استاد نبی احمدی شاعر خوش ذوق آبدانانی...

به نام دوست

دوستان همراه سلام ...هرچند دیر اما دوباره آمدم که بگویم هستم...و هنوز شاعران بومی را معرفی می کنم...خبر تازه ام این است که بعد از سالها اولین مجموعه شعرم آماده چاپ گردید ...این مجموعه در صورت گرفتن مجوز تا پایان سال جاری چاپ خواهد شد... دومین خبر اینکه کتاب فرش ایلام نیز بعد از سه سال مرارت آماده چاپ شده و هم اکنون بعنوان طرح تحقیق در آرشیو کتابخانه مرکز ملی فرش ایران ( ساختمان شماره دو وزارت بازرگانی میدان ولی عصر تهران) قابل دسترسی است از آنجایی که صاحب امتیاز این اثر وزارت بازرگانی است حقوق مربوط به چاپ این اثر در اختیار آن وزارت است و بنده فقط بعنوان مجری طرح و مؤلف کتاب در خدمت دوستان هستم.

و خبر آخر اینکه ...بعد از مدتی بالاخره با معرفی یک شاعر خوش ذوق به روز شدم.

 

استاد نبی احمدی در سال 1349در شهر آبدانان به دنیا آمده است  .تحصیلات را تا مقطع دیپلم ادامه داده و درسال1376 ازدواج کرده است ؛ ثمره این ازدواج دو فرزند به نام های بابک(11ساله) و بهداد(4ساله) می باشند، او پس از چند سال کار در نهادهای بنیاد شهیدوبنیاد جانبازان و کتابخانه عمومی آبدانان،در سال 1376 به عنوان متصدی روابط عمومی به استخدام شبکه بهداشت و درمان آبدانان درآمده و در حال حاضردر واحد اسنادو مدارک پزشکی(بایگانی) دربیمارستان رسول اکرم(ص)آبدانان مشغول به کار می باشد.

او در پاسخ سوالم می گوید : سال 1368 که به سربازی رفته و با دوست صمیمی اش جناب دکتر بهروز یاسمی که او هم مشغول گذراندن خدمت سربازی بوده آشنا شده و در واقع در آغاز پای نهادن به وادی شعر سرباز بوده است وهمان سال در مطبوعات و صفحات ادبی مجلات اطلاعات هفتگی و جوانان امروز و...نوسروده هایش را به چاپ رسانده است و با ولعی خاص که ریشه در شیفته‌گی و علاقه اش به هنر شعر داشته به مطالعه متون کهن ادبی و دیوان شاعران متقدم و متاخر پرداخته  و شعر معاصر ایران رانیز  مورد توجه قرار داده است. در بسیاری از محافل ادبی کشور و جشنواره های شعر دفاع مقدس حضور داشته که ماحصل آن آشنایی با برخی  چهره‌های ادبی  معاصر بوده است که از محضر یکایک شان بهره ها بُرده است.

 استاد نبی احمدی داری ذوقی بس لطیف است و توانایی او در همنشینیواژگان و چیره دستی اش در پرورش مضامین مختلف مثال زدنی است. او در قالب های متنوع شعر طبع آزمایی کرده است ، با این حال قالب مورد علاقه اش غزل است.هرچند  بسیاری از معاصرین و از جمله مرحوم احمد شاملو اعتقاد دارند که غزل شعر زمان ما نیست و محمد علی بهمنی بعد از نیما غزل را نوعی لج بازی می‌داند والخ...اما استاد احمدی می گوید:  با احترام به اظهار نظر و سلیقه ی دیگرانی که این موضوع را عنوان کرده اند ،برای شعرواز جمله قالب غزل احترام ویزه ای قائلم ،چراکه به باور من آن چه حائز اهمیت است ،نوع نگاه و اندیشه شاعر در مرحله ی اول قرار دارد، یعنی اگر حرفی برای گفتن باشد حالا در هر قالبی که مد نظر باشد مهم است، به قولی چه گفتن اهمیت دارد نه چه گونه گفتن. گاه یک طرح زیبا یا هایکو واره ای چنان تکانت میدهد که تا مدت ها سر خوش در  حال و هوای آن پرسه می زنی. پس فرم یا ساختمان شعر(ظرف) و موضوع و محتوای شعر(مظروف)دو بحث کاملن مجزا هستند و اندیشه و هیجانی که ریشه در جان شاعردارد،درنگاه وجایگاه والاتری ست.

