مدیر وبلاگ
تماس با من
پروفایل من
      شعر ایلام (هرگونه برداشت از این وبلاگ بدون اطلاع نویسنده و صاحبان آثار پیگرد قانونی دارد.)
محسن زارعی شاعر ایلامی ... نویسنده: مدیر وبلاگ - جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠

 به نام دوست

دو مطلب دارم ..1- من به این عشق می نویسم  2- معرفی شاعر توانمند ایلامی جناب آقای محسن زارعی

 متإسفانه باخبر شدیم نویسنده وبلاگ نه چندان وزین!! ...ابن محمود ... کسی نیست جز جناب آقای سید علی میر افضلی ...داور نه چندان محترم جشنواره شعر فجر امسال، که با گاف های زیادی که در انشاء و دست نوشته هایشان وجود دارد ...و نویسنده چندین کتاب و مقاله هستند و خیلی ها به او می گویند دکتر سید علی میر افضلی...و... این نیز بگذرد!!

ارتباط تنگا تنگ آقای میر افضلی با جناب صفر بیگی موقعی معلوم شد که فهمیدم قرار است آقای میر افضلی بر آخرین کتاب آقای صفر بیگی مقدمه بنویسد!!   شایدحلقه های مفقود شده توطئه دوستان کاشانی و ایلامی و کرمانی علیه بنده همین جا مشخص می شود ...با این مقدمه معلوم می شود بین آقای صفر بیگی و میر افضلی بده بستان هایی وجود دارد( حداقل دوستی این دو نفر را نشان می دهد) ...آخر یکی نیست به این آقای صفر بیگی بگوید ...استان ایلام شاعرانی...چون دکتر یاسمی کاکایی ظاهر سارایی و بهروز سپید نامه دارد...آیا اینها نمی توانستند بر کتاب شما مقدمه بنویسند! آنهم بر کتاب چندمین تان!! ....خب حتمن این وسط بده بستان هایی وجود دارد!! که بنده خدا میرانی بی اطلاع است!!!

مشکل تنها... آقای دکتر سید علی میر افضلی نیست که قبل از ایشان هم شاهد حضور داورانی بوده ایم که صدها بار بد تر از آقای میر افضلی بوده اند.. آخر در بین تصمیم گیران ادبیات کسانی دیده می شوند که حتی یک بیت یا جمله معروف ندارند! که بگوییم حداقل فلان سخن نغز را آنجا تلاوت کرده اند! دوره های ریاست جمهوری آقایان خاتمی و احمدی نژاد دوران نشیب ادبیات کشورمان هستند ...چون در این دوران آفت هایی ظهور کرده اند که باغ ادبیات را مسموم کرده اند ...تصمیم گیران مخصوصن وزیر ارشاد کشور  مدیریت خوبی نداشته است ... مطمئن هستم سالها بعد، این دوران را به دوران ...سالهای سیاه ادبی و هنری ..نام گذاری خواهند کرد ... امیدوارم در چند سال آینده با تغییر ریاست جمهوری ونمایندگان مجلس سیاست های ادبی و هنری کشور  تغییر کند و تصمیم گیران فعلی هم تغییر کنند، تا ادبیات کشور عزیزمان نفس راحتی بکشد! امیدوارم مردم با حضور پای صندوق های رأی به چنین تغییری کمک کنند ...چون واقعن برخی ها شورش را در آورده اند!یکی از این مسئولان بعد از این که به داوری در جشنواره شعر فجر اعتراض کردم ... گفتند کتابتان را برای من بفرستید تا بدهم چند نفر نقدش کنند...(( یک لحظه با خودم فکر کردم مگه کتاب من نسیه است!!!)) نگو حضرات منتقد ما کسانی نیستند جز آقای میر افضلی که پیشاپیش قرتی بازی در ادبیات و نقدرا شروع کرده اند!همین مسئول محترم فرمودند شما به چه دل خوشی 8 سال در وبلاگ شعر ایلام مطلب نوشته ای !! آخر چه کسی به این وبلاگ !! توجه می کند ... در جوابشان گفتم ...غیر از اساتید بنده دکتر یاسمی و کاکایی ... که خودشان معروفند ...هرکسی را اینجا معرفی کردیم ، مدتی بعد مورد توجه محافل ادبی استان و کشور قرار گرفته است ...برای این حرفمان مدرک داریم...دلیلش تعداد زیاد مخاطب نیست ...چون ماهیانه 1500 بازدید عدد مطلوبی نیست ...دلیلش کیفیت آدم هایی است که به این وبلاگ سر می زنند!! ما از چند کشور خارجی هم مخاطب داریم ...و این برای وبلاگ شعر ایلام کافی است !!گفتم بنده دلایل زیادی برای نوشتن در شعر ایلام دارم ... به این خاطر می نویسم... اصل مطالب زیر متعلق به شخص بنده است که خیلی از آنها را قبلن در پیامک هاتان خوانده اید! چند ورژن جدید هم دارم!! 

