سالم پور احمد ....شاعر صمیمی....

 

 به نام دوست

 همیشه عذر آورده ام .. واینبار هم ... مرا به خاطر تأخیر هایم ببخشید ...چرا که آنقدر گرفتارم حتی نمی توانم به دکتر مراجعه کنم !! ...هنوز کسالتم بر طرف نشده ...محتاجیم به دعا....

در خصوص کتاب برخی دوستان تماس می گیرند و از نتیجه کار می پرسند ....زمزمه های کبیر کوه....(( مجموعه شعر ایلام)) ...که قرار بود ....در نمایشگاه اردیبهشت در اختیار علاقه مندان قرار بگیرد ... متأسفانه به چاپ نرسید ...جناب آقای سراجی دبیر جایزه ادبی ایران قول داده بودند ...که به نمایشگاه برسد ... ما هم بر اساس صحبت های ایشان خبر را منتشر کردیم ... تهیه کننده کتاب ....جایزه ادبی ایران ... است ، و بنده حقیر فقط گرد آورنده بوده ام . حدود چند روز پیش بعد از کلی پیغام و پسغام ... وقتی که نتونستم از طریق ...موبایل ...با آقای سراجی تماس بگیرم ... موبایلم زنگ خورد ...و خانم رضوانی...از دبیر خانه جایزه ادبی ...تماس گرفتند و گفتند که متاسفیم!! کتاب به نمایشگاه نمی رسد ...و شما خبر چاپ این کتاب را در مرداد ماه اعلام کنید ...ما هم بر اساس صحبت های خانم رضوانی اعلام می کنیم که ....ممکن است!! ....در مرداد ماه ...این کتاب چاپ شود .

 خبر دیگر اینکه جلسات نقد شعر...روزهای یکشنبه ....ساعت 5 بعد از ظهر....برگزار می شود ، علاقه مندان می توانند به دانشگاه علمی کاربردی دهلران ....مراجعه کنند. همچنین جلسه نقد داستان هم به همت دوستان در حال راه اندازی است .

  سالم پور احمد

Image and video hosting by TinyPic

 استاد پور احمد....در اسفند 1343 در شهرستان دهلران پا به عرصه حیات گذاشت . دوران ابتدایی و راهنمایی را در همین شهر سپری کرد . با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به آبدانان کوچ کرد . در رشته اقتصاد اجتماعی دیپلم گرفت و در همان سال ( 1363) در رشته تاریخ وارد دانشگاه اصفهان گردید . و پس از اخذ کارشناسی در این رشته به استخدام آموزش پرورش در آمد ، وی در سال 1375 در رشته تاریخ موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد تاریخ شد . و هم اکنون به عنوان مدرس دانشگاه و دبیر دبیرستان مشغول تدریس می باشد .

 ایشان از سالهای دور به چاپ اشعار و نقد هایشان در مطبوعات معتبر کشور مبادرت ورزیده اند . وی صاحب چندین مجموعه شعر و ترانه است که هنوز برای چاپ آنها اقدامی نکرده است!! اضافه می کنم یکی از مردم دارترین و خوش اخلاق ترین اساتید مدارس و دانشگاه هستند و شاگردان زیادی به جامعه تحویل داده است . و بنده نیز افتخار شاگردی ایشان را در دوران دبیرستان داشته ام . وباید بگویم تنها درسی که که دوست نداشتم غایب باشم درس ایشان بود. صحبتهای گرم ایشان حتی دانش آموزان گریز پا را جذب خود می کرد...چه رسد به ما که شیفته استاد بوده و هستیم. استاد پور احمد دارای تخیلی قوی ، نکته سنج و خلاق هستند ذهن ایشان مثل موج دریاست. نکته بسیار مهمی که باید به آن اشاره کنیم ....تحول بزرگی است که اخیرن از ایشان دیده ایم ... هرکس ایشان را نشناسد و شعرهای اخیر استاد را مطالعه کند احساس می کند این شعر متعلق به جوانی بیست و چندساله است ... به روز بودن دایره واژگانی استاد از بهترین نکاتی است که می توان به آن اشاره کرد . البته چند سالی بود که خیلی ها کار تازه ای از استاد نشنیده بودند اما این روزها فوران شعر های نو و تر و تازه استاد همه را شگفت زده کرده است . از دیگر امتیازات استاد سرایش شعر به زبان محلی است .  ایشان دارای وبلاگی است با نام  ....ترانه ها و شاعرانه ها .....

 آدرس : http://www.salem-poorahmad.blogfa.com//که از این وبلاگ چند شعر انتخاب کرده ایم که امیدوارم مطبوع طبع عزیزان باشد .

 

 یادت نمی ره از یاد

  نذار که پشت پلکات ، زندونی شم بمیرم

 چشماتو آسمون کن ، بذار که پربگیــرم

 چی شد چرا بریــــدی ، دل از من  شکسته؟

 می خوام بیام تو خوابت ، من غریب خسته

  هیچی نگفتی رفتی ، وفا که این جــوری نیست

 کُشتی منو تو غربت ، جفا که این جوری نیست

 خداخدامه امشــب ، ستـــاره شــــی بباری

 دوبــــاره آسمــونو ، توی چشـــام بکاری

 پا نمی ده صبوری ، وقتی تو دوری از من

 قرارمو می گیری ، شبا یه جـــوری از من

 نــذار بیفـتم از پــا ، دستــاتو تکیه گام کن

 فـــــراموشم نکن باز ، یه امشبو نگام کن

 مـــاه اومــده نشسته ، رو ایـــوونم دوباره

 جات خالیه تو شب هام ، ستاره آی ستاره !

 یادت نمــی ره از یاد ، یادت چــراغ رامه

 گم نمی شم وقتی که ، خاطره هات باهامه

 

می خوام برم سفر سحر

توی چشاش زُل می زنم ، روی موهاش گُل می زنم

با لهجه ی دوسِت دارم ، سمت صداش پُل مـــی زنم

 ســـاده می گم دوسش دارم ، نمـــــی تونم نبینمش

تازه مـی شم وقتی که تو قــاب نگام مـــی بینمش

 ساده س ولی مهربونه ، مث کف دس می مونه

وقتی میـــاد آسمـــونو به ایوونم مـــی کشـــونه

 دل شکسته مو میــاد ، بانگاهـــاش بند می زنه

خستگی از تنم می ره ، وقتی که لبخند می زنه

 ستاره نیس کهکشونه ، از گوش شب آویزونه

میاد یواش رو ایوونم ، پولکاشـــو می پاشونه

 هی می پره تو خواب من ، هی خوابمو می پرونه

پــرنده هــــای غربتو ، توی چشـــام می نشـــونه

 دلم می خواد گریه کنم ، اشکامو تنـــها ببــــارم

خـــاطره هاش نمی ذاره ، پلکامو رو هم بذارم

 دل و به جاده می زنم ، می خوام برم سفر سَحَر

نسیم آشنــــا منـــو ، به شهـــر رویاهــــام ببــر

 

دختر قند و عسل

 ای پَـــــری خاطـــره های قشنگ !

 سنگ صبور من و دل هـای تنگ !

 ای که پس پلک تو شب ، شعله ور!

 از مُــــژه ات ماه مـــن آویــــــزتر !

 بازترین پنــــجره ی رو بــه ماه !

 نشئه ی شیریـــن نخستین نـــگاه !

 راز نهفته پس خــــــواب عمیق !

 جـــلوه ی رویــایی عهـــد عتیق !

 مخمل نــــرم نوســـان و نســـیم !

 کی من و تو باز به هم می رسیم ؟

 کـــی گُـــل لبخند تو وا می شود ؟

 موی تو بر شانه رها می شــود ؟

 کــــی به ترانه ، به ترنم ، به ناز

 می بری ام تا تب یک خلسه باز؟

 کــــی وَ کجا باز دو باره پری !

 در تپش تازه ی من می پــری ؟

 دخـــتر مهـــتاب شبانگاه راز !

 آینـــــه ی صیقـلی عشوه ساز !

 بارش بی وقفه ی چشم تــــرم !

 پنـــــجره ی بــــاز نسیم آورم !

 دختر قند و عسل و ناز و نـی !

 کی شود این فاصله ها تا تو طی ؟

 پس بـــزن از روی ، نقــاب سیاه

 در عطــش چشـــمه بیارای مـــاه

 دامــــن شعله بتـــکان در شبـم

 غنـــچه ی بوسه بنشان بر لبـم

 کی به تپش ، کی به کشش ، کی به ناز

 در رگ من می پری آهسته باز

 زندگی ام با تو غزل ، بی تو غم

 بی تو غزل ، تلخ ، عسل بی تو سم

 تازگـــی فصــل بهــــار و نسیم !

 کی من و تو باز به هم می رسیم ؟

  

 او غزل بود

 بــی خیال آمـــــد و آتش به خیالاتم زد

 آنقَدَر خاطــــره انگیـز که مــن ماتم زد

 آمد و رد شد و خندید و نگاهی هم کرد

 دست دادم که سلامـــی بکنم او رَم کرد

 رفت از چشمه ی پــایین ِدهِ بالایــــــــی

 پُر کند کوزه ی خالی ، پَری رویایـــــی

 قـــد و بـالاش بلا بود و نگاهش محشر

 چشم هــایش عسل تازه و لبهایش تــــر

 شیوه ی کبک دری داشت ، خرامان می رفت

 سایه وار از پس او ماه به سامـــان می رفت

 من که گیج از تپش یک تب دیگر بودم

 دامـن پـاک دلم را بـه گنــاه آلـــــودم

 رفتم آهسته به دنبال دلم تا چشمــه

 دیدم آمیخته مهتاب تنش با چشمــه

 باد در موی بلنــدش به تمنــا پیچید

 ماه در چشم قشنگش به تماشا تابید

 گیج و منگ آمدم از تپه سرازیر شدم

 تا رسیدم به سرِ چشمه نمک گیر شدم ،

 کفتر بوسه ی سرخی به هوایم پَر داد

 گفت با چشمـــه درآمیز گوارایت باد !

 عسل از چشم و شکر از لب شیرینش ریخت

 او غـــزل بود کــه بــا شعر تر مــن آمیخت

 من که دیگر پُر از احساس جدیدی بودم

 دامـــن شعر خـــودم را به غـــزل آلودم.

  

 

در جلوه نشد ماه

 

 از تاب و تب افتـــاد دل خسته ی بـــــــی تاب

 رفت از سرمن خلسه، گذشت از سر من آب

 در جــــلوه نشـد مــاه و نسیم از نفـس افـــتاد

 باد آمـــد و پیچــید یَلـــه در مِــــه و مهتـاب

 آشفــته به هم ریخت ســـر زلف کج ســــرو

 آهســته گذشت از شب چشمم تپش خـــواب

 در قامت آییـــنه شکســــت آن قــد رعنـــــا

 درجام شکفت از تب حیـــرت می خـوناب

 ای شب،شب نُه تــوی نهفتــــه پسِ آهــــــم

 آشفتگی زلف تو ای کــاش شــــود بـــــاب

  

برای تو

 باید گریه کنم

 باید امشب گریه کنم

 برای تو

 برای خودم

 برای غریبی خاطره هایمان

 برای اشک های بسیاری

 که از چشم های تو ریخت

 برای غم های بزرگی

 که در چشم های من خفت

 باید شمعی روشن کنم

 می خواهم آنقدر لابلای دیوان شهریار بگریم

 که از گریه خیس شوم

 امشب همان شب دلخواه توست ؛

 شب و شط و ماه

 شب و دریچه های روبرو

 باید امشب در آینه

روبروی تصویر شکسته ی تو

 تنها گریه کنم

  

تپش خاطره

 ای نفسِ گرمِ دل انگیزتر !

 ای لب شیرین شکر ریز تر !

 نغمه ی جادوییِ شیوا طنین !

 جَذ به ی سُکرآور رویا نشین !

 تشنه ی طنازی اتم ناز کن

 خواب ترین پنجره را باز کن

 پر بده زین کوچه شب خسته را

 باز کن این پنجره ی بسته را

 نشئگی آموز، خماری بس است

 باغ شکیبایی من نو رس است

 نو کن از اول تو شب کهنه را

 ماه شو آیینه کن این پهنه را

 چشم تماشای تو بیمار کیست ؟

 خال لبت نقطه ی پرگار کیست ؟

 آن دلِ دلواپس رویا پرست

 دل به کدامین دلِ دیوانه بست ؟

 در به درم رد و نشان تو کو ؟

 روزنه ی روشن جان تو کو ؟

 دوری از آن سَرو رسا ، ساده نیست

 جام ، تهی مانده ولی باده نیست

 باده بده نشئه برانگیز شو

 از تپش خاطره لبریز شو

/ 59 نظر / 182 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

سلام دست مریزاد عزیز استفادها بردیم [ماچ]

مرزایی

سلام دوست داشتنی عزیز مه خداکند که دارای صحت کامل باشید، عزیزم میدونی تو محشر کردی با این سلیقه جزاب و زیبای خود من ازش خیـــــلی خیــــــــــــــــلی خیـــــــــــــــــــــــــلی .... خوشم اومد و همچنان قابل ذکر میدونم که اسم وبلاگ شما بجوری دلرباست راسش زیبا ترین هستید همه مطالبت رو خوندم واقعا لذت بردم شما چه میشه من رو توی این وب خود لینک کنید به این نام (عاشقانه ها -::- موج خروشان عشق) و به من هم خبر بده که من وب شمارو به کدام اسم قشنگ لینک کنم واز زیبای عطر و طراوت شما وب خودرا زیبا تر کنم وب من : http://www.ashiqanaha.tk وب شخصی من: http://www.abosufiun.tk موفق تر بشه توی همه زندگی من منتظرم بدو بیا دیگه 1 2 3 ....... ... Email: abosufiun9@yahoo :----: abosufiun9@gmail.com

منصور

سلام بر داش حیدر گل و گلاب . کجایی نیستی مرد مؤمن اگه تونستی یه سر به حاجی بزن[خنده]

عباس رضایی

باسلام وعرض ارادت به روزم با دوغزل تازه ومنتظر نگاه شاعرانه ی شما[گل] آمدم وشعرها وترانه های استادپوراحمدروخوندم.واقعاَزیبا بودوخواندنی .عذرم را بابت تاخیر بپذیر

علی اصغر کیانی

سلام با چند غزل و ترانه به دنیای مجازی امده ام ومنتظر حضور سبز حضرتعالی [گل]

روشن

آشفته دلان را هوس خواب نباشد/شوري كه به درياست به مرداب نباشد/هرگزمژه بر هم ننهد عاشق صادق/آن رامه به دل عشق بود خواب نباشد

روشن

سلام استاد خسته نباشي علاقه عجيبي به شعرهاتون دارم و كلا هنرمندان را ستايش ميكنم از ابدانان

علي سليماني

سلام در صفحه ی عشق نقره پاشی از من پیوسته تو متنی و حواشی از من هر چند شناسنامه ات گفت ولی تو کوه شدی که دور باشی از من ( ناگزيرم به اينكه مثل هميشه بنويسم ) بعد از مدتي بي شمع و گل و پروانه بودن با غزلي به روزم ! و البته منتظر حضور و نقد شما ! ( يا عشق )

mojtabah

سلام در ابتدا میخواهم به امام و تمام برادرن بسیجیم سلام گرمی بکنم. چند رور است که از بانک صادرات نمیتوانم پولم را بگیرم. گفتند تحت بر رسی‌ ۲ تا ۳ میلیون حسابها و گردآوری مشخصات صاحبان این حسابها هستند. تعجب می‌کنم چرا حتی از خودپرداز هم نمیتوانام پول بگیرم. شنیدم چندین میلیون دلار پول‌های بانک صادرات را آقایان دزدیدند و بانک مرکزی را هم تحریم کردند. آیا بانک مرکزی تحریم شده یا دزدیهای این آقایان وسعت گرفته؟ یا امام این احمدی‌نژاد و در و دسته‌اش را بندازید زندان تا دست از این دزدیها بر دارند. پول ما مقام زیاد ایشان و همبستگانشن را کور کرده است.«يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ»(نهج‏البلاغه، خطبه 3) بعضي‌ها طوري از بيت المال مصرف مي‌كنند و آن قدر حيف و ميل مي‌كنند كه انگار شتر به علف تازه رسيده است.

شیما ب

بعضی از شعرهات خوبند ولی بعضی حسابی نمیدونی چه میگی هم در شعرهای لری اشکال داری هم در شعرهایی که با گویش محاورهای می سرایی بنظرم هنوز احتیاج به آموختن نزد اساتید دارید خیلی مغرور و خود پسند هستیدباید بیشتر تواضع به خرج دهید