عبد الحسین رحمتی

 

         

بنام خدا

                

                       

                                         

عبد الحسین رحمتی

 

 

با عرض سلام خدمت دوستان وبلاگ.... شعر ایلام..... بخاطر تا خیر عذر مرا بپذیرید... گرفتاری هایی که هیچ وقت پایانی ندارند!این بار شاعری از خطه گرمسیری استان ایلام ...دهلران.... را معرفی می کنم ....شاعرخوش ذوق دهلرانی ....جناب آقای عبد الحسین رحمتی... که اکنون ریاست اداره ارشاد اسلامی شهرستان دهلران را بعهده دارد...البته بنده از نظر اعتقادی با ایشان مشکل دارم چون ایشان از نیروهای تند رو اصلاحات است ... اما از برخی شعر های ایشان نمی شود گذشت کرد.

او متولد20 شهریور سال 1349 ....در دهلران می باشد...14 سال است که بصورت جدی شعر کار می کند... چند مجموعه از ایشان روانه بازار شعر شده است که مجموعه ...آن روزها رفتنداین کتاب برگزیده جشنواره شعر دفاع مقدس است و جشنواره ادب پایداری وزارت کشور شده است در سال 79 چاپ شده است ...خوانده ام از چشمهایت در سال80...و مجموعه خاطرات ....آنسوی رویا ... در سال 81 ... می باشد ....ایشان دارای طبعی روان وتوانا در ساختن ترکیبات و عناصر شعری بوده ...به زبان محلی لُری نیز کارهایی دارد... دو مجموعه جدید نیز در دست طبع دارد که بزودی روانه بازار شعر خواهد شد... ایشان در تمام قالبهای موجود شعر فارسی طبع آزمایی کرده اند ... و این نیز یکی دیگر از محاسن کارشان به شمار می رود... از دیگر کارهای ایشان ...همکاری و چاپ شعر در روزنامه ها و مجلات شعری در سطح کشور می باشد ...اطلاعات هفتگی ...جمهوری ...ایران ...مجله شعر ...و...و...

چند کار در قالبهای مختلف از ایشان انتخاب کرده ایم .

دو بیتی های انتظار

1

زمان با نام تو پیوند خورده است

زمین بی روی تو سرد است مرده است

بتاب ای آفتاب از مشرق عشق

خدا مارا به دست تو سپرده است

2

نگاهت آبروی روزگار است

نباشی سهم دلها انتظار است

چو آیی با سبد های طراوت

تمام فصلها فصل بهار است

3

بیا ای یار تا دلها نگیرد

غبار بی کسی بر ما نگیرد

دعایم بود بر سجاده عشق:

خدا چشم تو را از ما نگیرد

 

 

یک شعر آزاد

دلواپس

دلواپس کدام ستاره ای

که هر شب

- در سماع عارفانه ات -

بردایره ماه می کوبی

و کهکشانی پرنده را

به خانقاه چشمهایت پناه می دهی

دلواپس کدامین ستاره ای

که با یا هوی قلندرانه ات

گیسوی پریشان باران را

از ابرهای سربی عطش

آویخته ای

و سرود رویش گل سرخ را

به گوش زمین می خوانی

آه

ای یادگار لحظه های پر شکوه انتظار

من مسافر بی کرانه های آسمانم

با من بگو

دلواپس کدامین ستاره ای؟

چند غزل

انتظار

هنوز گرچه غریبم میان ایل و تبارم

ولی مرا دل پاکی است- تمام دارو ندارم

صدای شیهه ی اسبی به گوش آمد و دیگر

سوار خسته نیامد به خاک سرخ دیارم

چه شد سوار همیشه، به پشت زین که نشیند؟

دگر تفنگ پدر را به دست کی بسپارم؟

گره ز عقده گشودم به گاه گریه به یادت

کجاست سنگ مزارت که سر بر آن بگذارم؟

غریب مانده چو ((دعبل)) نگاه منتظر من

به دوش می کشم آری هنوز چوبه ی دارم

چرا تو گریه نکردی بر این غریبه و گفتی:

که بغض ابر عقیمی است دگر چگونه ببارم؟

اگر چه خاطره هایم هنوز گمشده هستند

زمانه باز بداند زکس گلایه ندارم

اگر خزان زده مانده است جهارفصل نگاهم

هنوز هم که هنوز است در انتظار بهارم

لبخند

کسی پیدا شد آخر چشممان را آسمانی کرد

صمیمانه به یک لبخند با ما مهربانی کرد

و باور کن به پاس آن نگاه آشنایش بود

دلم با نی لبکهایش اگر عمری شبانی کرد

اگر در کوچه های شهر نامش عاقبت گم شد

در آغاز غزل ها- عشق را -او جاودانی کرد

برای (( دیدنی ))دیگر که شاید بی خبر آید

نگاهم اولین لبخندهایش را ((نشانی)) کرد

تمام لحظه های من به رنگ تازه ای بودند

خیالم را صدای گام او رنگین کمانی کرد

تمام شعر های من فدای چشماهایش باد

که از اول به یک لبخند با ما مهربانی کرد

 