 به عشق اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست ...می نویسم به عشق مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه... می نویسم به عشق اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن ...می نویسم به عشق اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن ... می نویسم  به عشق اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه ... می نویسم به عشق کسی که هنوز دوسش داری ولی دیگه مال تو نیست... می نویسم به عشق همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمیه! می نویسمبه عشق اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند ... می نویسم به عشق کسی که دید بغلیش تو تاکسی پول نداره ، به راننده گفت : پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن! می نویسم به عشق بیل! که هرچ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه ... می نویسمبه عشق اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست ... می نویسم به عشق سیم خاردار! که پشت و رو نداره ... می نویسم به عشق حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن ... می نویسم به عشق او نایی که مثل گل آفتاب گردانی که شبها سرشو رو پایین می اندازه؟ تا ستاره ها چشمک نزنن چون نمی خواد به خورشید خیانت کنه! می نویسم به عشق اون دختری که حاضره زیر بارون خیس بشه ولی‌سوار ماشین هیچ پسره نامردی نشه ... می نویسم به عشق کسی که وقتی بردم گفت :اون رفیق منه وقتی باختم گفت :من رفیقتم ... می نویسم به عشق کسی که وقتی بهش زنگ میزنی و خوابه واسه اینکه دلت رو نشکنه میگه: خوب شد زنگ زدی؛ باید بیدار می شدم می نویسم به عشق‌ اون بچه‌ای که شیمی‌درمانی کرده همه ی موهاش ریخته ، به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟باباش میگه قربونت برم از همه شونخوش تیپ تری ... می نویسم به عشق دریا که همه با لبش خاطره دارن ! می نویسم به عشق همه اوونایی که دلشون از یکی دیگه گرفته ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن میگن بخاطر غروبه... می نویسم به عشق اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه ... می نویسم به عشق پسر بچه های قدیم که پشت لب شونو با ذغال سیاه می کردن ، که شبیه باباهاشون بشن نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن ! می نویسم به عشق کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه ... می نویسم به عشق دوست خوبی که مثل خط سفید وسط جاده است ، تکه تکه میشه ، ولی بازم پا به پات میاد ... می نویسم به عشق پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه، میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش،اما بچه اش خجالت میکشه ، به دوستاش بگه که این پدرمه ... می نویسم به عشق نوشابه که خانواده داره و خیلی ها همینش هم ندارن ! می نویسمبه عشق سندباد که کل دنیا رو با یه شلوار کُردی دور زد ... می نویسم به عشق سرنوشت که نمی‌شه اونو از سر نوشت ... می نویسم به عشق اون رفتگری که تو این هوای سرد و وانفسای بی عدالتی داره به عشق زن و بچه اش کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره ... می نویسم به عشق اون کارگری که از افتضاح اختلاس 3000 میلیارد تومانی خبر داره اما باز اول صبح بچه شو میبوسه و برای ماهی 300 هزار تومان پول حلال میره سر کار و جون می کنه... می نویسم به عشق همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن ... می نویسم به عشق دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین... چون دارم یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم! می نویسم

  معرفی شاعر توانمند ایلامی جناب آقای محسن زارعی..

آپلود سنتر عکس رایگان

در یک جلسه نقد او را دیدم ... در جلسه نقد کارهای سعید بیابانکی که با حضور جناب آقای موسوی گرمارودی و دکتر یاسمی بود ...پایان جلسه به هم رسیدیم ...اسمش ...محسن زارعی تاریخ تولد 5/12/1363 محل تولد شهر ایلام مدرکش کارشناسی مهندسی شیمی.و دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت تحول ... سبک کاری اش کلاسیک و سپید ... اوکارمند دانشگاه شهید رجایی تهران است که در پاسخ سوال کتاب های مورد علاقه شما چیست؟ می گوید : هزاران کتاب را دوست دارم ...مجرد است و عنواین او در شعر منحصرند به : سه دوره برگزیده جشنواره استانی شعر دفاع مقدس( با این ناداوری های موجود در ادبیات کشور خیلی هم عجیب نیست که تا کنون عنوان کشوری نداشته است!)  خودش می گوید ...چند سالیست که شعر می نویسم از کودکی اهل نوشتن بودم اما شاید در سه سال اخیر بصورت حرفه ای در زمینه سپید و رباعی و شعر کُردی فعالیت دارم و با روزنامه های جام جم، اطلاعات، ایران وجوان امروز و نیز نشریات محلی مثل راه فردا ، پیک ایلام و ...همکاری داشته ام در جواب سوال سوابق شغلی می گوید : قبلا به قول خواجه: هنر نمی خرد ایام و جز اینم نیست/کجا روم به تجارت بدین کساد متاع حالا هم می گذرانیم ...در ادامه می گوید تمام شاعران قدیم را دوست دارم هرچند با نظامی-سعدی و حافظ بیش از بیست سال زندگی کرده ام از شاعران جدید هم به خیلی ها ارادت دارم به تمام نیمایی سرایان و کلاسیک ها .سپید هم شاملو .شمس لنگرودی .گروس عبدالملکیان ... می گوید سوم ابتدایی بودم که داستان رستم وسهراب با نثری ساده مرا دنبال خود کشاند و یادم هست که اشکی کودکانه امان نمی داد ...سطر های آخرش را خوب نمی توانستم بخوانم چهارم ابتدایی بودم !!که غزل «ای ساربان...» سعدی مطلع خواندن و حفظ کردن هرشعر زیبایی بود که می یافتم والبته صدای شجریان هم در خانه ی ما بلند بود، سال دوم دبیرستان ظاهر سارایی شعرحافظ کتاب درسی را برای جلسه آینده از حفظ می خواست و من آن لحظه دیوان حافظ را از برداشتم! برای کنکور ریاضی می خواندم که ادبیات بیشتر برنامه ام را پر کرده بود! آن روزها بیشتر فروغ،منزوی،اخوان،سایه وسهراب وهرکتاب دانشگاه را در کنار مطالعه ی چند کتاب از ادبیات ایران وجهان مطالعه میکردم! حالا که می نگرم شعرهمیشه و درهمه احوال یار من بوده و فقط با زبان او آنگونه حرف میزنم که دلم می خواهد ومعتقدم کسی که اهل ادبیات نیست، فقرش نیاز به ترحم دارد وحالا هم شعر پنجره ی اتاق تنهایی من است! که بسوی عشق باز است در پاسخ سوالم در خصوص توجه مسئولان به شهرستانهای استان می گوید : راستش در دو سه سال اخیر که من در جریان بودم مثلن امسال با توجه به عدم اختصاص بودجه از سوی ارشاد به حوزه ی شعر حتی در خود مرکز ایلام هم انجمن شعر ارشاد با مشکل مواجه بود و شاهد تلاشی دراین زمینه نبوده ایم! اما فعالیت های حوزه هنری در قالب چاپ کتاب با توجه به بضاعت مالی کمتر حوزه نسبت به جایی مثل ارشاد قابل قدر دانی است و با مدیریت یک هنرمند مثل محمدعلی قاسمی شاهد تحولی در حوزه شعر ایلام هم در زمینه شعرفارسی و هم شعر کردی بوده ایم که امیدواریم این روند ادامه داشته باشد.

