مدیر وبلاگ
تماس با من
پروفایل من
      شعر ایلام (هرگونه برداشت از این وبلاگ بدون اطلاع نویسنده و صاحبان آثار پیگرد قانونی دارد.)
عبدالجبار کاکایی نویسنده: مدیر وبلاگ - چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧

 نام دوست

 با سلام و عرض ارادت خدمت همه عزیزان.   ابتدا باید عرض کنم ، به همت دوستان دبیرخانه « جایزه ادبی ایران »مجموعه شعر ایلام با نام « زمزمه های کبیر کوه »تقریبن آماده چاپ شده است ، و این روزها در حال ادیت نهایی به سر می برد . اسامی نهایی شاعرانی که شعرشان در این مجموعه قرار دارد به شرح زیر است .

  شهرستان آبدانان :    1- محمد پیرانی 2- مبارک نصیری 3- اسداله سبزی ...

  شهرستان ایلام:  1- عبدالجبار کاکایی 2- بهروز سپید نامه 3-جلیل صفر بیگی 4- حبیب اله بخشوده 5- علی اکرم خانه 6-شقایق سلیمان نژاد 7- زنبق سلیمان نژاد 8- سامان بختیاری 9- حسین خدنگ 10- محمدپور منصوریان 11- حسین شکر بیگی 12- محمدرضا رستم پور 13- نور مراد رضایی 14-عرفان آتش بار 15- فهیمه گلی زاده 16- عذرا آزادی 17- کیوان داوودیان 18- یوسف رستمی 19-اسلام انصاری فر 20- معصومه شیخمرادیان 21- علیرضا حاتمی 22- حیدر شکری زاده

  شهرستان ایوان :  1- بهروز یاسمی 2- کورس احمدی 3- آزاده بی باک 4- محمد حسن حیدریان 5- زینب بیگی 6- آیت نامداری 7- صادق حسنی 8- جعفر فرخپور...

شهرستان دره شهر :1- محمد رحمی زاد 2- حمزه اولاد 3- حشمت اله کرمی نژاد ...

  شهرستان دهلران : 1- سالم پور احمد 2- عبدالحسین رحمتی 3- نورمحمد ناصری 4-کیومرث مرادی 5- نادر جابری 6- علی کیانلویی 7- حیدر میرانی 8- یارمحمد عبدی 9- قدرت ملکی 10- محمدرضا پاکزادان 11- سیروس عبدی 12- بهزاد همیالی 13- محمد قریب 14- عباس رضایی 15-آزاد کاعباسی 16- غلامحسین شرفی

 شهرستان شیروان چرداول:  1- فردین عزیز نیا

شهرستان مهران : 1-شاهمرادیان

  .............................................................................  

 

 عبد الجبار کاکایی پدر شعر فارسی استان ایلام 

در این پست سراغ کسی رفته ام که همه ایرانیان شعر دوست به نوعی اسم او را شنیده اند، انصافن او را باید پدر شعر فارسی ایلام نام نهاد ، چرا که تلاش مجدانه او در راه اشاعه شعر و ادب در این خطه از کشور چشمگیر بوده است.  عبدالجبار کاکایی پانزدهم شهریور ماه 1342، در ایلام به دنیا آمد. همان ابتدای تولد به همراه خانواده خود در عراق سکونت گزید و هنگامی که یک سال و نیم بیشتر نداشت ، به همراه دیگر رانده شده گان به ایران بازگشت. دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در زادگاه خود گذراند و در سال 1360، دیپلم اقتصاد گرفت. در سال 1361 به تهران آمد و تحصیلات خود را تا مقطع کاردانی زبان و ادبیات فارسی در دانشسرای تربیت معلم ادامه داد. او در سال 1364 وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شد و در سال 1368 به دریافت مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی نایل آمد. سپس به منظور ادامه ی تحصیل در سال 1371 به جمع دانشجویان دانشگاه آزاد مرکز تهران پیوست و در سال 1373 مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرد. کاکایی چندین سال است که در تهران سکونت دارد و کارمند رسمی وزارت آموزش و پرورش می باشد ، اما فعالیت های خود را بیشتر در زمینه ی سرودن شعر ، نقد و بررسی، اجرای برنامه های ادبی در صدا و سیما و فعالیت در مطبوعات متمرکز کرده است.