 استاد احمدی چند سالی است که به خاطر بیماری از محافل و مجالس شعر و حضور در کنار دوستان معذور است!  و یا بهتر است بگویم خود را محروم کرده است و این امر به هیچ وجه او را از شعر جدا نمی کند چراکه بقول خودش" شعر تمام زند‌گی من است."

 بد نیست ماجرای بیماری اش را نیز برای تان نقل کنم.سال 84 برای درمان کلیه به یکی از بیمارستان های کرماشان مراجعه کرد، در حال گذراندن مراحل بستری متخصص محترم بی هوشی که سرگرم مشاوره بود ،طی یک بررسی نتیجه گرفت که  مشکل قلبی دارد. بی درنگ کار معالجه کلیه را رها کرده و دنبال آنژیوگرافی و اکو  وسایر مراحل تشخیصی و بالینی افتاد و سه ماه بعد در بیمارستان قلب شهید رجایی تهران دل به تیغ جراحان سپرد؛ پس از انجام یک عمل سنگین و طاقت فرسا و انجام پیوند عروق به طرز معجزه آسایی زنده مانده است و به قول خودش در غزلی:

از بس که با آن نوشتم ،با نیشتر آشنا شد

قلب ام که جز مهربانی درآن نبود و فداشد

یک جعبه قرص و دوشربت،رنج رژیم و تحرک

پرهیز،پرهیز،پرهیز،دنباله ی ماجراشد...

اما برگردیم به بحث خودمان راجع به شعر.استاد احمدی بر این باوراست که مرزبندی شعر،اصولن کار شایسته ای نیست.این که شعر را به حوزه های جغرافیایی متفاوتی تقسیم کنیم ، نه دردی از ما دوا میکند ونه فایده ای برای شعر دارد، بدیهی ست که در صورت مرز بندی، پای تعصب به میان می آید وباقی قضایا.او می گوید در سال‌های اخیرمقالات و نوشته هایی از برخی شاعران و منتقدان دیده که حتا شعر نوپای ایلام را هم به حوزه های شمالی و جنوبی و شرقی و غربی! تقسیم کرده اند، حالا نیت شان هر چه باشد ، برای ما وشعرختم به خیر نمی شود.کسانی که می خواهند به تجزیه شعر و جغرافیای ایلام ما بپردازند، لابد ریگی به کفش دارند، یا درصدد کسب منافع  شخصی خودشان هستندیا می خواهند به بهره برداری های مد نظرشان برسند. همه ی مردم باشرافت استان ما چه در جریان پیروزی انقلاب اسلامی ، چه در همراهی با میثاق های ملی ، چه در دوران دفاع مقدس، چه هنرمند وغیر هنرمند،این مراحل را با تمام وجودشان لمس کرده اند.هیچ کس حق بهره برداری شخصی و مصادره‌ی جریانی خاص به نفع خود و یا گروه و دسته اش ندارد.مگر نه اینکه ایلام سرافراز ما که مشهد عزیزترین فرزندان این  آب و خاک است هنوز بوی ترکش و باروت میدهد؟خاک پاک این استان معراج جان های پاکی ست که برای سربلندی ایران عزیز از بذل هیچ کوششی فروگذار نکردند. قبل از انقلاب اسلامی کمتر ایرانی با نام ایلام آشنا بود، و امروز اگر فوج فوج مشتاقان در قالب کاروان های راهیان نور برای آمدن به ایلام لحظه شماری می کنند، به خاطر شنیدن شعر و تفرج و سیر در هنر امثال آقای احمدی نیست.میعاد گاه آنها جبهه های جنگ است و  نخل های سربریده ی مهران. غرض از پیش کشیدن این بحث اعتراض به  دسته بندی شعر و شاعران  استان توسط برخی از آقایان است که شاعران دفاع مقدس را نیز از زیر ساطور دسته بندی  گذرانده اند و چه می توان گفت جز اظهار تاسف وتاثرازاین قبیل افعال و اجحاف های ناروا که  در حق شعر و شاعران این خطه روا می دارند.