 ( به زارعی نگفتم که محمد علی قاسمی حاضر نشد 50 جلد از کتاب فالگیر من را بخرد اما شعرهای دیگران را بدون کوچکترین هزینه ای چاپ می کند و بازهم به زارعی نگفتم که امثال همین آقای قاسمی ...رحمتی و گوهر سودی و جلیل صفر بیگی ها هستند که نمی گذارند دیگران هم رشد کنند، همین ها هستند که با تقسیم غنائم جشنواره ها و به دست داشتن تریبون های رسمی تا چند سال پیش که اینترنت اینقدر رواج نداشت صدا ها را در گلو خفه می کردند)

  او شاعر فوق العاده ایست چون شعرهای فوق العاده قشنگی دارد ...سادگی مضمون و به دور بودن از لایه های ابهام در شعر امروز و معاصر بودن دایره واژگانی از مشخصه های بارز شعر این شاعر خوب است ... اشاعه رباعی در استان ایلام  تأثیری است که شاعر کرمانشاهی بیژن ارژن بر شاعران گذاشت .. و هم اکنون در استان ایلام تمام شاعران جوان و کلاسیک کار همه رباعی های خوبی دارند ...اینکه فلانی در جایی گفته من رباعی نوین را در ایلام و ایران !!!! جا انداخته ام یک تصور غلط است!  چون در دهه هفتاد رباعی های بیژن ارژن در منطقه غرب کشور و سپس در سراسر کشور طرفداران زیادی پیدا کرده بود و هم اکنون خیلی از منتقدان ادبیات معاصر آقای ارژن را بعنوان مروج رباعی نوین در کشور می شناسند! همان سالها رباعی من ماندم حلقه طنابی در مشت مثل بمب ترکید! و همه آن را از حفظ بودند! جدیدن برخی ها خود را پدر رباعی نوین می پندارند ... برخی از حضرات  با کپی برداری از شعر همین جوان ها شاعر شده اند! منظورم دقیقن محسن زارعی نیست بلکه ما جوان های زیادی داریم که از سال ها پیش رباعی را به خوبی کار می کردند ... و زارعی هم یکی از نمونه های خوب است. به هر حال محسن چون آدم خوشبینی است خیلی از نا بخردی های ارشاد ایلام را پای بی اعتباری و نداشتن پول می گذارد اما اگر توجهی به بودجه های سال گذشته ارشاد ایلام و نحوه خرجشان کند شاید این حرف ها را نگوید! او آدم مهربان و ساده ای ایست و می گوید: تاثیر طبیعت و جغرافیای محل زندگی در شکل گیری فرهنگ شخصیت و تمایلات افراد آن خطه انکار نشدنی است ایلامی باشی حتما هنرمند هم هستی-عروس زاگرس مارا عاشق بارآورد و عشق روح هنر است جسمش را تو نسوزان.یاعلی

  چند رباعی و یک سپید..به انتخاب خودش ...

 1-

 شاید که گناه چشم هایت باشد

 زندان دلم اگر که جایت باشد

 در من قدم آهسته بزن می ترسم

 یک درد عمیق زیر پایت باشد

 2-

 هرچند شبیه چشم تو دلگیرم

 پاییز تکیده از درختی پیرم

 حس می کنم از بهار سهمی دارم

 هر لحظه که دستان تو را می گیرم!