.... او هم اکنون مدیر خانه شعر، بنیاد نویسندگان و هنرمندان شهر تهران است، علاقه ی استاد کاکایی بیشتر معطوف به قالب های غزل و مثنوی است. هرچند شعر عامیانه نیز جز علاقه های اوست . از کاکایی مقالات و نقدهای فراوانی پیرامون شعر این روزگار در مطبوعات درج شده است. وی تا کنون در برخی از همایش های سراسری شعر که در سطح کشور برگزار گردیده به عنوان دبیر، مدیر اجرایی و عضو هیئت علمی مسئولیت داشته است.

 
آثار منتشر شده ی وی عبارتند از :

1- آوازهای واپسین، مجموعه شعر، همراه ، 1369
2- مرثیه ی روح، مجموعه شعر، حوزه ی هنری، 1369
3- سال های تاکنون، مجموعه شعر، محراب اندیشه، 1372
4- حتی اگر آیینه باشی، مجموعه شعر، اهل قلم ، 1375
5- نگاهی به شعر معاصر ایران، نقد و بررسی، عروج، 1376
6- بررسی تطبیقی ادبیات پایداری جهان، نشر پالیزان، 1380
7- گزیده ادبیات معاصر، شماره ی 7، انتشارات نیستان، 1378
8- زنبیلی از ترانه، منتخب غزل، لوح زرین، 1381
9- فرصت نایاب، مجموعه شعر، انجمن شاعران ایران، 1385

و... 

 

غزل

 ای خانه روشن؛ شب ویران تو پیداست

آوار ستون های هراسان تو پیداست

بر چهره ی بی رنگ بهاری که نداری

حتی ترک خنده ی گلدان تو پیداست

از شانه ی دیوار، فرو ریخته قندیل

گیسوی پریشان زمستان تو پیداست

سرشار سکوتی ولی آواز تماشا

از روزنه ی پلک درختان تو پیداست

زندانی دیوار مشو پنجره باز است

فریاد بزن جرأت پنهان تو پیداست

 

ترانه

کی می دونه وقتی بارون می زنه

دیگه دور خنده ها تموم می شه

گلا پر می کشن از رو شاخه ها

طاقت پرنده ها تموم می شه

 

کی می دونه پای دیواری که نیست

یه روزی قرار می ذاشتیم من و تو

زیر این سقفی که افتاده رو خاک

چه شب و روزایی داشتیم من و تو

 

ما دو عکس رنگ و رو رفته ی تار

لای عکسای پر از گرد و غبار

تو پری قصه های کا غذی

من ولی شاهزاده ی یکه سوار

 

زد و مثل همه عاشقی ما رو

سر این کوچه یه روزی کاشت و رفت

مث دوس داشتنای دروغکی

زندگی هم ما رو قال گذاشت و رفت

 

واسه این شاهزاده ی برهنه پا

کی می خنده کی دیگه ناز می کنه

کی میاد پنجره های بسته شو

رو به ایوون طلا باز می کنه

 

من دوباره پای دیوار اومدم

دنبال خاطره های بی صدام

نکنه قرارمون یادت بره

من همون شاهزاده ی برهنه پام

 

ترانه دوم

 واسه هم تو عکسا عاشقونه تر

واسه هم تو عکسا دیوونه تریم

من نمی گم ولی این عکسا می گن

ما چقد ازدل هم بی خبریم

خیلی وقتا عشقُ از یاد می بریم

یادمون رفته یه روزی چی بودیم

دوبار آفتاب بزنه، بارون بیاد

کی می دونه ما تو دنیا کی بودیم

زندگی می گذره ،عکسا می مونن

دنیا خوابه، اگه خوبه، اگه بد

کاش مث عکسا کنار هم باشیم

کاشکی خنده ها بمونن تا ابد

می شه پرواز پرنده رُ ندید

میشه عکس بالُ تو قفس کشید

بیا عادت بکنیم به همدیگه

وقتی عشقُ نمیشه نفس کشید

من وتو بی خبر از خاطره ها

خیلی وقتا بی خیال هم بودیم

من نمی گم ولی این عکسا میگن

ما دو تا یه روزی مال هم بودیم

 

غزل دوم 

در زد کسی از سمت خیابان ، تونبودی

 برخاستم از خواب هراسان ، تونبودی

 

