود. نام مجموعه را گذاشته بودم «غریبه ای در مه»  و قرار بود این مجموعه با کمک اداره ارشاد استان ایلام چاپ شود. اما برخی مسایل باعث شد کتاب در آن برهه منتشر نشود. در این میان، نداشتن توان مالی نگذاشت که کتاب را خودم چاپ کنم. در سالهای دانشجویی در تهران با برخی از انجمنها ارتباط داشتم. روزی استاد منزوی را در تهران دیدم و با سماجت برخی از اشعارم را برایش خواندم. آن روزها توارد از شعرهایم زیاد شده بود و حتی به سرقت ادبی برخی دوستان از کارهایم ظنین شده بودم  و این کار مدام در جلسات شعرخوانی انجمن شاعران جوان کاشان تکرار میشد....

 


گویا شاعری چون حسین منزوی هم شعرهای شما را برای چاپ مناسب میدانست. اما باز کتاب شما چاپ نشد...؟
بله. او لطف کرد و حتی به ناشری پیشنهاد داد تا کتابی از من منتشر شود. به بنده هم گفت هرچه تعداد کارهایم بیشتر شود، قدرت انتخاب بالاتر میرود. به هر حال بنا به دلایلی به ویژه فوت استاد منزوی، باز هم موفق به انتشار اشعارم نشدم و همان سالها بود که دوستی کتابی چاپ کرد که چند شعر من با کمی تغییر در آن دیده میشد. سال 1389یکی از دوستانم، آقای فرهاد صفریان، به من گفت که انتشارات هنر، رسانه اردیبهشت طرحی دارد با نام چاپ کتابهای صدای تازه که با کمک وزارت ارشاد، مجموعه شعرهایی را که از فیلتر کمیته ادبی این انتشاراتی بگذرد چاپ می کنند و 300 جلد کتاب به عنوان حق التألیف میدهند، من هم منتخبی از اشعارم را آماده و تحویل انتشارات «هنر، رسانه اردیبهشت» دادم و عنوان آن را «نفرین به شعر و شاعری» گذاشتم که نام یکی از غزلهای مجموعه است، اما ناشر و سایر دوستان کمیته پیشنهاد دادند به دلیل شعرهای فالگیر، اسم کتاب «فالگیر» باشد بهتر است. در نهایت باید بگویم چاپ کتاب فالگیر در اصل 13 سال طول کشید.


آیا دیده شدن شعرهای شما در میان کارهای دیگران نمیتواند نشان از توارد داشته باشد؟
حسین منزوی میگفت: «توارد اجتنابناپذیر است اما این که چندین بیت یک شعر تماما در شعر دیگر دیده شود، دیگر از مرز توارد خارج و وارد سرزمین سرقت ادبی شده است.» به گمان من بسیاری از این مسایل سرقت ادبی هستند.

 


بنابراین، باید برای سرقت ادبی فکری کرد؟
 باید قانون حق مولف در کشورمان جدی گرفته شود. این درست نیست که هر کسی زودتر شعری را چاپ کرد صاحب آن شود. توارد یک حقیقت انکارناپذیر است، به عنوان مثال در مجموعه شعر فالگیر شعری دارم با نام «انتقام ابلیس» که تحت تأثیر شعر یکی از دوستانم( کوروس احمدی) است، که با همین ردیف و قافیه آمده است اما این شعرها را اگر مطالعه کنید، جز مضمون و ردیف و قافیه، هیچ یک از ابیات آن شبیه هم نیستند. تأثیر با توارد متفاوت است. اما اینکه چند بیت را تماماً برداریم و با تغییر برخی کلمات آن را به نام خودمان منتشر کنیم غیر از «سرقت ادبی» نام دیگری ندارد. دوستانی که با بنده این کار را کردند در آینده و با چاپ مجموعه های بعدی خواهند فهمید که داشتن پول، تریبون و رابطه، شاعرساز نیست! اینکه کسی قبل از شما شعرتان را در مجموعه خودش چاپ کند دلیل نمیشود که صاحب شعر شماست؛ چون گواهی کسانی که در انجمنهای گوناگون شعرهای شما را شنیده اند چاپ اثرتان توسط دیگران را کاری مذموم جلوه خواهد داد. جالب است که بگویم سال 1380 در سالن دانشگاه پزشکی کاشان و سالن آمفی تئاتر دانشکده هنر کاشان ترانه ای خواندم و تقدیمش کردم به حضرت ولیعصر(عج) که به خاطر همین ترانه برخی دوستان به اصطلاح شبه روشنفکر!  مرا مورد انتقاد شدید قرار دادند. اما وقتی چند سال بعد این ترانه را یکی از خوانندگان خارج از کشور خواند و اسم شاعرش هم نام یکی از ترانه سرایان مطرح همانجا درج شد، همان دوستان شبه روشنفکر به من تبریک گفتند و بیان کردند که ما می دانیم اصل شعر از شماست و فقط چند کلمه این طرف آن طرف شده است. هنوز نفهمیدم این شعر چطور به دست آن شاعر رسید، اما حدس میزنم کار کسانی باشد که بحث تواردشان از شعر بنده بحث داغی بود.

