شعر ایلام


مدیر وبلاگ

درباره :
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ


مطالب قبلی
در انتخابات شرکت می کنم شما هم شرکت کنید...
دکتر ناصر همتی شاعری از دیار غربت!!
راه اندازی سایت لریا و ایران شعر
فاطمه مقدم شاعر توانای دره شهری
مهرشاد شیخ محمدی...شاعر توانای دره شهری...
محسن زارعی شاعر ایلامی ...
قرتی بازی در نقد ادبی یا نقد سیدعلی میرافضلی!
مصاحبه با نشریه کتاب هفته تهران ... 22 مرداد 1390
قدرت ملکی شاعر قدرتمند دهلرانی!!
بعد از 13 سال مجموعه شعرم ...فالگیر ...منتشر شد

نویسنده



دسته بندی موضوعی
()

آرشیو



لینک دوستان
سایت مقام معظم رهبری
پايگاه اطلاع رساني امام خميني (ره)
پایگاه اطلاع رسانی دولت
سایت ریاست جمهوری
پایگاه فرهنگی قوم لر((لوریا))
نيازمندي ها
موسسه تنظیم و نشرآثار امام خمینی
سايت رئیس تشخیص مصلحت
صندوق حمايت از پژوهشگران
پروتال خدمات الکترونیکی ایران
ورزش ایرانی
سازمان بسیج مستضعفان
تابناک
سایت اطلاع رسانی فرش ایران
شرکت سهامی فرش
بسیج دهلران
کتابخانه ملی و سازمان اسناد
نشریه اینترنتی قوم لر
خانه کتاب
فرهنگستان هنر
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
جشنواره شعر فجر
وزارت ارشاد
دهلران امروز
حسن باویر
مترجم گوگل
تاریخ لرستان-کامران دالوند
فراخوان جشنواره هاي ادبي
مركز ملي فرش ايران
مقاله ام در انجمن سوئدي ها
حسن خسرو آبادی
زاگرس استوري
کانون امام حسین(ع) چوار
شعر بنده در سایت «سوشلیغا»
آنات (( سایت تخصصی شعر کوتاه ))
آی تی ایران
مترجم پارس
تبدیل تاریخ
سازمان هواشناسی کشور
سازمان تأمین اجتماعی
سایت بانک اطلاعاتی ایلام
آشپزی ایرانی
رایانه کمک
تم ديزاينر
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوست یـابی

آمار و خروجی وبلاگ
  Feed  

javahermarket


امیـرحشمت اله رحیـمی بـویـراحمـدی
ليلي ناظمي
سید علی صالحی
حسین پناهی
سایت حسین پناهی
کسری چگنی
ایسوند
وحید خلیلی اردلی
رژانو
اصالت بختیاری
احد رستگارفر
لورستان عراق
ستين - انجمن لرهاي مقيم سوئد
حيدر ميراني - وب شخصی
سايت شخصي دکتر آذر
مندیر بهارون
مفاخر لرستان
لرسو (فرید قاسمی)
در مورد زندگی بختیاری ...
دره شهر پیکسل - عباس عزیز پور
دره شهر نيوز
هفته نامه سيمره
رضا جايدري ( خرم آباد)
فرهنگ وتاريخ بختياري
محمد طالبي
شاعران لک زبان (رضا حسنوند)
دکتر داوود بيات (ملاير)
زبان و ادبيات لكي ( كدخدايي)
لرستان بزرگ
لکستان
احد چگنی
تاريخ وادبيات لُرستان
علي رضا کرمي (لرستان)
عبدالرضا شهبازي (لرستان)
ايسنا لرستان
دهلران از دور ..(اشکان)
بهرام سلاحورزی
تی به رهت ایمهنم
يک جرعه ملکوت
لُرنا
لربلاگها
پژوهشکده تاریخ-فرهنگ وادبیات قوم بختیاری


