مدیر وبلاگ
تماس با من
پروفایل من
      شعر ایلام (هرگونه برداشت از این وبلاگ بدون اطلاع نویسنده و صاحبان آثار پیگرد قانونی دارد.)
سالم پور احمد ....شاعر صمیمی.... نویسنده: مدیر وبلاگ - دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

 

 به نام دوست

 همیشه عذر آورده ام .. واینبار هم ... مرا به خاطر تأخیر هایم ببخشید ...چرا که آنقدر گرفتارم حتی نمی توانم به دکتر مراجعه کنم !! ...هنوز کسالتم بر طرف نشده ...محتاجیم به دعا....

در خصوص کتاب برخی دوستان تماس می گیرند و از نتیجه کار می پرسند ....زمزمه های کبیر کوه ....(( مجموعه شعر ایلام)) ...که قرار بود ....در نمایشگاه اردیبهشت در اختیار علاقه مندان قرار بگیرد ... متأسفانه به چاپ نرسید ...جناب آقای سراجی دبیر جایزه ادبی ایران قول داده بودند ...که به نمایشگاه برسد ... ما هم بر اساس صحبت های ایشان خبر را منتشر کردیم ... تهیه کننده کتاب ....جایزه ادبی ایران ... است ، و بنده حقیر فقط گرد آورنده بوده ام . حدود چند روز پیش بعد از کلی پیغام و پسغام ... وقتی که نتونستم از طریق ...موبایل ...با آقای سراجی تماس بگیرم ... موبایلم زنگ خورد ...و خانم رضوانی ...از دبیر خانه جایزه ادبی ...تماس گرفتند و گفتند که متاسفیم!! کتاب به نمایشگاه نمی رسد ...و شما خبر چاپ این کتاب را در مرداد ماه اعلام کنید ...ما هم بر اساس صحبت های خانم رضوانی اعلام می کنیم که ....ممکن است!! ....در مرداد ماه ...این کتاب چاپ شود .

 خبر دیگر اینکه جلسات نقد شعر...روزهای یکشنبه ....ساعت 5 بعد از ظهر ....برگزار می شود ، علاقه مندان می توانند به دانشگاه علمی کاربردی دهلران ....مراجعه کنند. همچنین جلسه نقد داستان هم به همت دوستان در حال راه اندازی است .

  سالم پور احمد

Image and video hosting by TinyPic

 استاد پور احمد....در اسفند 1343 در شهرستان دهلران پا به عرصه حیات گذاشت . دوران ابتدایی و راهنمایی را در همین شهر سپری کرد . با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به آبدانان کوچ کرد . در رشته اقتصاد اجتماعی دیپلم گرفت و در همان سال ( 1363) در رشته تاریخ وارد دانشگاه اصفهان گردید . و پس از اخذ کارشناسی در این رشته به استخدام آموزش پرورش در آمد ، وی در سال 1375 در رشته تاریخ موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد تاریخ شد . و هم اکنون به عنوان مدرس دانشگاه و دبیر دبیرستان مشغول تدریس می باشد .

 ایشان از سالهای دور به چاپ اشعار و نقد هایشان در مطبوعات معتبر کشور مبادرت ورزیده اند . وی صاحب چندین مجموعه شعر و ترانه است که هنوز برای چاپ آنها اقدامی نکرده است!! اضافه می کنم یکی از مردم دارترین و خوش اخلاق ترین اساتید مدارس و دانشگاه هستند و شاگردان زیادی به جامعه تحویل داده است . و بنده نیز افتخار شاگردی ایشان را در دوران دبیرستان داشته ام . وباید بگویم تنها درسی که که دوست نداشتم غایب باشم درس ایشان بود. صحبتهای گرم ایشان حتی دانش آموزان گریز پا را جذب خود می کرد...چه رسد به ما که شیفته استاد بوده و هستیم. استاد پور احمد دارای تخیلی قوی ، نکته سنج و خلاق هستند ذهن ایشان مثل موج دریاست . نکته بسیار مهمی که باید به آن اشاره کنیم ....تحول بزرگی است که اخیرن از ایشان دیده ایم ... هرکس ایشان را نشناسد و شعرهای اخیر استاد را مطالعه کند احساس می کند این شعر متعلق به جوانی بیست و چند ساله است ... به روز بودن دایره واژگانی استاد از بهترین نکاتی است که می توان به آن اشاره کرد . البته چند سالی بود که خیلی ها کار تازه ای از استاد نشنیده بودند اما این روزها فوران شعر های نو و تر و تازه استاد همه را شگفت زده کرده است . از دیگر امتیازات استاد سرایش شعر به زبان محلی است .  ایشان دارای وبلاگی است با نام  ....ترانه ها و شاعرانه ها .....