 


 فضای شعری شما در این کتاب کلاسیک است. آیا به طور خاص در این فضا کار میکنید؟
در ابتدا علاقه ای به شعر کلاسیک نداشتم اما مطالعه اشعار آقایان کاکایی، منزوی، مشیری و بهروز یاسمی مرا متقاعد کرد که قالب غزل و شعر کلاسیک ظرفیتهایی تمام ناشدنی دارد و همینها بودند که مرا به سمت کار کلاسیک سوق دادند. از سویی برخی از فضاها با برخی از قالبها بیشتر همخوان است. مثلاً در بخش غزلهای این مجموعه که 50 شعر را در بردارد،  فضای برخی از اشعار آیینی  مذهبی است. یا در بخش
دوم کتاب، اشعاری به ترتیب به حضرتعلی(ع) حضرتفاطمه(س)، امام حسین(ع) و پیامبر اکرم(ص) تقدیم شده اند.فضای شعر کالسیک در این موارد بهتر جواب میدهد.


و البته قالبهای دیگر را هم آزموده اید...؟
 در بخش سوم که دربرگیرنده کوتاه سروده هاست چند شعر کوتاه و دو قطعه شعر وجود دارد و بخش چهارم هم 18 رباعی را شامل میشود. این مجموعه منتخبی از شعرهای 17 سال اخیر من است که با قید تاریخ دقیق هر شعر در زیر آن مشخص شده اند.

نویسنده : شاعر : ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

قدرت ملکی شاعر قدرتمند دهلرانی!!

به نام دوست

با سلام و آرزوی توفیق روز افزون برای دوستان همراه که همیشه با ارائه نظرات خود ما را در بهتر شناساندن شاعران بومی ایلام همراهی می کنند.

درد ها زیاد است ؛ خواستم بنویسم که بنده کارمند اخراجی دانشگاه علمی کاربردی دهلرانم که در تاریخ دی ماه 1388 به اتهام جرم نکرده، برخی از دوستان دیروز و دشمنان امروز برایم پاپوش درست کردند ... آقای رئیس اداره فرهنگ ارشاد!!..جناب عبدالحسین رحمتی.. که هم رئیس اداره ارشاد دهلران است و هم عضو هیئت مؤسس دانشگاه علمی کاربردی دهلران،  به همراه دکتر عباس شکاری معروف! ... بر علیه من اقدام (توطئه) کردند تا من اخراج شوم ...و برادر آقای رحمتی!! ... یعنی سلمان رحمتی را به جای من استخدام کنند!! آخر وجدانتان کجا رفته؟ ... حتی دوستانی آمدند و گفتند کمک می کنیم موضوع رسانه ای شود ...مثلا بیست و سی شبکه دو ... اما من فعلن به خداوند واگذارشان کرده ام ... فقط می گویم ...آقای رحمتی ....

((تیغ گردون گر به دستت داد چرخ روزگار ....هرچه می خواهی ببر اما مبر نان کسی را ))

آقای  عبدالحسین رحمتی به بنده می گوید: حذفت می کنم ...کاری می کنم از دهلران فرار کنی ...می دهم پدرت را در بیاورند! و....نمی دانم اینهمه قدرت و نفوذ ایشان از کجاست!؟؟. ای کاش ایشان بجای استفاده از این همه قدرت بر علیه بنده ... برای برادرش در جای دیگر کار پیدا می کرد!! ...تا مورد لعن و نفرین قرار نگیرد... من ایشان را بخدا واگذار کرده ام و دوست دارم نه تنها در آخرت ...بلکه در همین دنیا به چشم خویش انتقام خدا را ببینم ...خدا خودش گفته ....یدالله فوق ایدیکم.... خدایا خودت می دانی که جز تو کسی ندارم ... و جز تو از هیچ کس نمی ترسم ... اما نگذار کسانی چون عبدالحسین رحمتی با افتخار سر بلند کنند و در شهر دهلران بگوید ...که میرانی را از دهلرن فراری دادم ... خدایا خودت می دانی که در قلب من عشق به جمهوری اسلامی ایران و ولایت علی (ع) موج می زند ... و اکنون به انگ هایی ناروا مرا از شهر خودم راندند...الهی از آنجا که بودیم برخاستیم اما به آنجا نرسیدیم که می خواستیم ...الهی حقمان بستان...