همولايتی ها

عبدالجبار كاكايي
نبي احمدي
سالم پور احمد
بهروز ياسمي
کورس احمدی
عباس رضایی - موسیان
نادر جابري -دهلران
علي كيانلوي-دهلران
سيروس عبدي-دهلران
یارمحمد عبدي-دهلران
حشمت اله کرمی نژاد - بدره
مهرشاد شيخ محمدي-دره شهر
حمزه اولاد -دره شهر
محمد رحمي زاد-دره شهر
مبارك نصيري-آبدانان
اسدالله سبزي-آبدانان
رضا روشني -آبدانان
معصومه شيخ مرادي -ايلام
شاهورديخان
ایلام سرزمین ناشناخته ها
مرحومه معصومه رضايي
شقايق سيليمان نژاد -ايلام
علي حيات نيا
شادي علي ياري
هادي صداقت (ايوان)
ماداکتو
جعفر فرخپور (ايوان)
ئيلام ئاسو - ظاهر سارايي
خموش(آبدانان)
احسان هاشمي
ژيلا رضايتي
باويال
اسلام انصاري فر
محمد رضا عليكرمي
عبدالله عظيم پور
ابراهيم محمدي
حسن فرجي
يوسف رستمي
كيوان داووديان
امير عليمراديان
محمد رضا رستم پور-هفت
محمد رضا رستم پور - هامري
جليل صفربيگي -چوير
جليل صفربيگي -واران
محمد پورمنصوريان
محمدعلي قاسمي
حسن شكربيگي
مهتاب رشيديان
سامان بختياري
حسين خدنگ
زنبق سليمان نژاد
جليل عمرانپور
علي اکرم خانه اي
دهلران نيوز





لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

در انتخابات شرکت می کنم شما هم شرکت کنید...

با سلام

 به مردم عزیز شهر و استان توصیه می کنم در انتخابات شرکت کنند تا چشم دشمنان ایران زمین کور شود....

دوستانی از لرستان تماس گرفتند و می گویندشخصی به نام میرانی که در لرستان برای شورای شهر شرکت کرده چه نسبتی با شما دارد ....بخدا هیچ نسبتی با ما ندارد ...اگر کسی می خواهد بخاطر بنده به شخصی هم نام بنده رأی دهد اشتباه است ...بروید نگاه کنید و خودتانافراد اصلح را انتخاب کنید....

در خصوص انتخابات ریاست جمهوری هم چند نفر از دوستان برایم ایمیل فرستادند ... و پرسیده اند شما آخر کدام طرفی هستید می گویند چرا خنثی هستی؟...بنده صادقانه می گویم....الان نظرم ...دکتر حسن روحانی است ....قبلن به هوا دار آقای رضایی  بودم ...اما دیدم برنامه های آقای دکتر روحانی کشور ما را از این بد بختی و فلاکت اقتصادی نجات خواهد داد... خیلی ها فشار می آورند ...مثلن سایت لوریا را هک کردند ...و گفتند فقط باید برای فلانی فعالیت کنی...من هم می گویم در این مملکت کسی حق ندارد تکلیف کند که چه کسی به چه کسی رأی بدهد ... می گویند شما لر هستی و باید به لرها رأی بدهی ... جوابشان این است همانگونه که شما لر هستید بنده هم لر هستم ... و اتفاقن خاندان بنده از دشمنان والیان بوده اند! ... پس کسی نمی تواند به ما زور بگوید ... چون استخوان زور گویان در نهایت خرد خواهد شد...انشالله

به امید رهایی ملت ایران از مشکل اقتصادی بازهم پای صندوق می روم...و انتخابم ...دکتر حسن روحانی است...و لا غیر

...

نویسنده : مدیر وبلاگ ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ :: چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران()   لینک


دکتر ناصر همتی شاعری از دیار غربت!!

سال نهنگ با تمام افت و خیزها و گرانی هایش!!....بالاخره سپری شد ....سال نهنگ اصلن سال خوبی نبود!... امیدوارم....سال مار ...سالی پر از کسب و کار ...برای ما ایرانی ها باشد!!...دوست نازنینم ....حشمت کرمی نژاد ...در آستانه تحویل سال یک رباعی برایم فرستاد به این مضمون: 

چون آخر ماه و سال خسته هستم

از جرگه دوستان گسسته هستم

در این دم عید کس سراغم نگرفت

انگار که یک کیسه پسته هستم

کرمی نژاد

 این شعر قشنگ و طنز را با یک شعر طنزپاسخ دادم که امیدوارم مورد عنایت قرار بگیرد....