 آدرس : http://www.salem-poorahmad.blogfa.com//که از این وبلاگ چند شعر انتخاب کرده ایم که امیدوارم مطبوع طبع عزیزان باشد .

 

 یادت نمی ره از یاد

  نذار که پشت پلکات ، زندونی شم بمیرم

 چشماتو آسمون کن ، بذار که پربگیــرم

 چی شد چرا بریــــدی ، دل از من  شکسته؟

 می خوام بیام تو خوابت ، من غریب خسته

  هیچی نگفتی رفتی ، وفا که این جــوری نیست

 کُشتی منو تو غربت ، جفا که این جوری نیست

 خداخدامه امشــب ، ستـــاره شــــی بباری

 دوبــــاره آسمــونو ، توی چشـــام بکاری

 پا نمی ده صبوری ، وقتی تو دوری از من

 قرارمو می گیری ، شبا یه جـــوری از من

 نــذار بیفـتم از پــا ، دستــاتو تکیه گام کن

 فـــــراموشم نکن باز ، یه امشبو نگام کن

 مـــاه اومــده نشسته ، رو ایـــوونم دوباره

 جات خالیه تو شب هام ، ستاره آی ستاره !

 یادت نمــی ره از یاد ، یادت چــراغ رامه

 گم نمی شم وقتی که ، خاطره هات باهامه

 

می خوام برم سفر سحر

توی چشاش زُل می زنم ، روی موهاش گُل می زنم

با لهجه ی دوسِت دارم ، سمت صداش پُل مـــی زنم

 ســـاده می گم دوسش دارم ، نمـــــی تونم نبینمش

تازه مـی شم وقتی که تو قــاب نگام مـــی بینمش

 ساده س ولی مهربونه ، مث کف دس می مونه

وقتی میـــاد آسمـــونو به ایوونم مـــی کشـــونه

 دل شکسته مو میــاد ، بانگاهـــاش بند می زنه

خستگی از تنم می ره ، وقتی که لبخند می زنه

 ستاره نیس کهکشونه ، از گوش شب آویزونه

میاد یواش رو ایوونم ، پولکاشـــو می پاشونه

 هی می پره تو خواب من ، هی خوابمو می پرونه

پــرنده هــــای غربتو ، توی چشـــام می نشـــونه

 دلم می خواد گریه کنم ، اشکامو تنـــها ببــــارم

خـــاطره هاش نمی ذاره ، پلکامو رو هم بذارم

 دل و به جاده می زنم ، می خوام برم سفر سَحَر

نسیم آشنــــا منـــو ، به شهـــر رویاهــــام ببــر

 

دختر قند و عسل

 ای پَـــــری خاطـــره های قشنگ !

 سنگ صبور من و دل هـای تنگ !

 ای که پس پلک تو شب ، شعله ور!

 از مُــــژه ات ماه مـــن آویــــــزتر !

 بازترین پنــــجره ی رو بــه ماه !

 نشئه ی شیریـــن نخستین نـــگاه !

 راز نهفته پس خــــــواب عمیق !

 جـــلوه ی رویــایی عهـــد عتیق !

 مخمل نــــرم نوســـان و نســـیم !

 کی من و تو باز به هم می رسیم ؟

 کـــی گُـــل لبخند تو وا می شود ؟

 موی تو بر شانه رها می شــود ؟

 کــــی به ترانه ، به ترنم ، به ناز

 می بری ام تا تب یک خلسه باز؟

 کــــی وَ کجا باز دو باره پری !

 در تپش تازه ی من می پــری ؟

 دخـــتر مهـــتاب شبانگاه راز !

 آینـــــه ی صیقـلی عشوه ساز !

 بارش بی وقفه ی چشم تــــرم !

 پنـــــجره ی بــــاز نسیم آورم !

 دختر قند و عسل و ناز و نـی !

 کی شود این فاصله ها تا تو طی ؟

 پس بـــزن از روی ، نقــاب سیاه

 در عطــش چشـــمه بیارای مـــاه

 دامــــن شعله بتـــکان در شبـم

 غنـــچه ی بوسه بنشان بر لبـم

 کی به تپش ، کی به کشش ، کی به ناز

 در رگ من می پری آهسته باز

 زندگی ام با تو غزل ، بی تو غم

 بی تو غزل ، تلخ ، عسل بی تو سم

 تازگـــی فصــل بهــــار و نسیم !