 

در این مجال رفته ام سراغ کسی که اهل دهلران است اما مدتی است ساکن شهر ایلام است خودش می گوید شاعر گرافیک پیشه ...چرا که پیشه اش گرافیک است و در این راستا طرح جلد کتاب بسیاری از دوستان فرهنگی را او طراحی کرده است..هرچند هم اکنون کارمند آموزش پرورش استان ایلام است متأهل است و فرزندی در راه دارد!...قدرت ملکی شاعر خوش قریحه دهلرانی... متولد  31 شهریور 1358 ...که مدت 15 سال است به شعر گرایش داشته ... و از سال 1380 تا به اکنون به صورت جدی شاعری را دنبال می کند... او یک مجموعه شعر دارد به نام ... شاعر کلیشه ای ... که در سال 1382 توسط انتشارات اندیشه های گهر بار به چاپ رسانده است ... اما خودش می گوید بعلت خود نقدی ... در چاپ مجموعه های بعدی وسواس به خرج می دهد...و در آینده نزدیک مجموعه شعر کردی (فیلی) ...جار جاری بیرمان که ...را برای چاپ آماده می کند و قرار است پس از آن و قبل از پایان سال 90 مجموعه شعر دوم فارسی را چاپ کند. او در جشنواره مختلف شرکت کرده و حائز رتبه هایی نیز شده است  که از جمله آنها می توان به جشنواره شعر ...شب های شهریور ....اشاره کرد.

قدرت می گوید دلیل گرایشش به شعر ...ذهن تصویر گر و شنیدن کلمات قصار او را به سمت شعر و شاعری کشانده است . او از شاعران قدیم سعدی را دوست دارد و از شاعران معاصر حسین منزوی را  می پسندد ...

در جواب سوال : ناگفته ای اگر دارید؟ می گوید :

گوش اگر گوش  تو و ناله اگر ناله من

آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.

با امید موفقیت برای این عزیز  چهار شعر از مجموعه ...شاعر کلیشه ای مرور می کنیم:

 

1-پیرمد گاریچی

درد داد می زد در پیرمرد گاریچی

خسته بود و بی یاور پیرمرد گاریچی

صبح زود قسمت شد حمل بار سیمانی

شادمان و ناباور پیرمرد گاریچی

کیسه های سنگین را چید یک به یک بر هم

آن شکسته لاغر پیرمرد گاریچی

نبض او کمی شد کند، داد زد سرش معمار

یک ردیف بالاتر پیرمرد گاریچی

دست برد تا قلبش چشم او سیاهی رفت

مثل یاس شد پرپر پیرمرد گاریچی

بعد مرگ او دیدم رو به روی هر بنگاه

یک ردیف سر تاسر پیرمرد گاریچی

سرگذشت شومش را هرجوان بیکاری

تلخ می شنید از هر پیرمرد گاریچی

یاد او نخواهد رفت از ضمیرمان هرگز

آن شهید نان آور پیرمرد گاریچی

 

2-سرما زده

دستی کجاست وا کند این درب بسته را

سرما کبود کرده دوتا دست خسته را

راهی دراز مانده و یاریگری کجاست

تا غایت هدف برد این پا شکسته را

آن  یکدلی کجاست که یکدستگی دهد

این دودمان سست مرام دو دسته را

با حلقه های عشق به هم متصل کند

زنجیر حلقه حلقه ی از هم گسسته را

با مهر بی دریغ امیدی دگر دهد

این قلب پاره پاره در خون نشسته را

این مرد شب نصیب زمستان دچار لنگ

چشم انتظار مانده طلوعی خجسته را

تابنگرد دوباره در افلاک بیکران

پرواز کفتران دل از بند رسته را

سرما تمام حجم تنم را کبود کرد

دستی کجاست وا کُند این درب بسته را

 