در هشتی تاریک صدایی به زمین خورد

مانند ترک خوردن انسان ، تونبودی

 پاشویه پر از برگ شد و ماه فرو رفت

در شاخه ی تاریک درختان ، تونبودی

 

ای قصه ی شرقی! ندمیدی و شبم ماند

در این شب تاریک و هراسان ، تو نبودی

 

ای رایحه ی سوره ی یوسف ، نوزیدی

ای عطر غزل های سلیمان ، تونبودی

 

ای عشق من ای غنچه ی نارس ، نشکفتی

ای روح من ای نیمه ی پنهان ، تو نبودی

  نظرات ()
اندر حکایت جشنواره ملی!! زاگرس... نویسنده: مدیر وبلاگ - یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧

به نام دوست

 چندی پیش خیلی از دوستان به نتایج   جشنواره زاگرس  اعتراض کردند و من نیز اعتراضکی به دبیر محترم جشنواره جناب آقای ...فریدون هاشمی ... نمودم، که ایشان ، سریع در وبلاگ پر بارشان...اعتراض بنده را علنی نمودند!!  من نمی دانم چرا بین این همه اعتراض  من را هدف قرار دادند؟... و از همه مهم تر چرا بعد از چند روزی که همه دیدند ...مطلب را پاک کردند!! ....من نیز بر خود لازم دانستم از قلعه حقوق شهروندی خودم!! دفاع کنم ....

من برای خیلی از جشنواره ها شعر فرستاده ام، و گاهن حتی اسمم جزو کسانی که شعرشان رسیده !!! هم نبوده است. اما خدا شاهد است هیچگاه اعتراضی نکرده ام ... خب شاید شعرم ضعیف بوده باشد و نادیده ام انگاشته اند...حرفی نیست. اما بنده بغیر از شعر فارسی در قسمت شعر محلی هم شرکت کرده بودم ... و با توجه به نیمچه!! شناختی که از برگزیدگان ...و شناخت کاملی که از داوران داشتم ... حدس می زدم ... اتفاقات ناخوش آیندی در جشنواره اتفاق!! بیفتد ...

من هم بعنوان یکی از انبوه معترضان ...که فکر کنم اگر نمره دهی شود و شعر شاعران منتخب در دسترس مخاطبان قرار گیرد!! نمره منفی هم نمی گیرد!! ... کامنتی گذاشتم ...که آقای فریدون هاشمی آن را پیراهن عثمان کردند ... شاید کوتاه ترین دیوار را دیوار خانه ما انگاشته اند!!  جالب اینجاست ، که خیلی ها به برگزاری این جشنواره اعتراض کرده اند ...که مدیر وبلاگ ...جشنواره ملی زاگرس....برخی ها را تأیید کرده است ... و برخی را دیلیتیده!!!  من جشنواره زیاد دیده ام ... اما ضعیف تر و نحیف تر از این جشنواره تا کنون ندیده بودم ... رابطه بازی در این جشنواره حرف اول را می زد ...

بنده کامنتی گذاشته بودم ...که آقای هاشمی قسمتهایی از آن را سانسور کرده بود ... کامل این کامنت به این شرح است:

 

جشنواره شما هم که ....پاس کاری آدم ها شناخته شده بود ....

آقای « محمد سعید میرزایی»  در حد داوری نیست ....شاید این آدم شاعر خوبی بوده است!! ...اما هرگز در حدی نیست که روی شعر بنده و سایر شاعران نظر بدهد ... آقای هاشمی ببخشید که رک گفتم ...اما استاد بهمنی بر فرق سر ماجا دارد  که البته ایشان هم گاهی به جانب داری از برخی ها همیشه دست زده است!... لطف کنید ... دیگر از آدم های معلوم الحال مثل شکارسری و محمد سعید میرزایی بعنوان داور استفاده نکنید! البته بعنوان سایر عوامل می توانید از اینها استفاده کنید!!!

 

این تمام اعتراض من بود ...و اعتقاد دارم ...محمد سعید میرزایی ... در حدی نیست که نظری روی شعر برخی از شاعران نابرگزیده بدهد ...