باید اذعان داشت که استاد نبی احمدی یکی از شاعران پیش کسوت استان ایلام است که به خاطر برخی کج سلیقگی ها و نا مرادی ها ... و دور بودن از تریبون های شعر استان در حقش ظلمی مضاعف شده است. در ادامه سه غزل از استاد احمدی را با هم مرور می کنیم.

اشاره

ای چشم و چراغم از تو روشن

از عشق تو شعر من مطنطن

تاتار نکرده با ... نشابور

این گونه که می کنی توبامن

زیباست به یک اشاره ،بانو!

در پای دل تو جان سپردن

این شعر که گشته است این سان

باجوهر جان من مزین

ارزانی ی جلوه ی نگاهت

ای خون دل من ات به گردن.

 

"شوق آغاز"

آی تنها ترین راه چاره

شوق آغاز،شور دوباره

میل مرموز در دل نشسته

حس موهوم، اندوه واره

دوست می دارمت بی تکلف

بی نیازی به هیچ استعاره

شعله در من بزن روشن ام کن!

آذرخش!ای لهیب !ای شراره.

 

"سلام"

سلام دوست من! زحمتی بکش الآن

به دوستان گرامی سلام مابرسان

سلام سرزده یی ،بی تکلف و عریان

زلال مثل غزل،گرم مثل تابستان

بگو بدون شما حال و روز من تلخ است

دقایق ام همه دل گیر و خالی از هیجان

به دوستان عزیزی که از ندیدن شان

شبیه زورق سرگشته ام که در توفان

نه،من شبیه درخت ام که چار فصل تمام

به جای سرسبزی ،برسرم نشسته خزان

بگو چه قدر برای شما دل ام تنگ است

چه حال و روز بدی دارم از ندیدن تان

چه لحظه های عزیزی که باشمابودم

دل ام به دیدن تان می تپد برادر جان!

***

اگر چه سال سیاه است و روزگارخراب

ولی تو دوست من سبز و سربلند بمان

/ 50 نظر / 137 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یونس محمدی

سلام انصافاوبلاک هنری وقشنگی بود اینجامیشه باتمام شاعرای ایلامی دررابطه بود

شوهانی

سلام؛با مطلب "کرمانج های لُر"یا"لُرهای کرمانج"به روزم .درصورت امکان مطاله و نظرتون رو برام ارسال فرمایید .سپاس

لرستان پشتکوه

سلام؛با ارئه مطلب"جغرافیایی تاریخی لرستان فیلی" منتظر دیدار شما هستم.

نبی احمدی

حیدرعزیز سلام! دست مریزاد.بایک ترانه وچندرباعی و...به روزم. "درآستانه ی خورشید"حضورتان را قدر می داند. زنده باشی!

سید یعقوب شفیعی

با تقدیر و تشکر از زحمات شما جا دارد در این گونه فعالیت ها یاد و خاطره شاعر دلسوخته و توانای استان ایلام مرحوم سید علی شفیعی هم گرامی داشته بشه . او که تمام زندگی خود را و در آخرین دقایق زندگی اش در زمینه ی شعر و ادب گام برداشت و بسیاری از محافل و انجمن های شعری در آبدانان ، ایلام واهواز از اقدامات این شاعر شهیر است .بنده برای ارایه اشعار و آثار ایشان حاضر به خدمت گذاری هستم

سید یعقوب شفیعی

شعر از مرحوم سید علی شفیعی " امام زمان (عج) " این حوالی رد پای کودکی جا مانده است کنج عزلت ها دهان بی کسی وا مانده است ... می کشد خمیازه تالاب سیاه شب هنوز سالها در فکر پیوستن به دریا مانده است در هجوم ابر های سایه گستر پشت کوه روی دست آسمان خورشید تنها مانده است چشمهامان را نمی بندیم در طوفان شن حسرت دیدار آقا در دل ما مانده است