3- در اعماق حادثه

هر قدر از نگاه من اصرار می چکد

از گوشه های چشم تو حجار می چکد

غم می دمد به دامن لبهای زرد من

چونانکه از لبان تو انار می چکد

بر تکه تکه تکه دل غم گرفته ام

از ذره ذره ذره ات آزار می چکد

بوجهل می دمد زدل و دین من ولی

از تار و پود دین تو عمار می چکد

تا سر بلند می کنم از خاک تا خدا

از تار تار زلف شما دار می چکد

از آسمان به فاصله هر قدم زهم

مابینمان ضخامت دیوار می چکد

دیگر رباعیات من از هیچ کمترند

وقتی که از کلام تو عطار می چکد

این چند روز آخر هفته که نیستی

از سقف خانه بر سرم آوار می چکد

از لا به لای قیچی انگشت های من

هر لحظه بی تو فیلتر سیگار می چکد

یک روز می رسی که در اعماق حادثه

از چشمهات حسرت بسیار می چکد

 

4- منزوی شده ام .... تقدیم به منزوی

 

چقدر گفتی شاعر نمی شوی! شده ام

خبر نداری و سلطان مثنوی شده ام

تو ای زبان بلیغی که با شنیدن تو

اصیل تر ز اوستا و پهلوی شده ام

بدون عشق تو عارف نمی شدم هرگز

تو شمس بودی ام  آری که مولوی شده ام

به جذبه های تماشای مینیاتور تو

عدول کردم از اسلام و مانوی شده ام

سروده های ضعیف مرا ببر از یاد

که من به قدرت چشمت دگر قوی شده ام

هزار رنج پیاپی کشیده ام آری

گمان مبر که همینگونه منزوی شده ام

نویسنده : شاعر : ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بعد از 13 سال مجموعه شعرم ...فالگیر ...منتشر شد

به نام دوست

با سلام خدمت عزیزان و همراهان ...مدتی است خیلی کم به این وبلاگ سر می زنم و بیشتر وقتم را صرف چند پروژه در خصوص فرش کردم ... کتاب فرش ایلام ...و ... بروشور فرش ایلام .....

اول :

لطفا جهت گردآوری گزیده غزل دهه هشتاد ،۵غزل تا تاریخ 

 ١١اردیبهشت ماه ۱۳۹۰  به این آدرس بفرستید.   

 

 hoseyni.seyedahmad@yahoo.com          

 

 

  ۱- موضوع آثار آزاد است. 

  

  ۲- مشخصات کامل شناسنامه ای، ذکر نام شهر ، شماره تماس.  

  

  ۳- شرایط سنی: بین ۱۳۵۲ تا ۱۳۷۰ 

  

   لطفا اطلاع رسانی کنید. 

 

 

   دوستان ارجمند سلام

مشتاق دیدار شما در نمایشگاه کتاب تهران هستیم
سالن ناشران عمومی، راهروی 2، غرفه 16 

 دوم :

بالاخره پس از 13 سال کتاب شعرم با نام ....فالگیر ....چاپ شد و روانه بازار گردید. این مجموعه با کمک استاد سید ضیاء شفیعی و حمایت معاونت فرهنگی وزارت ارشاد چاپ گردید . چاپ این کتاب بازتاب هایی هم در اینترنت داشت که باعث شد به چاپ مجموعه بعدی امیدوار شوم ... در زیر چند لینک مربوط به انتشار خبر چاپ کتاب را می بینید.

http://www.ido.ir/n.aspx?n=13900129236

http://khabarfarsi.com/ext/484210

http://www.ibna.ir/vdchqvnz623nvkd.tft2.html

http://www.artilam.ir/PrintListItem.aspx?id=13315

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1289691

http://baboli.ir/post-104099.html

http://www.hhnews.ir/b/BNews.aspx?News_ID=11211&Sbj_ID=017010

http://www.bao.ir/index.aspx?siteid=1&pageid=244&newsview=7448

و.....

 

این کتاب چندین بار تغییر نام داد ... غریبه ای در مه .... به ...بعد از هزاران سال ...نفرین به شعر و شاعری ...و حالا ...فالگیر ...علتش را روزی خواهم نوشت!!