 

3- 

بر دار جدایی همه حلق آویزند

 باآنکه ز شوق وصل تو لبریزند

 پاییز کجاست؟! آرزوهای منند

 در هیئت برگ بر زمین می ریزند

4- 

با داغ شکفته اند از خون تنم!

 گل های نشسته بر تن پیرهنم! 

آن ابر سیاهی که نبارید تویی

 این شاخه ی احساس که خشکید منم!

 

5-

 هرچند که با مرگ معاصر هستیم

 آسوده نخوابی که مسافر هستیم

 این شهر به مرداب شباهت دارد

 ما هم دو پرنده ی مهاجر هستیم!

6-

 اینگونه که درعشق مسافرهستی

 دلواپسیِ هرشب شاعر هستی

 زیبا و پریشان و خیال انگیزی

 گلچین غزل های معاصر هستی

 7-

 هر شب که به روزگار بر می گردیم

 با روح و تن شکار بر می گردیم

 اینقدر به آینده ی این شهر نکوش

 من مطمئنم به غار بر می گردیم

 8-

 با دست هایم می شود

 آتش سوزی جنگل ها را خاموش کرد

 وابرهای جهان

 "دوستت دارم"هایی هستند

 که هنگام قدم زدن روزهای یخ زده ی این شهر

 به تومی گویم

 اسکیمویی هستم گمشده

 در خیابانی بر دامنه های زاگرس

 اسکیمویی با خانه ای سنگی در برف های تنت

  

 

  نظرات ()
قرتی بازی در نقد ادبی یا نقد سیدعلی میرافضلی! نویسنده: مدیر وبلاگ - جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠

به نام دوست

ابتدا دو خبر جدید :  

 اول : مجموعه غزلم با نام ...ققنوس غزل ... با مقدمه استاد کاکایی  مجوز چاپ گرفت و به نمایشگاه اردیبهشت 1391 خواهد رسید ...

 دوم : مجموعه داستان کوتاهم با نام ...خلبان های عراقی ... در حال گرفتن مجوز چاپ است ...که احتمالن آن هم به نمایشگاه می رسد .

جناب ابن محمود عزیز

لینک این نقد : همین به این آسانی

باور کنید دیروز فهمیدم که کتاب بنده را نقد کرده اید ... هرچند برخی از نقاط قوتش را نقطه ضعف خوانده اید...ای کاش این شعر را هم نقد می کردید!!! به هر حال چون انصاف به خرج نداده اید مجبور شدم مطلبی بنویسم ...

نفرین به شعر و شاعری ، نفرین به شاعر ها

حالم به هم خورد از خصوصن این معاصرها!!!

کاری به کارت ندارم چون ابن محمودی!!! شاید هم فامیل محمود غزنوی باشی!!!

اولین وظیفه کسی که شروع به شعر گفتن می کند مطالعه زیاد است .. گویش ! فارسی زیر مجموعه زبان پدری بنده کهزبان لکی است و اگر اطلاع داشته باشی که احتمالن نداری نزدیک ترین زبان کنونی به پهلوی گویش یا زبان لکی و زیر مجموعه های مختلف آن از جمله لری و کردی فیلی است ! نوشته بودی موسیقی و کلام ؟ کلام را به عهده مخاطبان می گذارم ...اما در خصوص موسیقی خوب است بدانید که بنده نوازنده ...دف... هستم ...شاید بدانی ! که شاعران قدیم ...بر اساس تن تن تتن و دف دف ددف و غیره موسیقی را می آموخته اند! یعنی لازمه کار موسیقی شعر، دانستن خود موسیقی از جمله موسیقی سازهای کوبه ای که هم اکنون نت آنها به صورت یک خط و سه خط است !! شاید بدانی و شاید هم ندانی!!مطالعه شعر شاعران بزرگ یکی از عادت های دیرین من است! تمرین و مرارت هم با دیدن دفتر های قدیمی ام که هنوز دورشان نیانداخته ام معلوم می شود ! اما تسلط ...دوست دارم یک روز خود شما را نه خود مجازی و فراری ...خود واقعی شما را ببینم تا بدانم چند مرده حلاجی! من همیشه خودم را حیدر میرانی معرفی می کنم و از کسانی که خودشان را مجازی می کنند خشم نمی آید ...

یاد شعر یک شاعر می افتم : که می گوید تمام مردم دنیا شاعرند اما خودشان نمی دانند و باید بنویسند ...آهان یادم آمد این قسمتی از یک نمایشنامه است که آقای فرهاد حامدی کارگردان تئاتر اهل کردستان گفته بود، یا شاید حرفی بود که زد و در ذهن من مانده است! خوشحالم که کتابم را مطالعه کردی... هرچند می دانم این کتاب نقاط ضعفی هم دارد ! اما ناراحتم که برخی نقاط قوت این مجموعه را نقاط ضعف دانسته ای !!

دیگر همگی شاعر آزاد سراییم!