 تو کیسه ی پسته ی گرانی ای دوست

در کوره دهات ما تو خانی ای دوست

اینجا همه قدر پسته را می دانند

اینجا ؛ همه جا؛ سر زبانی ای دوست

میرانی

اینبار برای معرفی شاعران استان ایلام - سراغ نازنینی رفته ام که مدتهاست در خارج از محدوده استان ایلام زندگی می کند .

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

بدون تردید دکتر ناصر همتی دارای طبعی زلال است که سالهاست در غربت زندگی می کند . ناصر خان اهل آبدانان است و زاییده روستای تلور جایی خوش آب و هوا ؛ آبدانان سرزمین عجیبی است ، آدم های بزرگی دارد که البته در استان ناشناخته هستند و صد البته هر وقت مرکز نشینان استان ایلام می خواهند جلوی اعتراض فرهنگی و غیر فرهنگی مردم مناطق دور افتاده را بگیرند هر از گاهی با دوربین شبکه عقب مانده ایلام !! ...به سراغ آنان رفته تا بلکه صداهای معترض را ساکت کنند و اسفناکتر اینکه برخی ها با یک دوربین تلوزیون استانی سریع فریب می خورند و خودشان را از دیگران جدا می پندارند دیگر نمی دانند این دوربین حکم یک قبر فرهنگی را دارد!

ناصر همتی، احتمالاً متولد آذر 1350 است ! متخصص در رشته­ی روان­پزشکی (دارای بورد تخصصی) دوران پزشکی عمومی را در اصفهان و تخصص را در تهران گذرانده­اند و در حال حاضرروان­پزشک معتمد بهزیستی استان تهران هستند. او متأهل و دارای دو فرزند پسر: 1-نیما ، 10 ساله    2-ماهان 4  ساله  ؛ همسر  ایشان «نازفر ناظم»   کارشناس ارشد جامعه شناسی، پژوهشگر نمونه­ی کشوری در سال 1389 و از شاعران مطرح اصفهان در دهه­ی 70 است.

او در پاسخ سوالم می گوید:

 شاید پیشتر از این­ها باید می­گفتم که شروع شاعری­ام را مدیون چه کسی هستم. در هر حال سال دوم راهنمایی بودم و معلم زبانم ، فاخر تاج­الدینی نازنین ،به شعر گفتن ترغیبم کرد. قصه این بود که دقایق آخر کلاس زبان انگلیسی را با شعر­خوانی می­گذراندیم. یک روز آقا فاخر به من گفت که تو که این­همه شعر از بری، چرا شعر نمی­گویی؟ و همین سؤال اولین محرّک من در سرودن شعر بود. در حقیقت جناب تاج­الدّینی این جسارت  را به من بخشید که به دنیای شاعری پا بگذارم ( البته اگر پا گذاشته شده باشم).شعر گفتن را با مثنوی­های  «کبیرکوه» از سال 1365 شروع کردم اما اولین غزلم را در سال 1369 سرودم. از همان سال با «اطلاعات هفتگی» و« جوانان امروز» کار را شروع کردم و بعد در هفته نامه­ی «اصفهان» ادامه دادم. نخستین همراهان و یارانم در این مسیر را با ید با ادب و احترام یاد کنم: 1- محمد پیرانی نازنین  2-نبی احمدی مهربان

 اوج دوران فعالیت ادبی ایشان  در دهه­70 و در اصفهان بود که با شاعران مطرح آن دیار- که غالباً اصفهانی هم نبودند - در انجمن  «کمال» ، «صائب» و سوره  گذشت. مدتی مسئول جلسات نقد و بررسی شعر دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بوده اند و در دوران کوتاهی هم در کنار استاد خسرو احتشامی و سعید بیابانکی در شورای شعر اصفهان.

 در سه سال اخیر، تمام هم و غم ایشان نگاشتن «خود – نوشت­نامه»ی داستان-واری است که هرچند تقریباً کامل شده­است، هنوز ویراست نهائی اش را به دلایل خاص ارائه نکرده­اند ایشان بخش‌هایی از آن را در صفحه‌ی فیس‌بوک ارسال کرده‌اند. صفحه فیس بوک ایشان به این قرار است : http://www.facebook.com/naaser.hemmati

 آشنایی ایشان با شعر کلاسیک فارسی با «خیّام» آغاز شده است و هنوز هم خیام  شاعرِ زندگی اوست.  از معاصرین، عباس صفاری را بسیار دوست می­دارند و از خواندن اشعارش سیر نمی­شوند.