 کی من و تو باز به هم می رسیم ؟

  

 او غزل بود

 بــی خیال آمـــــد و آتش به خیالاتم زد

 آنقَدَر خاطــــره انگیـز که مــن ماتم زد

 آمد و رد شد و خندید و نگاهی هم کرد

 دست دادم که سلامـــی بکنم او رَم کرد

 رفت از چشمه ی پــایین ِدهِ بالایــــــــی

 پُر کند کوزه ی خالی ، پَری رویایـــــی

 قـــد و بـالاش بلا بود و نگاهش محشر

 چشم هــایش عسل تازه و لبهایش تــــر

 شیوه ی کبک دری داشت ، خرامان می رفت

 سایه وار از پس او ماه به سامـــان می رفت

 من که گیج از تپش یک تب دیگر بودم

 دامـن پـاک دلم را بـه گنــاه آلـــــودم

 رفتم آهسته به دنبال دلم تا چشمــه

 دیدم آمیخته مهتاب تنش با چشمــه

 باد در موی بلنــدش به تمنــا پیچید

 ماه در چشم قشنگش به تماشا تابید

 گیج و منگ آمدم از تپه سرازیر شدم

 تا رسیدم به سرِ چشمه نمک گیر شدم ،

 کفتر بوسه ی سرخی به هوایم پَر داد

 گفت با چشمـــه درآمیز گوارایت باد !

 عسل از چشم و شکر از لب شیرینش ریخت

 او غـــزل بود کــه بــا شعر تر مــن آمیخت

 من که دیگر پُر از احساس جدیدی بودم

 دامـــن شعر خـــودم را به غـــزل آلودم.

  

 

در جلوه نشد ماه

 

 از تاب و تب افتـــاد دل خسته ی بـــــــی تاب

 رفت از سرمن خلسه، گذشت از سر من آب

 در جــــلوه نشـد مــاه و نسیم از نفـس افـــتاد

 باد آمـــد و پیچــید یَلـــه در مِــــه و مهتـاب

 آشفــته به هم ریخت ســـر زلف کج ســــرو

 آهســته گذشت از شب چشمم تپش خـــواب

 در قامت آییـــنه شکســــت آن قــد رعنـــــا

 درجام شکفت از تب حیـــرت می خـوناب

 ای شب،شب نُه تــوی نهفتــــه پسِ آهــــــم

 آشفتگی زلف تو ای کــاش شــــود بـــــاب

  

برای تو

 باید گریه کنم

 باید امشب گریه کنم

 برای تو

 برای خودم

 برای غریبی خاطره هایمان

 برای اشک های بسیاری

 که از چشم های تو ریخت

 برای غم های بزرگی

 که در چشم های من خفت

 باید شمعی روشن کنم

 می خواهم آنقدر لابلای دیوان شهریار بگریم

 که از گریه خیس شوم

 امشب همان شب دلخواه توست ؛

 شب و شط و ماه

 شب و دریچه های روبرو

 باید امشب در آینه

روبروی تصویر شکسته ی تو

 تنها گریه کنم

  

تپش خاطره

 ای نفسِ گرمِ دل انگیزتر !

 ای لب شیرین شکر ریز تر !

 نغمه ی جادوییِ شیوا طنین !

 جَذ به ی سُکرآور رویا نشین !

 تشنه ی طنازی اتم ناز کن

 خواب ترین پنجره را باز کن

 پر بده زین کوچه شب خسته را

 باز کن این پنجره ی بسته را

 نشئگی آموز، خماری بس است

 باغ شکیبایی من نو رس است

 نو کن از اول تو شب کهنه را

 ماه شو آیینه کن این پهنه را

 چشم تماشای تو بیمار کیست ؟

 خال لبت نقطه ی پرگار کیست ؟

 آن دلِ دلواپس رویا پرست

 دل به کدامین دلِ دیوانه بست ؟

 در به درم رد و نشان تو کو ؟

 روزنه ی روشن جان تو کو ؟

 دوری از آن سَرو رسا ، ساده نیست

 جام ، تهی مانده ولی باده نیست

 باده بده نشئه برانگیز شو

 از تپش خاطره لبریز شو

 جامِِ تهی مانده ام ای همسفر

 باز مرا تا شب مستی ببر

 پر بده زین کوچه شب خسته را

 باز کن این پنجره ی بسته را

  

من و تو، اصفهان

  تقدیم به دوست عزیز مشهدیم (محمود طلوع ) به یاد سال های دهه ی شصت وخاطرات خوب با هم بودن دردانشگا ه اصفهان

 ........................................................................

 من وتو ،اصفهان، دروازه دولت،داد ای بیداد !

 چه روزی روزگاری بود،یادش جاودانی باد !

 من وتو ، قهوه نوشی ، درس ،خنده،همدلی ، گریه

 من وتو ، پارکِ سنگی ، سینما، آمادگا ه ، ای داد !