از قافیه و وزن کسی خیر ندیده

 

برخلاف تمسخر شما ؛ ماجرای من و شاعری از جایی شروع شد که درزمان دانش آموزی علاقه زیادی به شعر داشتم و شعر کتاب های درسی و شعر های کارو- حافظ و سعدی را می خواندم ...و گاهی برخی شعرهای طنز کار می کردم ... که چند نمونه از شعر های طنزم را همان سالهای 69 و 70 از صبح جمعه با شمای رادیو توسط مرحوم نوذری پخش شد ...که می توانید به آرشیو رادیو مراجعه نمایید! در ابتدا علاقه ای به شعر کلاسیک نداشتم چون شعر آقایان سهراب سپهری – اخوان ثالث – شاملو مرا جذب کرد و به سمت شعر سپید و نیمایی رفتم و سپس اشعار آقایان کاکایی، منزوی، مشیری ، یاسمی ، سارایی مرا متقاعد کرد که قالب غزل و شعر کلاسیک ظرفیتهایی تمام ناشدنی دارد و همینها بودند که مرا به سمت کار کلاسیک سوق دادند.... و اکنون تمام قالب ها را کار می کنم . و گه گاهی برخی بزرگان می گویند در فلان شعر موفق یا ناموفق بوده ای ...اما همین که بزرگانی شعر بنده را قابل شنیدن می دانند برایم لذت بخش است ...هرچند مثل برخی ها تریبون نداشته ام ...و پولی برای چاپ کتاب هم نداشته ام ... حالا شما فقیر بودن را گناه من می دانید... و به کنایه گفته اید که باید پولی برای چاپ کتاب و غیره ... بماند.

خواب دیدم یک پری می‌گفت: شاعر می‌شوی

 یا برای زندگی با شعر حاضر می‌شوی

 مذهبی هستی ولی از نوع روشنفکر آن

 تو مسلمانی، ولی یک روز کافر می‌شوی

 و اما در خصوص گیر دادن شما به قافیه ... برای اولین بار در ادبیات معاصر ایران ... بنده قافیه هایی مثل : مارپل خوشگل سیانور کنکور ساطور گراهام بل پازل بیگل کلن حتمن را در شعر خودآورده ام ... آن هم در شعر  دهه هفتاد! ...یادم می آید در برخی انجمن ها مرا مسخره می کردند ... اما سالها بعد همانهایی که مرا مسخره می کردند آوردن چنین قافیه هایی در شعرشان را مایه ی مباحات و مدرنیسم در شعر و نو آوری و کوفت و زهر مار می نامیدند .... شما به اینها اشاره نکرده اید و یک راست رفته اید سراغ عاقلانه/ عادلانه/ منصفانه/ شاعرانه/ عاشقانه و جاودانه و مردان/ خدایان/ گناهان و کویرانه/ مردانه/ غریبانه/ درجای دیگر هم به تکرار قافیه های پرداخته اید ! این تکرار در شعر خیلی ها وجود دارد ...در شعر بنده خدا حیدر میرانی هم هست . بد تر از همه شما گیر سه پیچ داده اید به قافیه  ...مردد ...که تکرار بوده است .. شما اگر کمی نقد فرمالیستی را کنار بگذارید و کمی هم به معنا اهمیت بدهید ...تکرار مرددیکی از کارهای خوب و موفق بنده  نسبت به زمان سرودنش بوده است که تأیید بسیاری از دوستان و شاعران مؤید این حرف است !

میان ماندن و رفتن چنان مردد بود

که بین عالم و آدم چنین زبانزد بود
.........................................

برای گفتن این بیت آخری شک داشت

چرا که قافیه‌اش باز هم مردد بود

تعریف قافیه : دو کلمه متفاوت که در پایان مصراع ها می آیند و حروف آخرشان یکی است!{ تعریف دکتر شمیسا)

خب من هم همین را رعایت کرده ام ... اصل کاری که قافیه انجام می دهد، ایجاد هم آوایی در وزن شعراست ... تنها جرم من این است که برخی استثناها را اصل و قاعده قرار داده ام ...اما هدفم این بوده که قوافی زبان فارسی را در ذهن خودم از محدودیت خارج کنم ...که به اعتقاد بسیاری از دوستان و بزرگان ...کار خوبی است . شما بگویید کجای عادلانه و منصفانه یا شاعرانه با هم تنافر آوایی دارند؟ کما اینکه بسیاری از بزرگان ادبیات ایران ...دانا بینا رنجور و مزدور ...را با هم قافیه کرده اند... نمونه زیاد است که شما هم می دانید و به روی مبارکتان نمی آورید .

نمونه ای در شعر منزوی :

امشب بیادت پرسه خواهم زد غریبانه

در کوچه های ذهنم اکنون بی تو  ویرانه

 

نمونه بعدی مولوی , دیوان شمس ، بخش غزلیات ، غزل شماره ۲۳۱۹... در این غزل ...بیگانه - خانه - پیمانه  ویرانه هر کدام  دوبار تکرار شده اند!!!