 از ایشان در ارتباط با مسئولان فرهنگی آبدانان و استان می پرسم که می گویند:

 در باب مسئولین فرهنگیِ آبدانان - و استان ایلام در مجموع - ناچارم کمی صریح‌تر باشم. از همه­ی مسئولین فرهنگی، هنری- و به خصوص تربیتی - شهرم ( در آن سال ها) بسیار سپاس­گزارم چرا که اگر الطافِ شمارِ اندکی و  تنگ­نظریِ تعداد بیشتری از آنان نبود ؛ معلوم نبود با آن اشتیاق درس بخوانم و به شهری بروم که در آن، شعر و موسیقی و هنر ، همواره باعث در صدر نشستن است و قدر دیدن. زمانی که در حضور یکی از مسئولان اجرایی شهر، به دلیل تأکیدم بر «آزاد بودن قالب و مضمون » اشعار در یک همایش استانی ِ پیش رو؛ نزدیک بود حکم تکفیرم صادر شود فهمیدم که هنوز جماعتی هنر را می­سنجند که نطق عیسا را از بانگ خر تمییز نمی­دهند؟( راستی حالا، اوضاع چگونه است؟ « در اجاقی - طمع شعله نمی­بندم – خُردک شرری هست هنوز؟)

گاهی خیال می­کنم  که مردُم ماوراءالنهر هم بیش از پُشت­کوهیان ماوراء «کور» از ایرانیت و تمدن فارسی بهره­منداند بی آنکه حتا یک بیت از غزل­های محمد و نبی( منظور ایشان محمد پیرانی و نبی احمدی است) را بتوانند بسرایند یا کورسویی از آن همه ذوق و هنر و شرف « کریم منصوری» را داشته باشند... اگر  علاقه­ی دیوانه­وارم به  «کوور» نبود شاید به خراب کردنش فکر می­کردم بلکه نسیمی از آنچه در اصفهان و تهران دید­ه­ام ،به مردمان مهربان و مظلوم و در عین حال « قانع»  دامنه­ی آن برسد.

باری...

هنوز هم گمان می­کنم که ایلام نازنین من آن­قدر سرمایه­های اجتماعی دارد که بتواند از شر مدیریت­های ماقبلِ قجری ِ برخی برادران ! خلاص شود... شاید روزی که «ماهانِ» من به آن دیار باز گردد، شهریار پیرانی  و بهداد احمدی را در وضعیتی بهتر از من و دوستانم ببیند. . . شاید!

 آنقدر این پاسخ ها بی واسطه و صریح بود که مدیر وبلاگ شعر ایلام بدون کوچکترین دخل و تصرفی آنها را منتشر می کند. امیدوارم این سخنان نقطه عطفی باشد در پاسخ کسانی که فکر باطل می کنند ودوست دارند بگویند که وضعیت فرهنگی در استان ایلام و شهرهای کوچک بر وفق مراد است.  

 با هم چند شعر از این عزیز را مرور می کنیم.

 

رستاخیزِ غزل

  روزی که پُشتِ طاقتم از غم دوتا شود

   شاید  گلو ز بُغض قدیمی رها شود

  هر روزنی که آینه‌ای داشت،کور شد

   تا کی دری به خانه خورشید وا شود

   ضحاک‌وش به چنبرِ مارم ،خدا کند

  این افعیِ تَفَرعُن و عصیان، «عصا» شود

  تقصیر تیشه نیست که در بیستون عشق

  یک جمله هم نشد که حکایت زما شود

   از پشتِ سر به دستِ چپم نامه می‌دهند

   روزی که رستخیز مقرر به پا شود

    تاب عتاب نیست همان به که اینچنین

    با من به روز آینه و آه تا شود.