شکارسری ...که اینقدر معروف است که احتیاجی به توجیه علمی و اقتصادی  ندارد!!

sms   های دکتر رادفر دوست گرمابه و گلستان داوران را نشان هرکسی دادم باور نمی کرد ...که دکتر رادفر فحش ناموسی هم می دهد!! ... آن هم به بنده ای که فقط از وزن یک شعر که در جشنواره ... کرمانشاه درستی وزن آن را ...جناب استاد ...صادقی بروجردی..شاعر محبوب کرمانشاهی تأیید کرد ... آقای رادفر به من گفت ...حذفت می کنم ... و اتفاقن تا کنون از بسیاری از جشنواره هایی که اکثرن دوست این آقا هستند ...همیشه نام من قلم خورده است!!!

ای کسانی که به این وبلاگ آمده اید شماخبر دارید!؟

مطمئنن قصد جسارت یا زیر سوال بردن عملکرد داوران را ندارم!!!!!

اما به عنوان یک شاعر و منتقد، دوست دارم نکاتی حتما در همین وبلاگ توضیح داده شود:

شما خبر دارید که شراره کامرانی شاگرد عزیز آقای شکارسری هستند؟که حتی دعوای ایشان در دفاع از شعرهای خانم کامرانی به روزنامه جام جم و... هم کشیده شد که آرشیو آن موجود است.

خبر دارید که خانم حقیقت در حین اجرای جشنواره بارها با داوران تماس گرفته اند!

شما خبر دارید که شعرهای خانم ابراهیمی هنوز در سطح مبتدی هستند؟ و اگر به وبلاگ ایشان سری بزنید هنوز ایرادهای وزنی و نحوی در کار ایشان می بینیم

شما خبر دارید که آقای علی اسداللهی از دوستان و شاگردان جناب شکارسری هستند؟ و هر جلسه در تهران در جلسه ایشان حاضر می شوند و...

شما می دانید که جناب شکارسری خودشان در چاپ کتاب مجید سعدآبادی دخالت داشتند؟

شما می دانید که محمدحسین ابراهیمی از نزدیکترین شاگردان جناب شکارسری است و عده ای به شوخی او را پسر شکارسری صدا می کنند؟

شما می دانید که عبدالحسین انصاری همشهری جناب بهمنی می باشد و تقریبا هر روز همدیگر را می بینند؟

شما می دانید که هاشم کرونی بارها و بارها از سعید میرزایی دفاع کرده و بالعکس. و روابط این دو بر کسی پوشیده نیست؟

شما خبر دارید که محمدعلی بهمنی با فاطمه اختصاری رابطه بسیار نزدیکی دارد به طوری که در چندین جشنواره به دفاع های غیرمنطقی از عملکرد او پرداخته و در تمامی جشنواره هایی که بهمنی داور بوده اختصاری بی چون و چرا اول شده است؟

اگر همین ها را که نام بردم از برندگان حذف کنید

یک باقی می ماند:

کیانوش کشوری

که شناخت چندانی از ایشان ندارم

مطمئنن خیلی از این روابط و مقام ها اتفاقی ست

و هیچ تقصیری متوجه مسوولین شریف برگزاری جشنواره نیست!!

اما کاش در دوره های بعد از داورانی استفاده شود، که با داوری صحیح خویش این شائبه ها و بحث ها را به حداقل برسانند.....

 حالا نمی دانم چرا بین این همه معترض ... که از بنده هم معروف تر هستند ،آقای هاشمی نام مرا علم کرده ...الله یعلم...

 

فقط یک چیز می گویم ولا غیر ... جشنواره افتضاح بوده ... و امیدوارم چنین جشنواره ای با چنین بی انصافی هایی دیگر تکرار نشود ... و باید بگویم می دانم جشنواره زحمت دارد ... گرفتاری دارد ... اما انصاف چیزی است که به هرکس ندهندش!!! در هر جشنواره ای همیشه یک سری معترض هستند ، اما نوع اعتراض ها فرق دارد ، اعتراض ها بیشتر به سلیقه ی داورها است ...اما در این جشنواره همه می دانند ...هیچ کدام از برگزیده ها من باب سلیقه برگزیده نشده اند ... که همه چیز رابطه بازی بوده است ، ای لعنت به این موبایل !!  که مملکت ما هر چه می کشد ...از این موبایل است!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

ویک توصیه از شاگرد به استاد:  باید بگویم که ...استاد بهمنی عزیز ...بهتر است از این پس برای این که نامتان خراب نشود ، هرجایی داوری نکنید ... و نیز دست از حمایت های همه جانبه از برخی ها بردارید!! ... می دانید دلیل این که شعر و ادبیات ایران درجا می زند چیست !!؟ دلیلش همین هاست...