آن یار غریب من آمد به سوی خانه

امروز تماشا کن اشکال غریبانه

یاران وفا را بین اخوان صفا را بین

در رقص که بازآمد آن گنج به ویرانه

امروز می باقی بی‌صرفه ده ای ساقی

از بحر چه کم گردد زین یک دو سه پیمانه

پیمانه و پیمانه در باده دوی نبود

خواهی که یکی گردد بشکن تو دو پیمانه

من باز شکارم جان دربند مدارم جان

زین بیش نمی‌باشم چون جغد به ویرانه

من دانه افلاکم یک چند در این خاکم

چون عدل بهار آمد سرسبز شود دانه

تو آفت مرغانی زان دانه که می‌دانی

یک مشت برافشانی ز انبار پر از دانه

بار دگر ای جان تو زنجیر بجنبان تو

وز دور تماشا کن در مردم دیوانه

جان گوش کشان آید دل سوی خوشان آید

زیرا که بهار آمد شد آن دی بیگانه

اگر خواستی بگو تا هزاران مثال دیگر ... دقیقن درست فهمیدی هزاران مثال دیگر برایت بزنم که چنین قافیه هایی که شما نقطه ضعفشان پنداریده اید!!! در ادبیات فاخر مان بارها تکرار شده اند.

در ضمن ؛ای کاش شما خودتان را معرفی کنید ... تا من هم اسم بزرگانی که مسلمن شما هم آنها را قبول دارید معرفی کنم! تا بعدن در مطلبی که شاید در این خصوص منتشرخواهید کرد یا کامنت دانی ؛ نپرسید که این بزرگان چه کسانی هستند که این موارد را تأیید می کنند.

افسوس که شما به چنینتصویر زیبایی گیر داده اید :

از نگاه خیس و رنجورت ، شعرهای تازه می‌روید

در میان این همه دریا،جلبک شعرم شناور بود

 

این شعر خطاب به مادرم بوده است و بنده گریه مادر را به دریا تشبیه کرده ام ...مشابه چنین تصویری در شعراستاد حسین منزوی کتاب از کهربا و کافور دیده می شود:

چنان گرفته تورا بازوان پیچکی ام

 که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام

 ..................................................

چه برکه ای تو که تا آب آبی است ،در آن

شناور است همه تار و پود جلبکی ام

در شعر  استاد منزوی تصویر برکه دیده می شود... و وزنش  متفاوت است ... بنده به جای برکه تصویر دریا را ساخته ام...و همانگونه که می بینید درشعر استاد منزوی سکته همراه کاما آمده است و این سکته قبل از" در آن "وجود دارد ...شما اگر خوانشتان درست نباشد و به مکث در ادبیات اعتقاد نداشته باشید ...می گویید این شعر وزنش ایراد دارد ...همانگونه که در سطور آینده به یکی از رباعی هایم گیر داده اید!شما آنقدر نا جوانمردید ! که جرأت ندارید راجع به استاد منزوی چیزی بنویسید!در جای دیگر به صورت کاملن ناجوانمردانه تر و بدون تحقیق و تفحص به من گیر داده اید که چرا شعرتان را دزدیده اند! ... خب بروید از کسانی بپرسید که شعر مرا دزدیده اند ...

به قول استاد یاسمی: هر وقت شعرتان را دزدیدند بدانید در شعر شما اتفاقی افتاده که ارزش دزدیدن داشته است .

همانگونه که می دانید چند شعر از مجموعه " فالگیر " در خصوص این دزدی ها است و به راحتی و با یک پرس و جوی منصفانه می توانید بفهمید برخی از این شعر ها به سرقت رفته است .

به شاعرانی که شعرهای‌شان پر از توارد است!!

هی واژه واژه شعرهایم را بدزدید

تن تن تتن‌های هجایم را بدزدید

در مسجد و دیر و کنیسه یا کلیسا

از روی گنبدها طلایم را بدزدید

گم می‌شوم در لابه‌لای برف و بوران

پشت سرم هی رد پایم را بدزدید

فریاد من پیچید در گوش زمستان

از حنجره سوز صدایم را بدزدید

ایمان خود را حفظ خواهم کرد حتمن

حتا اگر از من خدایم را بدزدید

هی شستشوی مغزی و هی فکر ناجور

این ذهن خلاق و رهایم را بدزدید

عشق زمینی فلسفه دارد بیایید

از من تمام رازهایم را بدزدید

زیر فشار زندگی با این همه درد

لبخند خوب و آشنایم را بدزدید

این روزها بازار دزدی گرم گرم است

از من تمام شعرهایم را بدزدید

 

 شما گفته اید که بنده تسلط بر زبان شعر و نحو بیان ندارم این حرف را می گذارم تا  مخاطبان  قضاوت کنند ولا غیر .

یکجا فرموده بودید کهایراد وزنی دارید ...آری خودم می دانم ... من در بیت زیر می توانم مطابق پیشنهاد دوستان از جمله (( مهدی موسوی )) که در کتاب " گریه روی شانه های تخم مرغ " پیروزند را با برنده اند عوض کرده اند تغییراتی در آن بدهم ... و ایراد بر طرف شود ... اما گویا شما به ایراد وزنی لوک بد شانس گیر داده اید آنجا که فرموده اید : شاعر با عالم سینما از طریق تلویزیون آشنایی کامل دارد و از شخصیت‌های کارتونی حتا اگر در وزن هم نگنجند، مایه می‌گذارد... در حالی که باید خوانشتان را درست کنید ... و وزن ایرادی ندارد ...