 من وتو،خاطره،دانشکده ،" کیوان " ،" سپنتا "، آه

 من و تو، ُصفه ، جمع دوستان ، خواجو ، طنین یاد

 بگو کی می رود از خاطراتِ ما دوتن، "دهقان "

 بگو کی می رود از یادمان آن پیر آن استاد

 کجا رفت " آذری "، استادِ شیرین شیو ه ی عاشق

 که اینک خاطراتش گُر گرفته درمسیر باد

 بگو کی رفت ، کی از تاب و تب افتاد آن شعله

 بگو کی " هاشمی " دور از من و تو از تپش افتاد

 چگونه رفت از کف سالیان ِ سرخوشی ای دوست !

 چگونه از نفس افتاد عشق ای داد ای فریاد !

 برای دیدنت پا در رکاب تازه ای دارم

 به صحرا می کشانم هستی ام را هرچه بادا باد

 

توضیحات :

 1- دکتر مهدی کیو ا ن ، دکتر ساسان سپنتا ، دکترلقمان دهقان ، دکتر آذری

 و زنده یاد دکتر هاشمی نظری که نام عزیز شان در این غزل آمده همه از

 اسا تید برجسته ی دانشگاه اصفها ن بودند که درس ها از آن ها آموختم

 

2- این مکان هایی که در شعر اسامی اشان آمده از مکان های دیدنی

 اصفهان هستند: درازه دولت، پارکِ سنگی دانشگاه اصفهان، آمادگاه ، کوه صفه

 خواجو.

  

ما ه ترین شب

  

 

وقتی که شب میاد یواش رو ایوون  وا می شه چترای سیاش رو ایوون

 ماه می شه باز مهمون خنده ها مون می پیچه باز تو کوچه ها صدا مون

 دست نسیم گل می زنه رو موهات  می پیچه موج خا طره تو موهات

 غنچه می شن گلای ُرز رو لبهات  می ریزه شب ستاره شو تو شبهات

 باز تو و عشوه های دودمان سوز  باز من و خاطرات خوب هر روز

 باز تو و یه قلب قشنگ و ساده  باز من وآوارگی و یه جاده

 پس نزن این قلب منه می خوادت  هی می ده پر نبضشو شب به یادت

 یادته اون شبای پولک نشون  آسمونا، ستاره ها ،کهکشون

 ماه و دیدی چطوری غوغا می کرد   چشما شو هی می بست و هی وا می کرد

 ستاره ها تورو دیدن آب شدن   رفتن و پشت پلک شب خواب شدن

 شب خطی ازسُرمه به چشمات کشید    آسمون از چشای تو ماه وچید

 حرف ندا ری فقط یه ماه هست وتو   راه ندارم فقط یه راه هست و تو

 ماه شبِ قشنگِ مو کمندی !  خونه ی قلبتو به روم نبندی

 من می دونم جام نمی شه تو قلبت    اما بذا سر بذارم رو قلبت

پر می زنی تو قلب کوچیک من    دوسِت دارم همینه تاکتیک من

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر در انتخابات شرکت می کنم شما هم شرکت کنید... دکتر ناصر همتی شاعری از دیار غربت!! راه اندازی سایت لریا و ایران شعر فاطمه مقدم شاعر توانای دره شهری مهرشاد شیخ محمدی...شاعر توانای دره شهری... محسن زارعی شاعر ایلامی ... قرتی بازی در نقد ادبی یا نقد سیدعلی میرافضلی! مصاحبه با نشریه کتاب هفته تهران ... 22 مرداد 1390 قدرت ملکی شاعر قدرتمند دهلرانی!! بعد از 13 سال مجموعه شعرم ...فالگیر ...منتشر شد
دوستان من سایت مقام معظم رهبری پايگاه اطلاع رساني امام خميني (ره) پایگاه اطلاع رسانی دولت سایت ریاست جمهوری پایگاه فرهنگی قوم لر((لوریا)) نيازمندي ها موسسه تنظیم و نشرآثار امام خمینی سايت رئیس تشخیص مصلحت صندوق حمايت از پژوهشگران پروتال خدمات الکترونیکی ایران ورزش ایرانی سازمان بسیج مستضعفان تابناک سایت اطلاع رسانی فرش ایران شرکت سهامی فرش بسیج دهلران کتابخانه ملی و سازمان اسناد نشریه اینترنتی قوم لر خانه کتاب فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی جشنواره شعر فجر وزارت ارشاد دهلران امروز حسن باویر مترجم گوگل تاریخ لرستان-کامران دالوند فراخوان جشنواره هاي ادبي مركز ملي فرش ايران مقاله ام در انجمن سوئدي ها حسن خسرو آبادی زاگرس استوري کانون امام حسین(ع) چوار شعر بنده در سایت «سوشلیغا» آنات (( سایت تخصصی شعر کوتاه )) آی تی ایران مترجم پارس تبدیل تاریخ سازمان هواشناسی کشور سازمان تأمین اجتماعی سایت بانک اطلاعاتی ایلام آشپزی ایرانی رایانه کمک تم ديزاينر پرتال زیگور طراح قالب