غلامرضاكرمي

باعرض سلام. استاد نبي احمدي قبل از شاعربودن . انسانيست مهربان . صادق وصميمي وهمين براي او كافيست. براي اشان آرزوي موفقيت ميكنم. برادركوچك شما. غلامرضاكرمي .ازايوان

زهرا مرعشی

باسلام دوست عزیزم اشعار شما مانند باران لطیف است و مانند خورشید گرم و صمیمی . امیدوارم موفق باشید.

عزت الله پورسردار

موضوع مقاله: زلزله ی اخیر آبدانان نویسنده: عزت الله پورسردار سالهاست می لرزیم.... دیگرگذشته است به حرف که بیایم از دهانم کبوتر وآینه ،تعلق ترانه را به یاد بیاورم.اگرهنوزدرریگزارخاطره های غبارآلوده ی این شهربی مهابا سرازروزن پنهان ترین جراحت های به یادگار مانده ازچرت وچرند وچرتکه برسیم .اگرتب تاریخ ایل وکوچ وکودکان بوسه را فراموش کرده ایم باید به تحمیل وتحمل دروغی بزرگ می رسیدیم تا دلخوش باشیم به کلید کهنه ای که نه راز گشودن از معمای بی قدر وقیمت انسان ونه بازمی فرستد نیمه های عریان رقصی دورازسرزمینی که تلاوت مویه هایش به تقریر تقدیر ازنبض این چراغ گمشده دیر هنگامی است رخت بربسته است.زمین برای من.برای کوچه کوچه اشک های به تماشا ننشسته ی باران ،برای شیهه ی مادیان قبیله،عوی عوی سگ چوپان.رمیدن جغد.صامت بودن مزمن برگهای بی باد درخواب حباب گونه ی مردم این دیارلرزیدیم ولرزیدم و...؟!وقتی که ساده ساده قصه های گمان فردایی صاف ازآسمان بی بدیل این دیار رخت بربست ورفت.من لرزیدم..سالها پیش وقتی که کودکانم به جای کودکی کردن تیروکمان برداشتند وسایه سایه گنجشک ها را در تاریکی سهم ترانه وتبسم را از آنها گرفتیم.وقتی که هنوز دست

عزت الله پورسردار

موضوع مقاله: زلزله ی اخیر آبدانان نویسنده: عزت الله پورسردار سالهاست می لرزیم.... دیگرگذشته است به حرف که بیایم از دهانم کبوتر وآینه ،تعلق ترانه را به یاد بیاورم.اگرهنوزدرریگزارخاطره های غبارآلوده ی این شهربی مهابا سرازروزن پنهان ترین جراحت های به یادگار مانده ازچرت وچرند وچرتکه برسیم .اگرتب تاریخ ایل وکوچ وکودکان بوسه را فراموش کرده ایم باید به تحمیل وتحمل دروغی بزرگ می رسیدیم تا دلخوش باشیم به کلید کهنه ای که نه راز گشودن از معمای بی قدر وقیمت انسان ونه بازمی فرستد نیمه های عریان رقصی دورازسرزمینی که تلاوت مویه هایش به تقریر تقدیر ازنبض این چراغ گمشده دیر هنگامی است رخت بربسته است.زمین برای من.برای کوچه کوچه اشک های به تماشا ننشسته ی باران ،برای شیهه ی مادیان قبیله،عوی عوی سگ چوپان.رمیدن جغد.صامت بودن مزمن برگهای بی باد درخواب حباب گونه ی مردم این دیارلرزیدیم ولرزیدم و...؟!وقتی که ساده ساده قصه های گمان فردایی صاف ازآسمان بی بدیل این دیار رخت بربست ورفت.من لرزیدم..سالها پیش وقتی که کودکانم به جای کودکی کردن تیروکمان برداشتند وسایه سایه گنجشک ها را در تاریکی سهم ترانه وتبسم را از آنها گرفتیم.وقتی که هنوز دست