 

آخر داستان این چنین است: اسم من می‌شودلوک بد شانس

دالتون‌ها همیشه پیروزند ( برنده اند) ، کاشکی یک جکی چان بیاید

 

 

و دوباره افسوس می خورم که یکی از نقاط قوت شعرهایم ...

قافیه مارپل ...را ایراد می دانید ...شاید شما از مخاطبان این شعرم باشید :

المُعجم از این دست که گفتم نشنیده!؟

افسوس که این شعر به جایی نرسیده

تقطیع کنید این که چرا مصرع بعدی

این وزن شکسته... هجاهاش... بریده

الهام شده شعر به همراه دو تا رکن

مفعول و مفاعیل ...فاعلات... رسیده!!!

این شاعر بی‌چاره مگر فکر ندارد

قانون عروضیِ به بی‌راهه کشیده

یک عمر به دنبال دو تا واژه زیبا

فرهنگ لغت‌های زیادی که خریده

دیگر همگی شاعر آزاد سراییم!

از قافیه و وزن کسی خیر ندیده!

این را به تو گفتم که بفهمی و بدانی

المُعجم از این دست که گفتم نشنیده!؟

در جایی دیگر به ترکیباتجدید و خنده آورم در رباعی ها اشاره می کنید .. که صد البته این نوع ترکیبات در شعر بسیاری از دوستان که کتاب های بیشتری هم منتشر کرده اند نیز به وفور دیده می شود ... پس از نوع نقدتان پیداست که شما از طرفداران شعر دوره بازگشت هستید و با نو آوری و به قول دیگر از این قرتی بازی ها زبان امروز خوشتان نمی آید... هرچند خودتان قرتی بازی را در نقد ادبی درست می دانید!! و جالب تر این که به یکی از رباعی هایم گیر داده اید آن هم یک رباعی که چند وقت پیش به صورت پیامک تلفنی  از طریق دوستی به دستم رسید !!!! آخر به شما چه بگویم که فرق تخیل و توهم را نمی دانید . مگر  در ولایت شما دزدان دریایی در کنار ساحل به کشتی ها حمله کنند؟... مثل شهر لی لی پوت ها ... که لب کارون به گالیور حمله کردند!!

مانند جزیره‌ای پُر از تنهایی

یک نقشه گنج و قصه‌ای رؤیایی

صندوقچه طلای‌مان را بُردند

دزدان شرور وسط دریایی

و جای دیگر فرموده اید: شاعر چاره‌ای ندارد جز اینکه بریند وسط وزن و زبان. و تقصیری هم ندارد، تقدیر این گونه رقم زده است :

و مثال زده اید :

 

از غصه و غم عناصر پُر شده‌ام

 حالا که سوار این تراکتور شده‌ام

 جبر است ، تمام زندگانی جبر است

 تقصیر خودم نبوده که لر شده‌ام

  

آخر بی سواد احمق... چرا کاما را نمی بینی ...در موسیقی گاهی یک علامت می آید که نشانه سکوت است...اما هیچ گاه نمی گوییم آنجای موسیقی از ریتم خارج شد یا وزنش به هم ریخت، در ادبیات ایران هم کاما نشانه مکث کوتاه است... سکته را به وفور در شعر خصوصن استاد منزوی می توان دید که قبلن به یکی اشاره کردم ...شما در کتاب المعجم غرق شده اید و دارید خفه می شوید ...نمونه این گونه کارها را هم می توان در شعر بسیاری ها که مجموعه هاهاها چاپ کرده اند دید ...چند نفر از دوستان شاعرتان را که دهه هشتاد کتاب چاپ کرده اند نام ببرید تا من از داخل کتابشان نمونه هایی در بیاورم ...البته شاید از منتقدان کپک زده تاریخ نقد هستید که چشمهایتان تا نوک بنینی تان را می بیند ... خواهش... مند هستم که از توهم بیرون بیایید و به ادبیات امروز بپوندید! یا حد اقل اگر ما را قبول ندارید ...شعر معاصر را کمی مطالعه کنید ...

 

نتیجه گیری :

اول : سعی کنید اگر طنز کار می کنیدچون کلمات از زبان شما خارج می شوند مبادا چیزهایی باشند که بقول یزدی ها در خلا باید باشند!!...

دوم : نقد را بنده با جان دل می پذیرم ...اما نقد ادبی را می پذیرم ... نه قرتی بازی در نقد ادبی را ...

سوم :

حتمن سری به کامنت هایتان بزنید در یکی از کامنت هایتان شخص بی ادب و ریقویی به پدر بنده توهین کرده است ... فقط جهت اطلاع شما پدرم کسی بوده که در زمان شاه و انقلاب رو در روی اعراب ایستادند و بارها با دست خالی جنگیدند .. و پدر بزرگم و پدر پدر بزرگم و جدم ... یعنی خاندان من کسانی بوده اند که در زمان حکومت نا لایق قاجاریان ... بارها و بارها عثمانیان را از فکر تجاوز به خاک ایران منع کرده اند و هر بار که عثمانیان به ایران تا خته اند ...سربازان آنها با گوش و دماغ بریده مجبور بودند از ایران فرار کنند ... تا شما و ناموس شما بتوانیدتنبان خودتان را بالا بکشید! ...