به هر حال خوشحالم که کتاب چاپ شد ...اما متأسفانه سخت گیری وزارت ارشاد باعث شد که چند عاشقانه از این مجموعه حذف شود ...و حتی برخی از بیت ها و مصرع ها توسط ممیزی سخت گیر !! حذف شد ... خصوصن این که گاهی در این مجموعه ...غزلی را می بینید که مطلع ندارد ...یا بیتی را می بینید که یک مصراعش حذف شده است ...باید تشکر کنم از جناب آقای احمدی  به خاطر کمک و مساعدتشان  که در این مجموعه جایی را که ابیات حذف شده اند جای خالی گذاشته اند تا مخاطبان بدانند که اینجا مصرع یا بیتی بوده که کلن حذف شده است .

این مجموعه با مقدمه استاد شفیعی منتشر شده و در نمایشگاه کتاب تهران قابل دسترسی است ...قیمت روی جلد آن 1600 تومان است . و امیدوارم که دوستان شعر دوست با خرید این مجموعه ناشر را یاری کنند.

نشانی پخش : تهران – خ طالقانی –سینما فلسطین –خ مظفر (صبا) – کوچه صفا –شماره 3 واحد 1 ...تلفن : 66460541-021

در ضمن می توانید با پرداخت الکترونیک به حساب : 0200296472002 بانک ملی شعبه دهلران به نام میرانی – با پرداخت 2000 تومان و ارسال آدرس پستی کتاب را در منزل دریافت نمایید.

در زیر چند نمونه از غزل ها و رباعی های موجود در این کتاب را با هم می خوانیم.

اهل شالمان....

هرچه دارم مال تو هرچند لایق نیست

خوب می‌دانی که من مثل تو عاشق نیستم

در بهار زندگانی خون شده دیگر دلم

داغ خیلی دیده‌ام اما شقایق نیســتم 

راست می‌گفتی که دیگر اهل شالمان*  نیستی

راست می‌گفتی که دیگر با تو صادق نیستم  

بگذرد یا نگذرد همراه با تو ای عزیز

سال‌های عُــمر را بند دقایق نیستم

هرچه می‌گفتم حقیقت بود اما خوب من

خوب! می‌دانی که پابند حقایق نیستم

عاشق و دیوانه یا هر چیز می‌خواهی بگو

راست می‌گویی ولی با تو موافق نیستم

 

مهر 1376 سنندج

 

انزوای تو...

ایران و صدها سال بدبختی ، ایلام و صدها سال تنهایی

یک روز بعد از گارسیا مارکز ! ، شاید شما که اهل فردایی!

تقدیرها را جا به جا کردی، یا حرف‌ها را جا به جا گفتی

با قالبی نو شعر می‌گویی! شاعر نباشی مثل بودایی!

بحث تو تنها نیست قبل از تو ، هر کس که آمد توی دستش بود

یک حکم جلب ارتدادی با ، شلاق سخت ناشکیبایی! 

مانند خط مبهم ایلام ، رمز مرا هرگز نمی‌فهمند

کاوشگران هرگز نمی‌خوانند ، سخت است رمزو راز مانایی!

میراث‌مان را مستران بُردند ، و هرچه مانده زیر خاک گل

قسمت نکرده  قشقرق کردیم ، اما سر تندیس رسوایی!

در وسط دریایی از وحشت، من بودم گنجی به همراهم

ترسیده ام از آنچه می گویند ، از قصه ی دزد دریایی    

من شاعری هستم که مظنونم ، و متهم به این که باید رفت

بین تمام شاعران قرن ، گم می‌شود این شعر زازایی!

* * *

من عاشقم این را که می فهمی ، هرچند می دانم نمی‌خواهی

اما برایت شعر می‌گویم ، از اوج سرمستی و زیبایی

دنبال من می‌گردی و دیگر ، جای مرا پیدا نخواهی کرد

چون رفته‌ام همراه با تاریخ ، به سرزمین پاک مزدایی!

بعد از هزاران سال می گویند ، در دهلران یک روح سرگردان

دف می‌زند یا شعر می‌خواند ، با لحن مرموز اهورایی

 

تیر 1378 دهلران

* زازایی نوعی گویش بومی غرب نشینیان است که نوعی آواز غریب دارند

 

 

المُعجم...

 

المُعجم از این دست که گفتم نشنیده!؟

افسوس که این شعر به جایی نرسیده

تقطیع کنید این که چرا مصرع بعدی

این وزن شکسته... هجاهاش... بریده

الهام شده شعر به همراه دو تا رکن

مفعول و مفاعیل ...فاعلات... رسیده!!!