 

غزل،خدای،نیچه و من


پاشو غزل! برای تو مهمان رسیده‌است

از راه خسته، تازه به‌سامان رسیده‌است

تن‌پوش ِ عاقلی به تنم زار می‌زند

انگار نوبتِ «منِ» عُریان رسیده‌است

پیشانیم به سجده و ذکرِ توام به‌لب

کاین کفر ِسالخورده به ایمان رسیده‌است

جز هرزگیّ و هرزه‌درایی چه می‌شود

کار ِدلی که تازه‌به دوران رسیده‌است ؟

این‌بار چاه و گرگ وزلیخا بَرَنده‌اند

 بوی کفن به کلبه‌ی کنعان رسیده‌است

با«تو» نه دشمنم نه سر آشتیْم هست

این ماجرا به نقطه‌ی بحران رسیده‌است

بیگاه شد، نسیم موافق ! برو  برو

تازه دلم به لذت توفان رسیده‌است

«یک‌عمرمی‌توان سخن‌از زلف یار»...هوم!!

مضمونِ خانگی به خیابان رسیده‌است

ای کدخدای بی رمه !آسوده‌تر بخواب

دوران گُـرگــتـازیِ چوپان رسیده‌است

...مفعول‌و فاعلات ‌و اباطیل‌ و باطلات !

رفت آنچه رفت و ....قصه به پایان رسیده‌است

 

 اعتماد

دلم  به پنجره باز اعتماد نداشت

به اصل آبی پرواز اعتماد نداشت

هزاربارشکست و دوباره عاشق شد

ولی هنوز به اعجاز اعتمادنداشت

تمام عُمربه پایان عشق اندیشید

اگرچه هیچ به آغاز اعتمادنداشت

تمام داروندارش ترانه بودوسرود

ولی به طبع غزلسازاعتمادنداشت

..

تمام عمردرون قفس ،نفس می زد

پرنده ای که به پرواز اعتماد نداشت

 

 جامی به یاد نرگس مست «بریتنی»

یا

دو قلم آرکانسیل برای «لیلی»

  بقا

مختص ذات من اگر نیست

سال1350

یا 1351

ویا حتا1386

فرقی نمی کند

تا آنجا که به من مربوط می شود

ماههای سال دوتاست

 -فروردین و اردیبهشت-

و همه ی روزهای هفته «جمعه »است.

از خرداد تا اسفند،

به کارمورچگان بیشتر می آید تا من

-خلیفه ی خدا و شاهکار خلقت بی‌ تردید مورچه است با مغزی به‌قاعده و آرزوهایی حداکثریکساله!-

و روزهای هفته...

صفحات بی‌مصرف تقویم اند

برای سیاه کردن "کارنامه‌ی بردگی"

و"وظیفه ای "

که اگر برسد

 مصرفش نه گل است و نبید و شادخواری و عیش

که معونه‌ی معاش است و اسباب اجرای احکام تخلی!

...

من

تثبیت شده ام!

Fixedدرمرحله ی oral!

متوقف شده در بهار 67

مانده در زمستان 70

گاهی در قرن چهارمم

و گاه

چهاردهم

چندی پیش  به ضرب و زور قرن سوم را تمام کردم

10قرن بعد را هم

با طی الارض و السماء

آمدم

پسوا را خواندم و

کریستوا، کاپلان و لکان و دیگران

از "سیگار فروش" که گفتم

روزبهانم درد گرفت

(جوشانده های طب الکبیر به کار نیامدلاجرم prozacاز تکلیف شراب هم  کارآمدتر شد)

و بعد

قرن هفتم بود و من

"یک دست جام باده ویک دست "رخت نو!

ذکری به یاد مسجد و محراب می گفتم و

گوشه ی ابروی یار

در انحنای عشوه ی مذکور در عنوان

گم می شد!!

(انصاف را که این سجاوندی با آموزه‌های 5 استادش کاری نیست واگرتاکید بر« !»نباشد به هیچ روی جای حیرت و شگفتی نیست)

درماندگی

در خود ماندگی

در "فروید" ماندگی

در "رومی" و" خواجه"....

از هرچه ماندن است بیزارم اما

 توان رفتنم هم نیست.

نامم بر بلوطی حک نخواهد شد.

دستنوشته هایم را به تو تقدیم می کنم

هرکه باشی

فقط بگذار دود سیگارم را

از لابلای موهایت

وارد ریه هایم کنم

 

چه‌گوارا و چمران نخواهم شد

شهریار و شاملو هم!