چهارم :

بنده یکی از قربانیان سرقت ادبی هستم و توسط چند نفر از دوستان ابن فلانی!! حتی محدوده سرقت به خارج کشور هم کشیده شده است ...منظورم وال استریتی هانیست ها ...اما در عین ناباوری برخی در کامنت دانی شما نوشته اند که من از شعرشان سرقت کرده ام !! ... آن نامردی که چنین ادعایی دارد شعرش را با سند و مدرک بیاورد تا با تاریخ تمام شعر ها یم مقایسه کنیم ...اگر کسی شعری دارد که قبل از آن تاریخ هاست یا دروغگوست یا از کاذبان است!!!!! در مدرک بنده فقط تاریخ های منتشر شده نیست ...بلکه فیلم هایی است که از شعر خوانی هایم در برخی جشنواره ها و انجمن ها موجود است...

پنجم :

بعضی جاها در خصوص وزن عروضی المعجمی !!درست گفته اید ...و خودم هم می دانم ... اما بعضی جاها خوانشتان را باید درست کنید(( سوادتان ))و وزن ایراد ندارد!! که البته این خوانش ها در شاعران دُم کلفت تر از بنده بارها و بارها و فرسنگ ها دور تر هم بارها دیده شده است.هرچند بقول استاد منزوی در جواب دوستی که ایراد وزنی به او گرفته بود ...گفت : مگر شما شعر مرا وزن کرده اید و می دانید چند کیلو است!!

ششم :

 در خصوص رباعی ها و برخی شوخی ها هم باید بگویم اصولن شاعر شوخ طبعی هستم ...و در خصوص خیلی چیزها و شما هم شعر می توانم سرود...جای بسی تعجب است که شعر شاعرانی که بارها و بارها بقول منزوی ...جشنواره های درپیتی مملکت را قُرق کرده اند و شعر های منتشر شده شان هم با ایرادات وزنی فاحش مواجه است ...خورده نگرفته اید ...ما این را می گذاریم پای بد شانسی خودمان ... و شاید هم کوتاهی دیوارمان ...امید است انصاف را در خصوص کوتاه دیواران بی تریبون دیگر رعایت کنید!

در این خصوص شعری دارم :

دیوار خانه برخی ها آنقدر کوتاه است

که زود بزرگ می شوند!

آنقدر که

دیوار خانه مردم برایشان

 کوتاه می شود!

هفتم : پاک کردن کامنت های توهین آمیز تنها کار مؤدبانه شماست ... تا می توانید به خودم فحش دهید اما مرحوم پدرم  خط قرمز بنده است!  اگر انجامش دهید کار بزرگی انجام داده اید ... همین به این آسانی !

 

  نظرات ()
مطالب اخیر در انتخابات شرکت می کنم شما هم شرکت کنید... دکتر ناصر همتی شاعری از دیار غربت!! راه اندازی سایت لریا و ایران شعر فاطمه مقدم شاعر توانای دره شهری مهرشاد شیخ محمدی...شاعر توانای دره شهری... محسن زارعی شاعر ایلامی ... قرتی بازی در نقد ادبی یا نقد سیدعلی میرافضلی! مصاحبه با نشریه کتاب هفته تهران ... 22 مرداد 1390 قدرت ملکی شاعر قدرتمند دهلرانی!! بعد از 13 سال مجموعه شعرم ...فالگیر ...منتشر شد
دوستان من سایت مقام معظم رهبری پايگاه اطلاع رساني امام خميني (ره) پایگاه اطلاع رسانی دولت سایت ریاست جمهوری پایگاه فرهنگی قوم لر((لوریا)) نيازمندي ها موسسه تنظیم و نشرآثار امام خمینی سايت رئیس تشخیص مصلحت صندوق حمايت از پژوهشگران پروتال خدمات الکترونیکی ایران ورزش ایرانی سازمان بسیج مستضعفان تابناک سایت اطلاع رسانی فرش ایران شرکت سهامی فرش بسیج دهلران کتابخانه ملی و سازمان اسناد نشریه اینترنتی قوم لر خانه کتاب فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی جشنواره شعر فجر وزارت ارشاد دهلران امروز حسن باویر مترجم گوگل تاریخ لرستان-کامران دالوند فراخوان جشنواره هاي ادبي مركز ملي فرش ايران مقاله ام در انجمن سوئدي ها حسن خسرو آبادی زاگرس استوري کانون امام حسین(ع) چوار شعر بنده در سایت «سوشلیغا» آنات (( سایت تخصصی شعر کوتاه )) آی تی ایران مترجم پارس تبدیل تاریخ سازمان هواشناسی کشور سازمان تأمین اجتماعی سایت بانک اطلاعاتی ایلام آشپزی ایرانی رایانه کمک تم ديزاينر پرتال زیگور طراح قالب