سیروس عبدی

به نام دوست

با سلام و عرض ارادت خدمت دوستان و پوزش برای دیر به روز شدن ...هرچند دیر... اما این وبلاگ همچنان به کار خود ادامه خواهد داد ... مطمئنن این وبلاگ به مرجعی کامل برای شناسایی  شاعران  برجسته ایلام  خواهد بود...  و در این بین قرار است به شاعران گذشته این سر زمین نیز پرداخته شود  از جمله  این شاعران بزرگ...میرنوروز بزرگترین شاعر مردم لُر زبان .... همچنین شاعر برجسته کُرد  ارکوازی که استاد سارایی  در باره این شاعر  کتابی منتشر نموده است .... و..و...و هزاران مطلب دیگر... همچنین در نظر دارم با استاد سارایی در باره شعر امروز ایلام مصاحبه ای داشته باشم ....

 مثل همیشه دوستانی که بنده از اونها ....اتوبیوگرافی می خواهم کم لطفی می کنند ... قرار بود توی این پست راجع به آقای ...حشمت الله کرمی نژاد... شاعر خوب استان مطلب بنویسم اما ایشان فراموشکار هستند و هنوز مشخصات رو برای بنده نفرستادند ... از جمله شاعران دیگری که بزودی از آنها مطلب خواهم نوشت ...    1-فرهاد شاهمرادیان از ارکواز ملکشاهی ....2-  استاد عزیز ظاهر سارایی از ایلام ...3- محمد رضا پاکزادان از دهلران .. 4- استاد عزیز محمد پیرانی از آبدانان .... 5- مبارک نصیری از آبدانان ... 6- محمد محمدی از ایوان ... 7- صادق حسینی از ایوان ...  8- استاد عزیز بهروز سپید نامه از ایلام...9- استاد عزیز حبیب الله بخشوده از ایلام... 10- قدرت ملکی از دهلران ...11- نادر جابری از دهلران ...12 – علی کیانلویی از دهلران .. ۱۳- بهزاد همیالی از دهلران..۱۴-عباس رضایی از موسیان ...۱۵- آزاد کاعباسی ازموسیان ....و سایر دوستانی که به مرور به آنها خواهیم رسید  .... از این دوستان خواهشمندم مختصری از فعالیت ها ی خودشان را با مشخصات کامل به ایمیل بنده mirani542000@yahoo.co     ارسال نمایند  یا در صورت رویت  آن را به بنده تحویل دهند!!!!

Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com

شاعر این پست ...دوست عزیزم آقای ...سیروس عبدی ....شاعر توانای دهلران است که در بسیاری از جشنواره های کشوری  صاحب عنواین مختلف شده ... هنوز مجموعه چاپ نکرده است ... اولین باردر سال 79 در مسابقه ای که روزنامه همشهری با موضوع موعود فراخوان دادهبود شرکت کرد و در رده زیر بیست سال مقام اول کشور را کسب کرد...بعد از آن سال 81 در همایش سراسری عاشورا ی سازمان مطالعات و پزوهش عاشوراییدر تهران در بخش آزاد مقام اول کشور را کسب کرد...و در همان سال در جشمواره شعر باموضوع انتفاضه در تهران مقام دوم را کسب کرد.... سال 83 در جشنواره شعر حوزه هنری دریزد مقام دوم را کسب کردسال 84 در چهاردهمین گنکره شعر دفاع مقدس مقام اول کشوررا کسب کرد....سال 85 در جشنواره شعر حوزه هنری با عنوان فلک الافلاک در بخش آزاد دومشد و اخیرن هم در جشنواره شعر خط سوم که در تبریز برگزار شد در بخش آزاد برگزیدهنهایی شده و چندین مقام برگزیدگی تقدیر در بیش از 40 گنکره و جشنواره سراسریشعر کشور....

اما تبع روان این دوست خوش ذوق بسیار جالب و قابل تأمل است  توانایی در پرداخت و استواری نحو  و چینش کلمات  این دوست از جمله قابلیت های این شاعر خوب دهلرانی است  ... او دارای مدرک مهندسی صنایع  می باشد و از نظر درجه  افسرارتش بوده و علاقه زیادی به فرماندهی نیروهای زمینی دارد ... این مطلب را بنده از زیر زبانش کشیده ام!!!  او هم اکنون برای گذارندن دوره ای در شیراز به سر می برد ... صاحب وبلاگی است  به نام سوارانه که لینکش رو توی وبلاگم دارم ... چند تا شعر را به انتخاب خودم برایتان گلچین کرده ام ...

۱- 

"ناز" اگر در "بغل نرم" خیابان خوبست

"عشق" در پهنه مهجور بیابان خوبست

*

از خدا خواستم آسوده نباشم ای عشق

با تو اوضاع جهان بی سر و سامان خوبست

من سفارش شدهً دست لسان الغیبم

"زیر شمشیر غمت رقص کنم" ـ آن خوبست 

و چه زیباست نبردی که تو دشمن باشی

مرگ ـ از دست تو با زخم فراوان خوبست

با تو هرچیز خوشایند و جهان : زیباییست

با تو پاییز قشنگست وزمستان خوبست

چقدر ردشدن از زیر درختان زیباست

چقدر بر لب این پنجره : باران خوبست 

*

عطش توست ـ گوارای وجودم شده است

گاه یک درد به اندازه درمان خوبست

شوکران هوسی شهد تو را تلخ نکرد

لذت طعم عذاب تو کماکان خوبست .

۲-

در کار جهان هیچکس ابهام ندارد

تنها غم عشق است که فرجام ندارد

ما سوخته ها طعمه همواره عشقیم

این آتش کهنه هوس خام ندارد

از روز و شبم جز تو ندارم خبر ای ماه

دیوانگی من سحر و شام ندارد

بگذار که با یاد تو غافل شود از تو

این مرغک وحشی خبر از بام ندارد

هرچند پریشان ولی آسوده ترینم

دیوانه غم گردش ایام ندارد

ماییم و غمی کهنه تر از روز نخستین

تا سلسله درد سرانجام ندارد

بگذار چموشانه رهایم کنی ای دل

بگذار بگویند :"دلی رام ندارد "

بگذار برای همه بیواسطه باشی

مانند شرابی که غم جام ندارد

۳-

غروب می رسی از راه باد نوروزی !

و صبح میشود آغاز فصل پیروزی

من از حکایت شبهای سرد میگویم

تو از روایت اندوه و درد میسوزی

تو مثل صاعقه ای ـ خشمگین و بارانزا ـ

لبان خشک زمین را به ابر میدوزی

به ابر ـ ابر ـ همان عقده ء ورمکرده

که باز میشود از انتظار تو روزی

بیا که هستی من ذره ذره شد مولا !

ومنفجر شدم از دردهای دیروزی

بیا که بی تو جهان :سنگواره ای تنهاست

که عشق را به من و سنگها بیاموزی

که با تو زنده شود قهرمانی مردی

که بر مزار شهیدی چراغی افروزی

وعاشقانه بخوانی برای مظلومان :

ترانه ای که خدا ساخته است :پیروزی .

۴-

سپرده ام به کنیران خانه پرور تو

 که آینه نگذارند در برابر تو

خدا برای تماشای مردم از هنرش ـ

ـ فقط برای همین ـ تیشه زد به پیکر تو 

تو آن غرور قشنگی که ماه میداند

و من امیر غلامان مهرپرور تو

به جستجوی تو از هگمتانه می آیم

از ابتدای من و مادهای کشور تو

از آنزمان که تو را از بهشت آوردند

چه آمدست در این رنجگاه بر سر تو ؟

تو را کدام زمستان در انجماد گرفت ؟

که یخ زده است ـ چنین ـ رودهای باور تو

کجاست جای فراسوی آرمانشهرت ؟

کجاست نقشه ء جغرافیای منظر تو ؟

کدام گمشده داری که از نیافتنش

نشسته آفت اندوه بر سراسر تو ؟

تو را به مرز جنون میکشاند این مقصود

ـ همین خیال چموش ملال آور تو ـ

به رغم اینهمه اما زمانه میخواهد :

که خاک بر سر من باد و تاج بر سر تو

تو را نمیشود آسان به متن شعر آورد

تو و تمام مضامین بکر و برتر تو

جهانشمولترین سوژه ء غزل! بدرود !

قلم برای سرودن نداشت جوهر تو .  

۵-

آنان که در جریان زیبایی نبودند

زیباترین خلق خدا را می ستودند

افلاکیان از شاهکار آفرینش

شاعر شدند و عاشقانه می سرودند

تو آمدی روح زمان در قبضه ات بود

یعنی گذشته ـ حال ـ فردا با تو بودند  

"بودن " حضور مهربان توست تنها

تنها تویی غیر از تو باقی بی وجودند

چشم تماشای تو را خیلی ندارند

خیلی که گوی کینه از شیطان ربودند

دیدار تو دروازه هایی بسته دارد

ایکاش این دروازه ها را می گشودند

وقتی نباشی زندگی شوری ندارد

دلها پر از اندوه و لبها بی سرودند

وقتی نباشی ریشه ء پیوند خشک است

عاشق شدنها ـ بی حرارت ـ در جمودند

وقتی نباشی آسمانها مثل بغضی

انبار بارانهای" ممنوع الفرودند"

کی می رسی مولای مظلومان عالم

مولای آنانی که دائم در سجودند

کی می رسی تا با تماشایت بمیرم

چشمان من در آرزوی این شهودند

هستند دلهایی هنوز آشفته ء تو

آتش ـ خروشانی که مثل رعد و رودند

هستند سرهایی که با سودای عشقت

بر نیزه های بی مهابایی عمودند

حس می کنم ذرات هستی بیقرارند

حس می کنم هرگز چنین عاشق نبودند

دروازه ها دیوانه ء روز رسیدن

شیپورها شوریده ء بانگ ورودند

۶-

آواز شد به حنجره آمد صدا گرفت

از ابتدا نیامده در انتها گرفت

آنگاه عقده ای شد و بالید و ریشه کرد

حجمش تمام سطح دلم را فرا گرفت

گفتم هوای پر زدنی تا تو کرده ام

خورشید پشت ابر خزید و هوا گرفت

دیگر دلم هوای پریدن به سر نداشت

با درس عبرتی که از آن ماجرا گرفت

عشق به او بزرگتر از جذب ماه بود

ـ خیلی بزرگتر ـ که مرا از خدا گرفت

آنگاه رود شد ـ جریانی همیشگی ـ

خود را از آبشار نگاهم جدا گرفت

تا اینکه در کشاکش تقدیر و آرزو

عشق از زمانه خسته شد و بیصدا گرفت ـ

ـ خوابید و با حقیقت دنیا وداع کرد

من ماندم و غروب و عذابی که پا گرفت

پس آسمان شریک غمم شد از آن زمان :

شب را سیاه کرد و برایم عزا گرفت

۷-

مثل شهاب رفته وخاکستر آمده

آن مرد ـ آن ستبر به زانو درآمده ـ

لبریز بود و ظرفیت تازه ای نداشت

چیزی شبیه کاسهء صبر سرآمده

اما نه اینکه خستهء زخم نبرد بود

او دوست داشت سنگر و در بستر آمده

آهی کشید و بغض جهان شعله ور شکفت

چون غنچهء غمی که شکوفا بر آمده

می دیدمش که آنهمه آتشفشان خشم

حالا زغاله ای شده در مجمر آمده

گفتم : سلام  حضرت تنهایی عزیز

بی خواهر و برادر و بی مادر آمده ـ

نفرینی کدام خدایی ؟ کدام سحر ؟

ای اتفاق روی نداده ـ سر آمده

گفتم نمی شود به تو اینگونه فکر کرد

ای مرد ـ ای که مثل شما کمتر آمده

 دشمن که تاب شعلهء خشم تو را نداشت

اینبار با مخاصمه ای دیگر آمده :

حق نفس کشیدن خون تو را گرفت

با سمی از عصارهء شیطان در آمده

غافل از اینکه : از رگ روح تو جاری است

این خون که با بهانهء سرنشتر آمده

خونی که با تمام سمومش مقدس است

حونی که سرفه های تو از آن بر آمده

شبها خیال سبز تو در ذهنم است و صبح :

می بینمت که شعر تو در دفتر آمده

با خش خش نفس زدنت شعله می شود

شعری که از تمام وجودم بر آمده

/ 42 نظر / 118 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی صداقت

سلام . . . . نمیدانم دفعه بعد که به این وب سر می زنین چند سال دیگر خواهد بود، می خواستم خواهش کنم جهت مطالعه فراخوان دومین جشنواره شعر ایوان اردیبهشت شاعران به وبلاگ بنده یه سر بزنین . . . . . و اگه سر زدین حتما به دیگر دوستان هم اطلاع دهید . . . . . [گل]

آزاده نیکویی

سلام شاعری که پیوند قلب سیاهش را تمام شعرهای سپید پس زده اند... با سپیدی به روزم و منتظر

جعفر

سلام اردیبهشت شاعران ایوان به خون تبدیل شد.....[ناراحت]

جت كرد

سلام خدمت دوست هنرمند ايلامي ما كه اهل شعر نيستيم اما با مطلب انتخابات سياه استان ايلام به روزيم سري بزنيد لينكتم اون جا زدم موفق باشي در پناه حق يا علي[گل]

ایلناز حقوقی

سلام حال شما؟ پس از یه رکود طولانی به روزم و منتظر... تا بعد...

حشمت اله کرمی نژاد-

با سلام به دوست عزیز و مهربان بنده جناب آقای میرانی اول اینکه جای شما در جمع دوستان شاعر حاضر در شانزدهمین کنگره شعر دفاع مقدس در ایلام خالی بود و تعجب کردم که چطور این کنگره از چنگت در رفته بود. و بعد هم اینکه تا زمانی که این وب سایت را دیدم پاک یادم رفته بود که به شما در این مورد قولهایی داده بودم. ضمن پوزش از شما در اولین فرصت( که خدا می داند کی خواهد بود) اقدام خواهم کرد.

میرزایی

سلام با "پشه هاي گرفته ماهيچه" بروزم و منتظرتان به خود هيچ مي رسم از خود به خداوند اُمي از نيچه به خلاء ، به سر و صداي سكوت پشه هاي گرفته ماهيچه ناد علي

همولایتی

سلام براگه م حالکه ت خاصه له باره آقای سیروس خاص نیسانیه اما عزیزکم ده باره شاعریل ایوان و بدره و ... هم بنیسن - علی و ولی وردت[ماچ]

لیلم

سلام آقا سیروس من با گشتن در گوگل وبلاگ و اشعا روی سایت از شما راپیدا کرد م از زمانی که در کنگره سال 79 مشهد شما را ملاقات کردم خیلی دوست داشتم دوباره شما را می دیدم وبلاگی دارم خواستی سر بزن اردشیر آقایی /خرم آباد اردیبشهت 87 http://www.blogfa.com

!

بروزم!