این شاعر بی‌چاره مگر فکر ندارد

قانون عروضیِ به بی‌راهه کشیده

یک عمر به دنبال دو تا واژه زیبا

فرهنگ لغت‌های زیادی که خریده

دیگر همگی شاعر آزاد سراییم!

از قافیه و وزن کسی خیر ندیده!

این را به تو گفتم که بفهمی و بدانی

المُعجم از این دست که گفتم نشنیده!؟

 

مرداد 1381 دهلران

 

 

نسل میمون

فریاد زد از کنار من گُم بشوید

آدم نشده قاطی مردم بشوید

می‌گفت که از نسل خود میمون‌اید

باید بروید صاحب دم بشوید

 

تخیلات

از دست خودم کلافه‌ام می دانی

دیوانه شدم همین به این آسانی

امروز به کوه می‌زنم یا فردا

از دست تخیلات این میرانی

 

صندوقچهی طلا

مانند جزیره‌ای پُر از تنهایی

یک نقشه گنج و قصه‌ای رؤیایی

صندوقچه‌ی طلای‌مان را بردند

دزدان شرور وسط دریایی!

 

دختر کولی

خندید و اصل سن و سالم را گفت

اسرار وجود کُل عالم را گفت

آن دختر کولی چقدر زیبا بود

با دیدن یک نگاه فالم را گفت

 

روانی

حالا که پُر از شور جوانی هستم

در اوج بهار زندگانی هستم

پاییز شد و شعر سراغم آمد

شاعر شده‌ام کمی روانی هستم

 

    

 

 

نویسنده : شاعر : ۱:۳٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

عباس رضایی شاعر توانای موسیان ...

به نام دوست


سال نو را پیشا پیش به همه شما عزیزان تبریک می گویم و امیدوارم سال 1390 سالی پر از خیر و برکت برای همه ایرانیان سراسر دنیا باشه...

 

با سلام و پوزش همیشه گی به خاطر تأخیر ....


 

 

بالاخره پس از سالها مجموعه شعرم با نام ....فالگیر ....مجوز انتشار گرفت ....و طبق صحبت های اولیه قرار است در اوایل سال آینده روانه بازار شود ....انتشار این مجموعه توسط ...انتشارات اردیبهشت رسانه ... و با کمک و حمایت استاد سید ضیاء شفیعی و معاونت فرهنگی و هنری وزارت ارشاد... و مقدمه ایشان  به نمایشگاه بین المللی کتاب  رسید ...

 در این مقال یکی از خوبان شعر ایلام را معرفی خواهم نمود ...او کسی نیست جز عباس رضایی ...شاعر عزیز و دوست داشتنی موسیانی ... موسیان شهری است کوچک و باستانی که از توابع شهرستان دهلران است ...

 

عباس متولد 12/9/1357  است او از سال 1375 به مدت 15 سال در زمینه شعر و ادبیات فعالیت دارد . تا کنون دو مجموعه شعر از قلم او منتشر شده است 1- این نامه را برای شما پست می کنم – انتشارات نسل مروارید  تهران 1384    ...2- زبان زنده دنیا .... حوزه هنری ایلام .... 1389

او فعلاً مجرد است ... فوق لیسانس رشته زبان و ادبیات فارسی می باشد ...و به عنوان همکار با یک سازمان خیریه از زیر مجموعه سازمان بهزیستی ایلام فعالیت دارد . از شاعران قدیمی ... سعدی و حافظ را دوست دارد . و  در برابر سؤال بنده در خصوص شاعران معاصر می گوید : تمام آثار شاعران متأخر را مطالعه می کنم ... تعریف او از شعر جالب است : شعر بازتاب احساسات دورن انسان است که در قالب کلمات ارائه می شود و توسط شاعر معماری و ارائه می گردد. برخی از عناوین او بدین شرح است : 1-رتبه اول جشنواره سراسر شب های شهریور  در شعر کلاسیک 1384  2-رتبه اول شعر دانشجویی منتظران موعود 1383   3- رتبه برتر در شانزدهمین جشنواره شعر دفاع مقدس ایلام 1387  4- رتبه برتر در ششمین جشنواره فرهنگی هنری طریق جاوید تهران 1387  و ...

در توانایی او هیچ شکی نیست ....شعر و ادبیات و نحو کلام او  را همه دوست دارند ...و به عنوان یکی از سر آمدهای استان ایلام همیشه در کنگره های مختلف مطرح بوده است .

