حمزه اولاد ....شاعری از دره شهر.....

به نام خدا

حمزه اولاد

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

وبلاگ شورش علیه متن

  سال نو مبارک

 

با سلام و تبریک و آروزی سالی پر از سلامتی که بهترین نعمت الهی است برای همه عزیزان شعر دوست ....

من هنوز منتظر دوست خوبم حبیب الله بخشوده هستم تا بیو گرافی خودشان را ارسال کنند .......اما از اینها که بگذریم من سر قولم هستم ... و شاعران جدیدی کشف  کرده ام که سر فرصت یکی یکی معرفی می کنم همانطور که گفته بودم در این وبلاگ قصد دارم تمام شاعران اعم از بزرگان و تازه واردان را معرفی کنم ... که برای نمونه این بار سراغ آقای حمزه اولاد شاعر دره شهری رفته ام ...او در شهر ایلام دانشجو است ...

 شاید خیلی ها او را نشناسند ...از دیار مهربانی ...دره شهر... شاعری  با زبانی از  نوعی متفاوت که شاید بعضی ها او را متهم به بازی های زبانی  و ترکیبات گمراه کننده یا مخاطب گریز و القابی از این دست کنند ... اما واقعیت این است که این شاعر نه تنها دارای طبعی لطیف بلکه نگرشی کاملن فلسفی به دنیای اطراف خود دارد که البته شاید حتی خود شاعر از وجه دوم آگاه نباشد ...و این را همه آدم ها دنیای کنونی دارند ...ناخودآگاه در همه آدم ها وجود دارد اما در هرکس با دیگری تفاوتی هست....در حمزه ناخود آگاه فلسفی و ساده دلی در عین آگاهی میراث نیاکان او و ساده دل های هم تبارش را با وصله های بلوط در مصراع یازدهم (کار اول) با بیانی کاملن مبهم اما کشف شهودی دلگیرانه از زندگی کسانی که شاید از شانس کمتری از زندگی برخوردار باشند...حرف های زیادی در مورد شعر های این شاعر غریب دره شهری وجود دارد ...اما ناگفته نماند همه مخاطبان از وزن موجود در شعر گلایه خواهند کرد ...چون سنگین است اما شاعر مختار است ولی تا حدی که مخاطب گریز نباشد  ...

اما نکته ای که باید در این جا عنوان کنم این است که من در جلسات نقد شعر  موجود در استان ... در جلسه نقد حوزه هنری جلیل  صفر بیگی پنج شنبه ها ... و جلسه نقد اداره ارشاد ایلام... آقای علی اکرم خانه ای یکشنبه ها هر وقت در ایلام باشم شرکت می کنم... دوست دارم سایر دوستان که مطلع نیستند هم بیایند شرکت کنند ... تا  حداقل چند زبانی رواج پیدا نکند ...بنده به عنوان دوست و همفکر تذکری دوستانه دارم که لازم می دانم عنوان کنم ...اول به دوست عزیز و بزرگوارم... جلیل صفر بیگی... که خدا می داند جای برادر بزرگتر من است و همیشه او و شعر هایش را دوست داشته و دارم ....جلیل جان حمایت بی دریغ از بعضی ها که شعرشان چندان قوی نیست اگر برای تشویق باشد خوب است اما حمایت بی دریغ از کسی که چندین سال است در زمینه شعر فعالیت می کند اما بخدای احد و واحد چیزی ندارد ... و لو به خاطر دوستی ...اشتباهی بزرگ است .... مواظب باش ! خیلی ها به تو بعنوان شاعری موفق که حرفهایش می تواند راهگشا باشد می نگرند و این مسئولیتت را سنگین تر می کند  مبادا باعث گمراه شدن کسی شویم آن هم ناخواسته ... و از طرفی با سرکوب کردن کسی که کمتر از یکسال شروع به کار کرده هم کار پسندیده ای نیست و این را خودت بهتر می دانی... از خدا آرزوی توفیق می خواهم برای تو و می دانم که راضی نگه داشتن همه هم دشوار است اما به چه قیمتی........... به قول بزرگی شاعران جشنواره ای همه جا را گرفته اند ، باید جلوی این بدبختی را گرفت ... تذکری هم دارم به به دوست بزرگوارم علی اکرم خانه ای ... دوست من صاحب تریبون بودن مسئولیت می آورد مواظب باش که جلسات نقد به بی راهه نرود و پاتقی نشود برای کسانی که نمی دانند شعر چیست و برای چه آمده اند ... دوستانه بگویم بغیر از نقد های آقای بختیاری ... هر چه هست سلیقه و گاهی بی قاعده گی .... وجود نظم و انضباط در هر کاری باعث رونق می شود ...از خدای علی می خواهم تو هم موفق باشی و سال پر برکتی داشته باشی..........

اما جلسات نقد دهلران به خاطر درگیری شاعران الوالعزم ( صاحب کتاب)  تا اطلاع ثانوی تعطیل شده است حدود یکسال است که شعر دهلران و جلسات نقد اداره ارشاد برگزار نمی شود ...به هرکس می گوئیم ... به دیگری حواله می کند....فقط به خاطر درگیری  چند دوست ِ حالا دشمن! و دیگر هیچ ..........

 

 

Image and video hosting by TinyPic

غروب زیبای ایلام

 

چند کار از حمزه اولاد.....................

 

 

 

اوین

یکشنبه  7 / 1 / 2000  و چند ، باز  من  تونل

پرونده   بازپرس  اوین  اسیر  سوء ظن   تونل

خاموش و سرد دایره های سرخٍ نور این داخل

دارد  اگر شنل خرگوش و شال خز به تن تونل

چراغ نم کشیده ی ریزعلی که دیر می جنبی

دست آخرش اسارت  ویلچر   فلج شدن تونل

یک عده  آمدند  زدند  با  کلنگ   حفر    ببین

انگشتهای بی حس اش پر از گریستن تونل

سگانه در خودش  لب  پرتگاه  راه  می افتد

دنبال ------------------------------------

ده میل وصله سوزن خال روی تخت زندانبان

رفو   زده  هزار  بلوط   را  به   پیرهن   تونل

جنازه اش برای همیشه روی ریل می ماند

ناباورانه  در  لثه های  مورچه ی  ترن  تونل

 

 

لبنده

گرگیده تن این منم من نیمه شب پاییز

افتاده بر کف خیابان  بی دریچه  عزیز

چتری بده تا بشورم بر خودم بی شرح

حرفی ندارم در این ابری فقط یک چیز

اسبی تر از باد و یله در خوابهای عمیق

یک کم جنون قعر این گیسوی شعله بریز

در من قدم می زند یک ناشناس ،نترس

انگشت بر ماشه، آتش، سو, قصد، گریز

فواره عضلات لب در لرزشی محسوس

چاقوی برقیده می زخمد لبنده ی تیز

پیراهنت پر شد از گلِ آتشی دلتنگ

بی وزن نارنجها بر چوب رخت آویز

دلرنج و گم مرگ می لیسد یکی را دور

حجمی که در اسکلت مه مانده ته دهلیز

 

گریز

گاه گیسویی می گریزد در اشکاف شب و

کودکان دریچه پرده نشین بدگمانمی

اندامی تاب می خورد بر طناب و

انگشتهای هوسناک باد

زن می چلد در خودش بیهوده و خاموش

با گیسوان سوخته و در هم تنیده دام

برگها را باد می برد

از بین می رود بکارت توت

اسپرمها در پسآب وهم آغوش عادات

می سنگم به باغ

چراغ

و خیابانی که می ریزد در خلیج

 

 

فراز

اشراق و صبح سپیده ی تنت

در خوابهای پرنده و آهو

قد می کشی در آوند قرن و

پرده می افتد از بازی

از سقف می آویزی بر فراز مزارع و

صورتک می بندی در افق

شبانه های زمین

اشیایی پرت می شود بر صحنه

عده ای می ریزند در پیراهنت

با انیمیشن دموکراسی و ذرات

 

 

سراب

سیراب و زلال

سراب را شراب بر لبانم

در رگانم

رود

راه می افتی

سمت ساحل دور

/ 23 نظر / 116 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

تمام نوشته هايتان را خواندم اما بوي از حافظ و مولوي حس نشد نمي دامم چرا؟

معصومه شيخمرادی

سلام دستتان درد نکند ودر مورد جلسات نقد بگويم آقای صفربيگی از شاعران با تعهدی ست که فقط شعر برايشان مهم است وبس موفق باشيد در پناه حق

از راه دور

آقا سلام روي وبلاگ خودت هم نطر دادم . لرها رو مي شناسم و تمام مردم ايران هم تا حدودي لر ها را مي شناسند لرها متعصب نيستند اما كردها كاملا به اين خصيصه معروف هستند و خود برتر بيني در اونها خيلي زياده اون مقاله تون رو روي كامپيوترم دارم كاملا موافقم كه كردها متعصب تر و دگم تر از لرها هستند كلا لرها مردم بازتر و بهتري هستند كردها خودشان از همه مردم ايران بر تر مي دانند و اين هم باعث عدم اعتماد مردم ايران به كردها شده است در ضمن لرها از قوم پارس هستند لباس هاي لري شباهت زيادي با لباس ايرانيان باستان دارد چه بختياري چه لرهاي ديگر

حمزه اولاد

سلام سال نو مبارک.آقای میرانی با آقای سعيد دارايی جه کار کردی با شعر های سعيد .ترجمه ها و داستانهاي کوتاهش که به حق فرا تر از شعر ايلام است و می تواند شعر ايلام را دوباره احيا کند. چرا من ايلامی آقای دارايی را نشناسم؟ چرا آنهايی که در ايلام دستی در شعر دارند هنوز شعری از آقای دارايی را گوش نداده اند من هم با اين مخالفم که يک سری مانور دادن به شعرهای بعضی ها در استان باعث کشف نشدن نابغه هايی در ادبيات بومی ما مثل آ قای دارايی است من به اين آقا ايمان دارم و اگر قرار باشد فقط و فقط در استان ايلام يک شاعر را نام ببرم آقای سعيد دارايی را نام می برم...من شاعر نيستم شرمم می آید در مقابل آقای دارایی نام شاعر را بر خود بنهم فقط و فقط تجربه می کنم برای آينده ای نزديک...

جعفر

سلام وخسته نباشيد خدمت آقای ميرانی اميدوارم همچنان فعال وکوشا باشيد برات آرزوی تمام خو بيها را دارم حيف که خيلی دير شده وبلاگ من ............؟؟؟.

شاعره

سلام.متاسفانه اکثر قريب به اتفاق اين چيزهايی که به اسم شعر زده ايد شعر نيستند.و حتی معر!! هم نيستند.

rana

(افقهای نیلگون) روشنایی دیده ات روز است در خوابهای پرستو در ثانیه ایست می شوی و عقربه می افتد از بازی می آویزی از تاریکی متن در نیزار سرد مه می ریزم در پیراهنت با تمتم ذرات در افقهای نیلگون رنگ چشمان رعنا 12/12/1385

rana

آقای اولاد سلام خسته نباشید به وبسایت شاعری که شعرش گمنام است و زاده ی همین خطه است سری بزنید

میثم علیزاده

من و حمزه اولاد خدمت سربازی باهم بودیم نمیدونستم شعرهم میگه از مهران

هی جک -( hi jake)

حمزه خیلی تغییر کردی من حمزه 10سال پیش را خیلی دوست دارم نه این حمزه ....... را