عباس رضایی شاعر توانای موسیان ...

به نام دوست


سال نو را پیشا پیش به همه شما عزیزان تبریک می گویم و امیدوارم سال 1390 سالی پر از خیر و برکت برای همه ایرانیان سراسر دنیا باشه...

 

با سلام و پوزش همیشه گی به خاطر تأخیر ....


 

 

بالاخره پس از سالها مجموعه شعرم با نام ....فالگیر ....مجوز انتشار گرفت ....و طبق صحبت های اولیه قرار است در اوایل سال آینده روانه بازار شود ....انتشار این مجموعه توسط ...انتشارات اردیبهشت رسانه ... و با کمک و حمایت استاد سید ضیاء شفیعی و معاونت فرهنگی و هنری وزارت ارشاد... و مقدمه ایشان  به نمایشگاه بین المللی کتاب  رسید ...

 در این مقال یکی از خوبان شعر ایلام را معرفی خواهم نمود ...او کسی نیست جز عباس رضایی ...شاعر عزیز و دوست داشتنی موسیانی ... موسیان شهری است کوچک و باستانی که از توابع شهرستان دهلران است ...

 

عباس متولد 12/9/1357  است او از سال 1375 به مدت 15 سال در زمینه شعر و ادبیات فعالیت دارد . تا کنون دو مجموعه شعر از قلم او منتشر شده است 1- این نامه را برای شما پست می کنم – انتشارات نسل مروارید  تهران 1384    ...2- زبان زنده دنیا .... حوزه هنری ایلام .... 1389

او فعلاً مجرد است ... فوق لیسانس رشته زبان و ادبیات فارسی می باشد ...و به عنوان همکار با یک سازمان خیریه از زیر مجموعه سازمان بهزیستی ایلام فعالیت دارد . از شاعران قدیمی ... سعدی و حافظ را دوست دارد . و  در برابر سؤال بنده در خصوص شاعران معاصر می گوید : تمام آثار شاعران متأخر را مطالعه می کنم ... تعریف او از شعر جالب است : شعر بازتاب احساسات دورن انسان است که در قالب کلمات ارائه می شود و توسط شاعر معماری و ارائه می گردد. برخی از عناوین او بدین شرح است : 1-رتبه اول جشنواره سراسر شب های شهریور  در شعر کلاسیک 1384  2-رتبه اول شعر دانشجویی منتظران موعود 1383   3- رتبه برتر در شانزدهمین جشنواره شعر دفاع مقدس ایلام 1387  4- رتبه برتر در ششمین جشنواره فرهنگی هنری طریق جاوید تهران 1387  و ...

در توانایی او هیچ شکی نیست ....شعر و ادبیات و نحو کلام او  را همه دوست دارند ...و به عنوان یکی از سر آمدهای استان ایلام همیشه در کنگره های مختلف مطرح بوده است .

او می گوید : در دو دهه اخیر جریان های مختلف و متفاوتی وارد عرصه شعر شده اند ولی جریانی موفق خواهد بود که به دریای شعور و معرفت و اخلاق برسد. او در خصوص متولیان فرهنگی و هنری بومی استان می گوید : مسائل فرهنگی مربوط به یک نهاد یا سازمان خاص نیست بلکه تمام تمام مسئولین و کسانی که دستی در آتش فرهنگ این مرز و بوم دارند باید در راستای پیشرفت و اعتلای این فرهنگ با سابقه تمام تلاش خود را به کار گیرند .بررسی منظم نقد و شعر خوانی می تواند شاعر را در جهت پیشرفت و توسعه زبان شعری پرورش دهد و نبود چنین جلساتی در هر شهری مثل دهلران یک معضل محسوب می شود . اما وظیفه اصلی به عهده خود شاعر می باشد . شعر فارسی استان ایلام حرف های زیادی برای گفتن دارد و تا کنون شاعران صاحب نامی نیز به ادبیات فارسی کشور معرفی نموده است.

 

در زیر چند نمونه از شعر های خواندنی از عباس رضایی را مرور می کنیم .

 

1-

من معتقدم روح تو دیوانه ی شعر است

هرجا بروی خانه ی تو خانه ی شعر است

شاعر شدی آنقدر که در هر نفس تو

در هر سخنت رد صمیمانه ی شعر است

بگذار حسودی بکند ماه حسود است

از اینکه سرت هر شبه بر شانه ی شعر است

تا شعر رفیق تو و تو دوست شعری

معشوق شب شمع تو پروانه ی شعر است

هرجا که تویی مرکز دنیاست یقیناً

هرچند اگر جای تو ویرانه ی شعر است

آراسته ای جوهر انسانی خود را

زیرا که تو را آینه و شانه ی شعر است

 

2-

بعد از سلام نوبت یک شعر دیگر است

با لطف چشم های تو اوضاع بهتر است

اسم تو را دو بال نوشتم که پر کشد

اسم تو را هر آنچه که باشد کبوتر است

اینجا درخت های بلوط تو عاشق و

سر زنده و صمیمی و سبز و تناور است

باران گرفته چتر نیاور... قدم بزن

در امتداد خیس هر آنچه مقدر است

ایلام چشم های تو اردیبهشت غرب ...

ایلام چشم های تو یک چیز دیگر است

یک موسیان ترانه و یک موسیان غزل

اینها تمام سهم من از چند دفتر است

گل های سرخ پیرهنت کارگر شده

این زندگی اگر به مشامم معطر است

 

3-

 رودم ولی رودی که دریا را ندیده

یک رود با این ویژگی دریا ندیده

رفتم ببینم ماه را در صورت تو

چیزی که من دیدم فضا پیما ندیده !

قلب مرا فرشی تصور کن که بر خود

جز رد پایت هیچ ردی را ندیده

با اینکه کورم کرده عشقت هیچ چشمی

چون من تورا اینقدر ها زیبا ندیده

بینایی ام را از دلم دارم تو را با

چشم بصیرت دیده ام حتی ندیده

چاقو عشق و قطره های خون دستم

من کودکم در عشق، یک دنیا ندیده!

در واقعیت از تو هرچیزی ببینم

هی حسرتش را می خورد رؤیا ندیده!

تا مالک این تُنگ تنگی ماهی من

خود را بدون جفت هم تنها ندیده

 

4-

بخواه شعر تو را همچنان ادامه دهد

قلم بگیرد و در ناگهان ادامه دهد

بخواه شعر تو را همچنان که خواسته ای

بدون نام تو ، بدون نشان ...ادامه دهد

غزل پرنده شود ارتفاع روحت را

که سطر سطر تو را آسمان ادامه دهد

بگو بهار تو را منتشر کند در باد

و شهر شهر ، کرالن تا کران ادامه دهد

زمانه خواست که بعد از دوازده تقویم

تو را پلاک، تو را استخوان ادامه دهد

حقیقتی است که باید قلم تو را شکل

شهید زنده در این داستان ادمه دهد

و خاطرات تو را عاشقانه های تو را

هر آنچه هست گذشت زمان ادامه دهد

شناسنامه ی این خاک زخم خورده تویی

بخواه شعر تو را همچنان ادامه دهد.

 

 

 

 

/ 23 نظر / 137 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام وبلاگ خوبی دارید خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنید

....

سلام مطالب زيباي شما را خواندم جهت آشنايي با يكي از بزرگترين طوايف لر به اين وبلاگ سر بزنيد www.yaghoobvand14@yahoo.com

RANA

آقای رضایی سلام از اشعارتون لذت بردم،بنده شاعره ای از دره شهرم،افتخار میکنم به دیارمان که شاعرانی توانا را مثل شما رو در خود پرورانده،به وب من که مجموعه ای از شعر و نقاشی است سری بزنید،اگه موافق بودید تبادل لینک کنیم،در صورت تمایل منو به اسم رنگ چشمان رعنا لینک کنید،بی صبرانه منتظر حظورتان هستم[گل]

محمد ارثی زاد

با سلام امام جمعه ها .... ریچارد براتیگان .... من یار مهربانم .... و غزلی کاملن کلاسیک یک استکان غزل بروز شد .

مهدی از دهلران

وبلاگتون عالیه . موفق باشید ........باید اداره فرهنگ ارشاد امکانات را در اختیار شاعران جوان بگذارد .. بسیار عالی بود ........................... میشه شعرهای اصیل لری هم بنویسید .[گل]

آهو

سلام خوبه که هستین همواره شادمان و سر افراز زندگی کنی تازه اومدم خونه شما دوباره میام بهتون سر می زنم اون گوشه عکس شما نیست نه؟؟؟؟؟

احسا ن

سلام عالی بود ..

رضا

ضمن عرض خسته نباشید خدمت برادر رضایی از ارائه شعرهای خوبتون سپاسگزارم...شما لینک شدید

سعید سروش راد

سلام بر عباس عزیز ...از دور می بوسمش