او می گوید : در دو دهه اخیر جریان های مختلف و متفاوتی وارد عرصه شعر شده اند ولی جریانی موفق خواهد بود که به دریای شعور و معرفت و اخلاق برسد. او در خصوص متولیان فرهنگی و هنری بومی استان می گوید : مسائل فرهنگی مربوط به یک نهاد یا سازمان خاص نیست بلکه تمام تمام مسئولین و کسانی که دستی در آتش فرهنگ این مرز و بوم دارند باید در راستای پیشرفت و اعتلای این فرهنگ با سابقه تمام تلاش خود را به کار گیرند .بررسی منظم نقد و شعر خوانی می تواند شاعر را در جهت پیشرفت و توسعه زبان شعری پرورش دهد و نبود چنین جلساتی در هر شهری مثل دهلران یک معضل محسوب می شود . اما وظیفه اصلی به عهده خود شاعر می باشد . شعر فارسی استان ایلام حرف های زیادی برای گفتن دارد و تا کنون شاعران صاحب نامی نیز به ادبیات فارسی کشور معرفی نموده است.

 

در زیر چند نمونه از شعر های خواندنی از عباس رضایی را مرور می کنیم .

 

1-

من معتقدم روح تو دیوانه ی شعر است

هرجا بروی خانه ی تو خانه ی شعر است

شاعر شدی آنقدر که در هر نفس تو

در هر سخنت رد صمیمانه ی شعر است

بگذار حسودی بکند ماه حسود است

از اینکه سرت هر شبه بر شانه ی شعر است

تا شعر رفیق تو و تو دوست شعری

معشوق شب شمع تو پروانه ی شعر است

هرجا که تویی مرکز دنیاست یقیناً

هرچند اگر جای تو ویرانه ی شعر است

آراسته ای جوهر انسانی خود را

زیرا که تو را آینه و شانه ی شعر است

 

2-

بعد از سلام نوبت یک شعر دیگر است

با لطف چشم های تو اوضاع بهتر است

اسم تو را دو بال نوشتم که پر کشد

اسم تو را هر آنچه که باشد کبوتر است

اینجا درخت های بلوط تو عاشق و

سر زنده و صمیمی و سبز و تناور است

باران گرفته چتر نیاور... قدم بزن

در امتداد خیس هر آنچه مقدر است

ایلام چشم های تو اردیبهشت غرب ...

ایلام چشم های تو یک چیز دیگر است

یک موسیان ترانه و یک موسیان غزل

اینها تمام سهم من از چند دفتر است

گل های سرخ پیرهنت کارگر شده

این زندگی اگر به مشامم معطر است

 

3-

 رودم ولی رودی که دریا را ندیده

یک رود با این ویژگی دریا ندیده

رفتم ببینم ماه را در صورت تو

چیزی که من دیدم فضا پیما ندیده !

قلب مرا فرشی تصور کن که بر خود

جز رد پایت هیچ ردی را ندیده

با اینکه کورم کرده عشقت هیچ چشمی

چون من تورا اینقدر ها زیبا ندیده

بینایی ام را از دلم دارم تو را با

چشم بصیرت دیده ام حتی ندیده

چاقو عشق و قطره های خون دستم

من کودکم در عشق، یک دنیا ندیده!

در واقعیت از تو هرچیزی ببینم

هی حسرتش را می خورد رؤیا ندیده!

تا مالک این تُنگ تنگی ماهی من

خود را بدون جفت هم تنها ندیده

 

4-

بخواه شعر تو را همچنان ادامه دهد

قلم بگیرد و در ناگهان ادامه دهد

بخواه شعر تو را همچنان که خواسته ای

بدون نام تو ، بدون نشان ...ادامه دهد

غزل پرنده شود ارتفاع روحت را

که سطر سطر تو را آسمان ادامه دهد

بگو بهار تو را منتشر کند در باد

و شهر شهر ، کرالن تا کران ادامه دهد

زمانه خواست که بعد از دوازده تقویم

تو را پلاک، تو را استخوان ادامه دهد

حقیقتی است که باید قلم تو را شکل

شهید زنده در این داستان ادمه دهد

و خاطرات تو را عاشقانه های تو را

هر آنچه هست گذشت زمان ادامه دهد

شناسنامه ی این خاک زخم خورده تویی

بخواه شعر تو را همچنان ادامه دهد.

 

 

 

 

نویسنده : شاعر : ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد