جليل صفر بيگی...

بنام خدا

با سلام خدمت کلیه دوستان

و تبریک سال جدید ... وهمچنین تبریک تولد حضرت زرتشت در 6 فروردین... ....و تسلیت سالمرگ صادق هدایت در 19 فر وردین....همانگونه که گفته بودیم .... در این وبلاگ قصد این را داریم که شاعران خوب و معاصر ایلام را به سایر دوستان معرفی کنیم.....در این راه از همه دوستانی که در این زمینه فعالیت دارند ...تقاضای همکاری و مساعدت داریم ....تا بتوانیم به نحو احسن ....این وظیفه را انجام دهیم.... در این راستا ....مطالبی هرچند مختصر جمع آوری شده است ...که به مرور در این وبلاگ به اطلاع سایر دوستان می رسد.....

اما برای شروع .... به سراغ یکی از شاعران نامی و کم ادعای ایلامی برادر ارجمند و بزرگوار جلیل صفر بیگی رفته ایم ...تا شما را با ایشان و کارهای بسیار ارزشمند ایشان...هر چه بیشتر آشنا کنیم....

Image hosted by TinyPic.com

   اولین نفر سمت راست

 

آقای صفر بیگی

متولد 3بهمن 1353 اهل ایلام....12 سال است که شعر می گوید .....در این راستا 3 کتاب شعر نیز به طبع رسانده است....اولین اثر ....مجموعه ....چرا پرنده نباشم...زمستان87.....شکلکی برای مرگ..... زمستان82..... ومجموعه رباعی های ...به نام ......و ......در سال 83....

جلیل در زمینه وبلاگ نویسی نیز فعالیت دارد..... آدرس وبلاگش www.varan.persianblog.ir حتمن سر بزنید....چون پشیمان نمی شوید....

به جرأت می توان گفت که جلیل در زمینه رباعی ....یکی از سر آمد ان شعر کشور می باشد...البته ایشان در قالبهای دیگر هم کار می کنند ....اما بارز ترین وجهه کاری ایشان ....رباعی های بسیار زیبایی است که ایشان با طبع بسیار لطیف سروده اند .که هر آدم اهل ذوقی را به وجد می آورد.....

  

چند غزل

 

سیب

(1)

این سیب را چگونه دهانی نچیده است

این سیب را که این همه سرخ و رسیده است

سیبی که عکس عادت و قانون و جاذبه

سوی خودش تمام زمین را کشیده است

بازار سیب سرخ کساد است حیرتا

این سیب را خدا ز چه باغی خریده است

بی شک کلید روضه رضوان به دست اوست

آن باغبان که میوه چنین پروریده است

این کیست این که در شب سیبی چنین قشنگ

دست و دل از تمام عزیزان بریده است

این مرد این که در پی یک میوه حلال

از عرش تا به فرش خدا را دویده است

آری منم که در تب سیبی چنین قشنگ

اینگونه رنگ سبز سرودم پریده است

اسفند74

 

 

سیب

(2)

سیبی کجاست از لب سرخ تو سیب تر

زیبا تر و رسیده تر و دلفریب تر

چاقو به دست آمده اند از چهار سمت

اما میان این همه من بی نصیب تر

من پشت کوه قاف و صال تو مانده ام

از هرچه کوه در فراز و نشیب تر

صبرم به سر رسید خدایا عنایتی

نارل نمای آیه ای (( امن یجیب )) تر

این تازه ابتدای خرابیست بعد از این

در من وقوع زلزله هایی مهیب تر

فروردین

75

 

 

جغرافیا

دلت تاکی به چشمم نسبت الحاد خواهد داد؟

خیال تو سر من را کجا بر باد خواهد داد؟

یقین دارم که روزی شیشه شفاف عمرم را

به دست سرنوشت این کور مادر زاد خواهد داد

ویا در یک شب تاریک در اوج جنون عشقت

به پشتم کوله بارسنگی فریاد خواهد داد

خدا یک روز می آید ز سمت نا کجا آباد

رموز عشق بازی را به انسان یاد خواهد داد

و یا یک روز خواهد برد از اینجا دل ما را

به ما جغرافیایی بی حد و آزاد خواهد داد

خرداد

73

 

 

اگر کمی دقت کنید این کار ها ی بالا

..... بیش از 8 سال سابقه دارند ...این نشان دهنده زبان شعری استوار آقا جلیل است...

 

رباعی ها

 

سکوت

خسته شدم از توالی زندگی ام

از این همه ماست مالی زندگی ام

انگار فقط سکوت انداخته اند

بر روی نوار خالی زندگی ام

عاشق بشوید

برهر چه بغیر عشق پا بگذارید

دست دل خویش در حنا بگذارید

عاشق بشوید مُردم! عاشق بشوید

یک نام خوش از خویش به جا بگذارید

با عشق هنوز

از صورتم این قیافه را بردارید

دل این تومور اضافه را بردارید

باعشق هنوز زنده هستم لطفن

از روی من این ملافه را بردارید

آدم

ابلیس شدم برای کس خم نشدم

رانده شدم از بهشت و آدم نشدم

گفتند : بروکه شاید آدم بشوی

اصلن به شما چه؟به جهنم! نشدم

فروغ

این عصر که عصر ظلمت و بیداد است

شاعر همه ی رسالتش فریاد است

یک شاعر مرد می شناسم آن هم

بی هیچ سخن فروغ فرخزاد است

مشق شب

نقطه سر سطر بچه ها بنویسید

با خط درشت عشق رابنویسید

تکلیف شب شماست در دفتر دل

صد مرتبه از روی خدا بنویسید

در شهر شما

قربان صداقت و صفای خودمان

ماییم و دل پاک و خدای خودمان

در شهر شما نمی توان عاشق شد

باید برویم روستای خودمان

کلنجار

هی پیچ زدم طناب را در مشتم

هی شعر پرید از سر انگشتم

هرچند کلنجار...نه! بی فایده بود

دیروز غروب من خودم را کُشتم

سارا

(1)

یک روز مداد خوشگلم را دزدید

کم کم همه وسایلم رادزدید

سارا که انار داشت با دارا رفت

دفترچه کاهی دلم را دزدید

خسته شدم از خودم

ای کاش کسی از عاشقی بو ببرد

دل را به شکار چشم آهو برد

خسته شدم از خودم خریداری کو؟

تا قلب مرا به شرط چاقو ببرد

ای شعر

از ایل و تبار آشنایی هستی

از قوم و قبیله رهایی هستی

انگار که با تو نسبتی دارم من

ای شعر! به من بگو کجایی هستی

باید گفت که جلیل واقعن با شعر نسبتی دارد

....او از فرزندان خوب شعر این سرزمین است .اگر بخواهیم رباعی هایی از جلیل انتخاب کنیم در انتخاب مشکل خواهیم داشت چون نمی توان انتخاب کرد ....باید چشم را بست و به همین ها ،برای نمونه اکتفا کرد.... یک دستی و سادگی رباعی ها جلیل شیرینی خاصی دارد.....

چند دوبیتیجلیل نفر اول سمت راست....عکس دیگری نداشتم

غم عشق تو

تمام ماه و سالم را گرفته

همه فکر و خیالم را گرفته

نمی دانم بسازم یا بسوزم

غم عشق تو حالم را گرفته

تنهایی

غروب و غربت ودریا وقایق

شب و تنهایی و یک مرد عاشق

فروغ و یک جهان عصیان و دیوار

سگ ولگرد و بوف کور و صادق

که گوش من

...

دلم جز تو گرفتار کسی نیست

بجز چسم تو بیمار کسی نیست

مرا کمتر بترسان از رقیبان

که گوش من بدهکار کسی نیست

تا زنده هستی

خودت را شکل دلقک در بیاور

ادای یک عروسک در بیاور

سر هر فرصتی تا زنده هستی

برای مرگ شکلک در بیاور

تصمیم

خبر چون سیل دنیا را گرفته

که سارا رفته دارا را گرفته

خودم را دار خواهم زد یقینن

دلم تصمیم کبری را گرفته

دلم خوش بود

تمام کار و بارم شد دوبیتی

همه شام و نهارم شد دوبیتی

دلم خوش بود می خوانم برایت

تو رفتی زهر مارم شد دوبیتی

 

دوبیتی ها مثل آب چشمه زلال هستند

.....

 

 

 

یا حق

/ 14 نظر / 167 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آراد

جلیل برات آرزوی موفقیت دارم...........کار خوبی شروع کردی...کمک خواستی ما هستیم........کردای زیادی داریم ........موفق باشی.........یا علی

آراد

حيدر......بعدازنقطه چین اسم تورا فرامش کردم بنويسم...........ياعلي

فری

سلام. رسیدن بخیر . مبارک است. جمع و جور و خوب بود. ایول

سيد مهدي موسوي

سلام عزیز! با اخباری پیرامون چاپ کتاب جدیدم ، حضور آن در نمایشگاه کتاب و نحوه تهیه آن به روز شدم حتما سر بزن!!

یاشار

آقا حیدر....از شعر های آقای صفر بیگی لذت بردم.... خودت که می دونی من زیاد اهل اینتر نت نیستم... ولی شعر دوست دارم....از شعر های آقای صفر بیگی هم خیلی لذت بردم ....مخصوصن...رباعی هاشون ...محشره....من دو تا از کتابهای آقای صفر بیگی را تهیه کردم... و به همه عزیزان توصیه می کنم ...این کارو بکنن ...چون پشیمون نمی شن ....

مهر

و - شكلكي براي مرگ - چرا پرنده نباشم. اين اسمها آدم را ياد جليل صفربيگي مي اندازد. خوش بحال آنها كه روزي نوشته هاي روي دفتر كاهي دزديده شده توسط سارا در كتاب ((و )) را خوانده اند

کيميا

واقعا عالی بود نمی تونم احساسی زو که زمان خوندن این اشعار داشتم بگم فقط می دونم از دبیرامون گرفته تا برو بچه های فامیل توصیه کردم یه سری به وبلاگ بی نظیرتون بزنند . اگر شروعش اینه پس تا آخرش اینترنتو ترکوندید

مینا

واقعا عالی بود تعدایشونو روشنیده بودم خیلی جالب بودن[گل]