اما

اولین مردی خواهم شد

که دود سیگارش را از صافی دورنگ موهایت

خواهد گذراند.

  

 په‌روه‌سه‌ره *

 

(1)

رسن در دستهایم

رو به آسمان

وزمین

مماس با پاهایم...

آن رعشه‌های شرمگاهی اگرنبود

به ماه می‌‌آویختم.

(۲)

دخیل می‌بستم

بر شاخه‌ها

و زندگی

هنوز به ظهر نرسیده‌بود**.

(۳)

سرم

به‌آسمان کشیده می‌شد

و زمین

از پاهایم آویزان بود

و بلوط پیر-که این همه را تاب می‌آورد-

بی دغدغه دفینه‌ای

فصلها را هاشور می‌زد.

(۴)

به شب که نمی‌رسید اما

می‌شد

این روز ناتمام راطولانی‌تر کشید

اگر

چهارپایه

کمی دیرتر می‌افتاد.

 

.......................................................................................................................................

  * درخت بلوطی در آبدانان( به معنی« پارچه به سر» ) قرنها  فکر می‌کردیم نظر کرده‌است یا جای مناسبی برای خلاصی از زندگی؛   بعدها که دفینه‌اش به غارت رفت ،چیزدیگری فهمیدیم.

 

** تعبیر «ظهر زندگی» از یونگ و کنایه از چهل سالگی است.

 

...........................................................................................

       آپارتمان .شب.داخلی

نازی:

خوابی هزارساله را خُرناس می کشی

بی اندیشه ی من

که غلت می زنم

در خارزار این همه کابوس

و سوز می زند

چشمهایم

گلویم

قلبم

از بوی پیاز و chastity

بوی عرق و ادکلن malazia

بوی زنجیرهای زنگ زده و دروغ رهایی

بوی... بوی...

      ***

بیدارشو عزیزم!

خواب دیدم

فرشته ها به خوشبختی ما غبطه می خورند

 

ناصر:

 

لنگر انداختم *

در بنا در بی­شمار

تا به گل نشستم

در تو

..................................................................................

                               *           کشتی یونانی ، موج پنجم، صخره ی دوازدهم ،

                                                     ماهی هفدهم .

                                                     این پانوشت نیست

                                                   مربوط به وقتی به صحرا شدم

                                                          و

                                                      عشق باریده بود و

                                               من چهار نعل می رفتم فرو در گل

 

 

          خیابان.روز.خارجی

نازی:

 

نمی گویی چطور

نمی پرسم چرا

فقط نگاهت می کنم

مُردد

نیمه ی خوشبینم می گوید:

تنها یک اتفاق بود

نیمه ی بدبینم می گوید:

هر قانونی استثنا دارد

الا قانون جاذبه!...

 

ناصر:

 دفتر اشعار خانه­ی رسمی445

وکیلم          ( ؟  !  ،  . )

زنگ می زند

حلقه ی طلایی

در راه پله های مارپیچ خانه هنرمندان

 

...

نویسنده : مدیر وبلاگ ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ :: چهارشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک


راه اندازی سایت لریا و ایران شعر

با سلام خدمت همه عزیزان شعر ایلام

 متأسفانه مدتی نتوانسته ام به این وبلاگ سر بزنم و برای این کار دلیل هم دارم ...

دلیل اول : راه اندازی سایت لریا به آدرس www.lorya.ir  است که در خصوص قوم لر به صورت تخصصی فعالیت می کند

و دلیل دوم : راه اندازی سایت ایران شعر www.iransher.ir  که فعلن در مرحله طراحی سایت است ...از همه عزیزانی که دوست دارند در زمینه شعر ایلام ما را همراهی کنند دعوت می کنم ما را یاری کنند

 هر کدام از دوستان که دوست دارند در هر کدام از سایت ها و حتی شعر ایلام فعالیت کنند تقاضا می کنم ما را یاری کنند  چرا که در چند سایت نوشتن کمی برایم سخت شده
است ....دوستانی که تمایل دارند در وبلاگ شعر ایلام فعالیت کنند می توانند با کامنت
بنده را مطلع کنند تا بنده برای آنها یوزر و پسورد تعریف کنم

...

نویسنده : مدیر وبلاگ ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ :: شنبه ٦ آبان ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک