مدیر وبلاگ
تماس با من
پروفایل من
      شعر ایلام (هرگونه برداشت از این وبلاگ بدون اطلاع نویسنده و صاحبان آثار پیگرد قانونی دارد.)

محمد رحمی زاد...شاعر و داستان نویس دره شهری....

به نام دوست

 

با سلام و پوزش از تأخیر به وجود آمده ... برخی دوستان متأسفانه با راه انداختن جریان های غیر اخلاقی و توهین به اقوام  قصد دارند...که این وبلاگ را تعطیل یا تخریب کنند... اما به نام حقیقت و صداقت شروع کرده ام و اگر قرار باشد روزی این کار را کنار بگذارم با همان ذهنیت کنار می روم! متأسفانه برخی آقایان باسواد و با کمالات!! که داعیه فرهنگی بودنشان! گوش فلک را کر کرده ؛ عملن...ضد فرهنگ هستند!و به جای همگرایی به نوعی واگرایی دست می زنند.! و با تحریک دیگران از روش مجاز ما یکون استفاده می کنند!!!

 

در این پست به سراغ یکی دیگر از شاعران خوب هم استانی می رویم ... همه ...دره شهر... را می شناسید ... ماداکتو ....سرزمینی با پیشینه ای کهن ...قبل از این نیز یک بار دیگر دوستی به نام حمزه اولاد را معرفی کرده ام ... اما این بار شخص مورد نظر ما کسی نیست جز جناب آقای ...محمد رحمی زاد .متولدسال... 1359  .آبدانان...ده سالی میشود  شعر میگوید وداستان مینویسد...پنج سال در انجمن رائد شهر قدس وشهریار تهران فعالیت داشته است ...و خلاصه این که او قلم توانایی دارد ...و شاید خیلی ها او را نشناسند... اما کارهایش نشانه هایی از توانایی و خلاقیت را با خود دارد ، که کمتر دیده شده است!

Image and video hosting by TinyPic

محمد رحمی زاد شاعر وداستان نویس توانای دره شهر...

نکته جالب توجهی که در استان ایلام و ادبیات معاصر آن وجود دارد ، این است که در این استان هر شهر برای خودش یک جور فضای فکری دارد ...یعنی اتمسفر فرهنگی هر شهر با شهر دیگر متفاوت است ...

 دره شهر نیز ویژگیهای خاص خودش را دارد ...در دره شهر بیشتر مضمون مورد توجه است و داستان سرایی  نیز از علاقه های قلم به دستان این شهر است...و اکثرن از قالب شعر آزاد استفاده می کنند... جناب آقای رحمی زاد ...یکی از فرهنگیان و قلم به دستان دره شهر است، که گرایش زیادی به تفکر وپروراندن آن در قالب شعر آزاد ،بدون توجه به قرینه های واژگانی برای آرایش لخت های شعری است.....جناب آقای رحمی زاد اصالتن ...آبدانانی است... که هم اکنون در دره شهر زندگی می کند...او صاحب وبلاگ... پرتگاهی درمه  ... می باشد که لینک آن در قسمت همولایتی ها درج شده است .

نکته جالب توجهی که در کار بچه های دره شهروجود دارد ، نوعی فرم گریزی است . آنها قالب بر نمی تابند! و با قالب های کلاسیک شعر ایران زیاد میانه ای ندارند ، یا لا اقل من با موردی بر نخورده ام! نقطه مشرک بچه های دره شهر ...پرداختن به مضمون است ... توجه ویژه آنها به معنا و گریز از قالبهای کلاسیک  نکته بارز کار آنها ست ... و این آدم را به تفکر وادار می کند ، چه چیزآنها را به این سو سوق می دهد ، این همه آن چیزی است که ذهن بنده را در این چند روز به خود مشغول کرده است ... اما جالب است بدانید که دوستان دره شهری ...صور خیال...را خوب می شناسند... بلدند چگونه از قدرت و انرژی کلمات استفاده کنند... تکرار در کارشان کمتر دیده می شود. آنها به نوعی خود آگاهی در کارشان رسیده اند که در نوع خودش جالب است ...

شعر منثور ... قالبی است که در دو دهه اخیر ذهن و تفکر خیلی ها را به خودش معطوف داشته است ... که دوستان دره شهری نیز علاقه زیادی به آن نشان می دهند. با هم چند نمونه از کارهای ایشان را مرور می کنیم:

 

1-

  .....  وبعد باد

        بیراهه ی جنگل     و

            خاکستر به جای ماند ه را

           با آخرین شعر        در طوفان

              به دنبال تو

         از لوت

                 تا بندر آبادان

             پای به فواره ی خون

                می رقصیم و

                با بچه های شهر

                  می زنیم به موجی

               که خواب خزر آشفته شود

 

 

2-

از  تراشه ی  داس وچخماق

     به دادخواهی دشت ها

      فرود آمدییم

      به شهر برخوردیم

     برجهایی به مرز بندی آسمان

     عده ای  منحرف شدند  چند تن جاده را

        پیش گرفتیم

       در آتش گلوله و باروت 

     خونمان  باران شد

 

3-

چند هزار سالگی عذاب ما

چندمین قرن هیاهوی انسان و  ارواح باستانی

آّه پناه بر شما

 دستم بگیر از سایه سیاه  آفریقا

 (کودکان بی بازی ساحل)

کوتاه کن کودتاه      دست حلقه بر ما شه

 نجاتم بده از اقیانوس انیمیشن

 مرا ببر به سرزمینی که

خطای گندم ٬  سیب   

وانفجار نباشد

 

4-

......چه سرنوشتی

من از سر راه پیدا شده

به دنبال عابری  زاده ی فا جعه

 برایش وطنی سرا پا  پروانه

که حالا تکه .تکه

خا کستر   وجای او

همیشه   سفید  سفید

 

5-

سپیده  سرشارسینه سیب های تو

سرخ سبو سبو سوخته های من

سارا

ناز آ بادی   لالای ستاره ریز

پیش ازراهزنان عکس رخ یار

بیدار

قبله ای نشانم بده

تا غرق شوم از تو

تا اقیانو سها     تا خدا سارا

 

 

توصیه می کنم این داستان زیبا را  هم بخوانید چون واقعن زیباست...

یک داستان کوتاه:

ترکه توی دست آقای  کرمی رقصید: وای به  حال هر کی درسو نخونده باشه ..بهت سردی کلاس را گرفت.چشمها در آخرین تقلا کتاب علوم را ورق زد و خشک پشت نیمکت ها انگار  عده ایی آماده  محاکمه .... سرم به سمت فرشته چرخید و قندیل جهان در دلم آب شد.مثل همیشه سرخ شدو گوشه آستینو گاز گرفت تا فوار ه نزند خون از  انار .... اسمها  خواند ه شد  محمود جمشیدی ... زهره نعمتی ..مینا دارابی .. ..نادر مرادی ..محمد رحمی زاد ..فرشته...................برف  در سردی عالم گیر دی می بارید و آبادی  زیر آواری از سفید در عزلت خویش فرورفته بود .از پنجر ه در خلایی با بال سارهای روی درخت رفتم تا دور ..تادور تر از خواب جهان ..تا بزنم به جاده ایی در مه ..به شانه رود تا دریا..تادر سماع جنگل  بزنم به بالاتر از جبر ..سبز تر از  دانستن جای  وزغ ...عمیق تر از قضیه تبخیر  آب و علوم ..و..کودکی   مسخ مقابل ترکه ...  کرمی با مشت به میز کوبید : همه ی سوالات جواب همه رو میخوام  هر کی بلد ه این طرف بقیه بیرون .بچه ها یکی یکی   راه سالنو پیش گرفتند.... من ماندم واشاره انگشت وسوال../؟؟.. ای کاش جواب تمام سوالات هستی به این آسانی....با جواب آخرین  تر که توی دستم گذاشت : آفرین ..همه را بزن ...چشمم به فرشته افتاد زیر این نگاه  جمع شد و..لب  را گزید تا نپیچید به همه... شعله ی نار و.... ایستادم روبه معلم :نه آقا نمی تونم..که در رقص ترکه وتاب چکمه بیرون افتادم تاحیاط در تکرار بشین برپا...غلط ...سینه خیز.. داغی تنم ..خونم ..جنونم ..آمیخت به سپیدای برف که خنک بتراود روزی در هر چه سرخ آبادی برای ناز فرشته...ساعت از یک گذشته بود   که  نعش نیمه جانم  کنار آقای هاشمی  در  دفتر مدرسه  بود  دستی به سرم کشید: پسرم تو محصل خوبی هستی  حرف معلمو گوش کن ...حواست سر کلاس جمع باشه  ......هنوز گوشه حیاط منتظر من اشک میریخت.باهم در ریلی موازی  راه افتادیم  تنها هر گاهی نگاهی  ودر زل زدنی  به تن هم فرو می ریختیم و...به آخر راه آنجا که به سمت خانه ما چند تپه دور تر از آبادی رسیدیم در تکان دست فرشته دور و دورتر ..تامثل نقطه ای در برف از نگاه فرشته گم شدم  ...سالها میگذرد بزرگ شدیم...من آوار ه ی شهرها ..فرشته آموزگار است... بچه ها می گویند:خانم  معلم فرشته روزهای برفی سوال نمی پرسه  همه ش  پشت پنجر ه رو به  برف  صو رت شو از اشک پاک می کنه....

 

 

...

نویسنده : مدیر وبلاگ ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران()   لینک


مطالب اخیر در انتخابات شرکت می کنم شما هم شرکت کنید... دکتر ناصر همتی شاعری از دیار غربت!! راه اندازی سایت لریا و ایران شعر فاطمه مقدم شاعر توانای دره شهری مهرشاد شیخ محمدی...شاعر توانای دره شهری... محسن زارعی شاعر ایلامی ... قرتی بازی در نقد ادبی یا نقد سیدعلی میرافضلی! مصاحبه با نشریه کتاب هفته تهران ... 22 مرداد 1390 قدرت ملکی شاعر قدرتمند دهلرانی!! بعد از 13 سال مجموعه شعرم ...فالگیر ...منتشر شد
دوستان من سایت مقام معظم رهبری پايگاه اطلاع رساني امام خميني (ره) پایگاه اطلاع رسانی دولت سایت ریاست جمهوری پایگاه فرهنگی قوم لر((لوریا)) نيازمندي ها موسسه تنظیم و نشرآثار امام خمینی سايت رئیس تشخیص مصلحت صندوق حمايت از پژوهشگران پروتال خدمات الکترونیکی ایران ورزش ایرانی سازمان بسیج مستضعفان تابناک سایت اطلاع رسانی فرش ایران شرکت سهامی فرش بسیج دهلران کتابخانه ملی و سازمان اسناد نشریه اینترنتی قوم لر خانه کتاب فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی جشنواره شعر فجر وزارت ارشاد دهلران امروز حسن باویر مترجم گوگل تاریخ لرستان-کامران دالوند فراخوان جشنواره هاي ادبي مركز ملي فرش ايران مقاله ام در انجمن سوئدي ها حسن خسرو آبادی زاگرس استوري کانون امام حسین(ع) چوار شعر بنده در سایت «سوشلیغا» آنات (( سایت تخصصی شعر کوتاه )) آی تی ایران مترجم پارس تبدیل تاریخ سازمان هواشناسی کشور سازمان تأمین اجتماعی سایت بانک اطلاعاتی ایلام آشپزی ایرانی رایانه کمک تم ديزاينر پرتال زیگور طراح قالب