نشان ایل

به روی زینی و نشان ایل می شوی

چنان قدیم ساده و اصیل می شوی

تو با غرور آمدی ولی بدون عشق

بدان کنار صخره ها فصیل می شوی

به روز حادثه ((عصا)) ی دیگری است

برای من دگر مگو که ((نیل )) می شوی

تو با نگاه آتشین عشق آمدی

که در میان شعله ها خلیل می شوی

شبی هزار بار در خیال خسته ام

برای این همه غزل دلیل می شوی

باورم نیست

باورم نیست که چشمی نگرانم مانده است

رد پایی ز من و همسفرانم مانده است

مشکی از چشمه زمزم برسانید به من

چهادره قرن عطش روی لبانم مانده است

باز آمد خبر از همسفر آتش و دود

لای هر صخره بگردید نشان مانده است

از شب جاده بپرسید زمن یادم نیست

کی دگر حنجره ای تا که بخوانم مانده است

شوق آرش شدنم نیست دگر ای مردم

روی دستم فقط آن تیر و کمانم مانده است

غزل سرخ دل سوخته ما ای دوست

یادگاری است که از همسفرانم مانده است

عطر سیب.... به شهید تند گویان

نمی دانم چرا بوی غریبی دارد این تابوت

مگر از غربت مولا نصیبی دارد این تابوت!؟

کسی که راز آن گمگشته را هرگز نفهمیده است

نمی داند شهید بی شکیبی دارد این تابوت

ملائک نیز در تشییع او سر مست می رفتند

و می گفتند : آری ! عطر سیبی دارد این تابوت

دو دست آسمانی رو برویم سبز شد آن روز

خدای من ! عجب (( امن یجیبی)) دارد این تابوت

دلم می گفت - بوی یارمی آید - و من گفتم:

مگر ای دل نمی دانی حبیبی دارد این تابوت

و من می خواست شعری بگویم ، یک نفر می گفت

بگو از غربت مولا نصیبی دارد این تابوت

زخم

نداری ای قلندر برگ سبزی یا تبر زینی

نگاه مهربانت سوخت گویا پشت پرچینی

اگر یک روز بر بام خیالم بال بگشایی

به روی شانه ام هفتاد زخم کهنه می بینی

تو در شام غریبانی به روی دستها رفتی

ولی ما عاقبت ماندیم با رویای رنگینی

خبر آمد: سوار عشق از بالای زین افتاد

دوباره در گلو گل کرد ان شب بغض دیرینی

مرا – همزاد عشق کوهکن را- سالهای سال

رها کردی دگر با خاطرات تلخ و شیرینی

دلم را آی مردم پیش چشمان شما بردند

و تنها ماندم آخر با روایتهای (( آوینی))

یک مثنوی ...خوانده ام از چشمهایت

خوانده ام از چشمهایت ،اهل ایلی

خوش به حالت مثل این مردم اصیلی

کم بگو کی مانده چشمانی به راهت

کس دل ما را نبرد الا نگاهت

این همه حجب و حیا را کس ندارد

تا بیاید در حریمت پا گذارد

گرچه از ما شرم داری سر به زیری

عاقبت شاید تو دستم را بگیری

یک نفر می گفت در تنگ غروبی

می رسی از ره که این در را بکوبی

می سرایم پا به پای گریه هایت

لحظه لحظه حرف این دل را برایت:

(( دوش سی بختم گرتم چل سرووی

مر خدا بونه و نومم سوزه خووی

تا گتن که اومه ای دو کوه مله

رنگ زردم تازه بی چی گل ژله))٭

آه ای بالا بلند اهل کجایی؟

می گذارم سر به راهت گر بیایی

کم بگو حرف از غریبی ، آشنایی

ای سراپا سبز آخر سهم مایی

کم بگو در عاشقی جرأت ندارم

دوستت دارم ولی فرصت ندارم

عاقبت پیدا شدی در آسمانم

تا برای عشق دلواپس نمانم.

 

٭

 

 

ترجمه ابیات لُری: دیشب برای بخت خویش تفألی گرفتم ، مگر خداوند کسی از خوبان سبزه رو را به نام ما بخواند- تا گفتند که تو از (( کوهساران مله)) آمده ای ، رنگ زرد رخساره ام مثل گُل تازه شد.

 

/ 19 نظر / 77 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كانون ادبي نيما

وبلاگ كانون ادبي نيما (دانشگاه آزاد اسلامي واحد ايلام) افتتاح شد. منتظر نظراتتان هستيم. http://aanima.blogfa.com

کسری

اين آقا در يکی از شعر ها در بالا نوشته..در پشت زين کی نشسته..در شعر انتظار معمولا روی زين مشينند نه پشت زين قربونت برم زين که فرمون ماشين نيست

همايون عطايي

سلام/ ..خوشحالم كه با وبلاگتان آشنا ميشوم خواندم ولذت بردم.منتهی دربعضی جاهاسکته وزنی احساس کردم مثلا در مصرع دوم بيت اول در (شعر انتظار)ت در است اضافه بر وزن است

پوران رستمی

سلام ای غرابت تنهایی اتاق رابه توتسلیم می کنم چراکه ابرهای تیره ی همیشه پیامبران آیه های تازه تطهیرند...

پوران رستمی

آه،ای روشن طلوع بی غروب آفتاب سرزمین های جنوب

نویدکارگر

رحمتی شعرش چرنده این ها چاپلوسی و تملقه نه شعر!

مهدی رستمی

سلام شاعر گرامی در تدارک چاپ یه کتاب شعر با موضوع هشت سال دفاع مقدس(ایثار،شهادت،تاثیرات جنگ بر مردم)هستیم در تمامی قالب ها(غزل،رباعی،دوبیتی،مثنوی،سپیدو آزاد).منتظر آثارتون هستیم شعرهاتون رو با یه بیوگرافی از خودتون به آدرس ما ایمیل کنید. در حد توان به شاعران عزیز ایلامی اطلاع رسانی بفرمایید.ممنون. ROOZHENA@GMAIL.COM

سید ظاهربازیار

حاجی سلام شعرت مثل خودت زیبا وبا معناست.لذت بردم سالی پر از نعمت وسلامتی رابرایت آرزومندم. التماس دعا