 

در زیر دو تا از شعر های مرسوله! برای جشنواره را آورده ام.

بنده در بخش آزاد و محلی شرکت کرده بودم.

 

1-

 

خواب دیدم یک پری می گفت شاعر می شوی

یا برای زندگی با شعر حاضر می شوی

فصل ها ثابت نمی مانند تقصیر تو نیست

این که تو مانند مرغان مهاجر می شوی

پیرهن شلوار کُت حوله خمیر دندان و واکس

ساک را می بندی و دائم مسافر می شوی

مذهبی هستی ولی از نوع روشنفکر آن

تو مسلمانی ولی یک روز کافر می شوی

تو طبیعی نیستی حساس و عاشق پیشه ای

با دروغ ساده ای آزرده خاطر می شوی

زندگی پیش تو یک بازی قایم موشک است

چندوقتی نیستی یک دفعه ظاهر می شوی

ای غرور لعنتی یک روز می میری بدان

ذره ذره آخرش جزء عناصر می شوی

آخرین حرف پری همراه یک لبخند بود

گفت چون دیوانه هستی زود شاعر می شوی!

 

2-

این روزها دیگر نمی آید سراغ من

مثل حسین منزوی زیبایی یک زن

زیبایی دیوانه وار یک غزل یک شعر

یک عاشقانه از میان واژه ها گفتن

مستفعلن مستفعلن های قدیم شعر

یا حرف هایی مثل آوای تتن تن تن

حرف مرا هرگز نمی فهمند می دانم

سخت است باور کردن دیوانه ها کُلن!

یک فکر تازه یک جنون مانیا مانند

هی شخم زد شعر مرا مانند گاوآهن

عیسا اگر فرزند آدم نیست پس آیا

مریم بدون شوهری گردید آبستن!

تهمت نبوده هر چه گفتم واقعیت بود

جرم خدا را می شود باور کنید از من

یک بیت دیگر مانده تا پایان این ابهام

باید معمای زنا را حل کنم حتمن

کفر است می دانم ولی همواره می گویم: *

حتی خدا  را می فریبد عشوه یک زن!

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر در انتخابات شرکت می کنم شما هم شرکت کنید... دکتر ناصر همتی شاعری از دیار غربت!! راه اندازی سایت لریا و ایران شعر فاطمه مقدم شاعر توانای دره شهری مهرشاد شیخ محمدی...شاعر توانای دره شهری... محسن زارعی شاعر ایلامی ... قرتی بازی در نقد ادبی یا نقد سیدعلی میرافضلی! مصاحبه با نشریه کتاب هفته تهران ... 22 مرداد 1390 قدرت ملکی شاعر قدرتمند دهلرانی!! بعد از 13 سال مجموعه شعرم ...فالگیر ...منتشر شد
دوستان من سایت مقام معظم رهبری پايگاه اطلاع رساني امام خميني (ره) پایگاه اطلاع رسانی دولت سایت ریاست جمهوری پایگاه فرهنگی قوم لر((لوریا)) نيازمندي ها موسسه تنظیم و نشرآثار امام خمینی سايت رئیس تشخیص مصلحت صندوق حمايت از پژوهشگران پروتال خدمات الکترونیکی ایران ورزش ایرانی سازمان بسیج مستضعفان تابناک سایت اطلاع رسانی فرش ایران شرکت سهامی فرش بسیج دهلران کتابخانه ملی و سازمان اسناد نشریه اینترنتی قوم لر خانه کتاب فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی جشنواره شعر فجر وزارت ارشاد دهلران امروز حسن باویر مترجم گوگل تاریخ لرستان-کامران دالوند فراخوان جشنواره هاي ادبي مركز ملي فرش ايران مقاله ام در انجمن سوئدي ها حسن خسرو آبادی زاگرس استوري کانون امام حسین(ع) چوار شعر بنده در سایت «سوشلیغا» آنات (( سایت تخصصی شعر کوتاه )) آی تی ایران مترجم پارس تبدیل تاریخ سازمان هواشناسی کشور سازمان تأمین اجتماعی سایت بانک اطلاعاتی ایلام آشپزی ایرانی رایانه کمک تم ديزاينر پرتال زیگور طراح قالب