قرتی بازی در نقد ادبی یا نقد سیدعلی میرافضلی!

به نام دوست

ابتدا دو خبر جدید :  

 اول : مجموعه غزلم با نام ...ققنوس غزل ... با مقدمه استاد کاکایی  مجوز چاپ گرفت و به نمایشگاه اردیبهشت 1391 خواهد رسید ...

 دوم : مجموعه داستان کوتاهم با نام ...خلبان های عراقی ... در حال گرفتن مجوز چاپ است ...که احتمالن آن هم به نمایشگاه می رسد .

جناب ابن محمود عزیز

لینک این نقد : همین به این آسانی

باور کنید دیروز فهمیدم که کتاب بنده را نقد کرده اید ... هرچند برخی از نقاط قوتش را نقطه ضعف خوانده اید...ای کاش این شعر را هم نقد می کردید!!! به هر حال چون انصاف به خرج نداده اید مجبور شدم مطلبی بنویسم ...

نفرین به شعر و شاعری ، نفرین به شاعر ها

حالم به هم خورد از خصوصن این معاصرها!!!

کاری به کارت ندارم چون ابن محمودی!!! شاید هم فامیل محمود غزنوی باشی!!!

اولین وظیفه کسی که شروع به شعر گفتن می کند مطالعه زیاد است .. گویش ! فارسی زیر مجموعه زبان پدری بنده کهزبان لکی است و اگر اطلاع داشته باشی که احتمالن نداری نزدیک ترین زبان کنونی به پهلوی گویش یا زبان لکی و زیر مجموعه های مختلف آن از جمله لری و کردی فیلی است ! نوشته بودی موسیقی و کلام ؟ کلام را به عهده مخاطبان می گذارم ...اما در خصوص موسیقی خوب است بدانید که بنده نوازنده ...دف... هستم ...شاید بدانی ! که شاعران قدیم ...بر اساس تن تن تتن و دف دف ددف و غیره موسیقی را می آموخته اند! یعنی لازمه کار موسیقی شعر، دانستن خود موسیقی از جمله موسیقی سازهای کوبه ای که هم اکنون نت آنها به صورت یک خط و سه خط است !! شاید بدانی و شاید هم ندانی!!مطالعه شعر شاعران بزرگ یکی از عادت های دیرین من است! تمرین و مرارت هم با دیدن دفتر های قدیمی ام که هنوز دورشان نیانداخته ام معلوم می شود ! اما تسلط ...دوست دارم یک روز خود شما را نه خود مجازی و فراری ...خود واقعی شما را ببینم تا بدانم چند مرده حلاجی! من همیشه خودم را حیدر میرانی معرفی می کنم و از کسانی که خودشان را مجازی می کنند خشم نمی آید ...

یاد شعر یک شاعر می افتم : که می گوید تمام مردم دنیا شاعرند اما خودشان نمی دانند و باید بنویسند ...آهان یادم آمد این قسمتی از یک نمایشنامه است که آقای فرهاد حامدی کارگردان تئاتر اهل کردستان گفته بود، یا شاید حرفی بود که زد و در ذهن من مانده است! خوشحالم که کتابم را مطالعه کردی... هرچند می دانم این کتاب نقاط ضعفی هم دارد ! اما ناراحتم که برخی نقاط قوت این مجموعه را نقاط ضعف دانسته ای !!

دیگر همگی شاعر آزاد سراییم!

از قافیه و وزن کسی خیر ندیده

 

برخلاف تمسخر شما ؛ ماجرای من و شاعری از جایی شروع شد که درزمان دانش آموزی علاقه زیادی به شعر داشتم و شعر کتاب های درسی و شعر های کارو- حافظ و سعدی را می خواندم ...و گاهی برخی شعرهای طنز کار می کردم ... که چند نمونه از شعر های طنزم را همان سالهای 69 و 70 از صبح جمعه با شمای رادیو توسط مرحوم نوذری پخش شد ...که می توانید به آرشیو رادیو مراجعه نمایید! در ابتدا علاقه ای به شعر کلاسیک نداشتم چون شعر آقایان سهراب سپهری – اخوان ثالث – شاملو مرا جذب کرد و به سمت شعر سپید و نیمایی رفتم و سپس اشعار آقایان کاکایی، منزوی، مشیری ، یاسمی ، سارایی مرا متقاعد کرد که قالب غزل و شعر کلاسیک ظرفیتهایی تمام ناشدنی دارد و همینها بودند که مرا به سمت کار کلاسیک سوق دادند.... و اکنون تمام قالب ها را کار می کنم . و گه گاهی برخی بزرگان می گویند در فلان شعر موفق یا ناموفق بوده ای ...اما همین که بزرگانی شعر بنده را قابل شنیدن می دانند برایم لذت بخش است ...هرچند مثل برخی ها تریبون نداشته ام ...و پولی برای چاپ کتاب هم نداشته ام ... حالا شما فقیر بودن را گناه من می دانید... و به کنایه گفته اید که باید پولی برای چاپ کتاب و غیره ... بماند.

خواب دیدم یک پری می‌گفت: شاعر می‌شوی

 یا برای زندگی با شعر حاضر می‌شوی

 مذهبی هستی ولی از نوع روشنفکر آن

 تو مسلمانی، ولی یک روز کافر می‌شوی

 و اما در خصوص گیر دادن شما به قافیه ... برای اولین بار در ادبیات معاصر ایران ... بنده قافیه هایی مثل : مارپل خوشگل سیانور کنکور ساطور گراهام بل پازل بیگل کلن حتمن را در شعر خودآورده ام ... آن هم در شعر  دهه هفتاد! ...یادم می آید در برخی انجمن ها مرا مسخره می کردند ... اما سالها بعد همانهایی که مرا مسخره می کردند آوردن چنین قافیه هایی در شعرشان را مایه ی مباحات و مدرنیسم در شعر و نو آوری و کوفت و زهر مار می نامیدند .... شما به اینها اشاره نکرده اید و یک راست رفته اید سراغ عاقلانه/ عادلانه/ منصفانه/ شاعرانه/ عاشقانه و جاودانه و مردان/ خدایان/ گناهان و کویرانه/ مردانه/ غریبانه/ درجای دیگر هم به تکرار قافیه های پرداخته اید ! این تکرار در شعر خیلی ها وجود دارد ...در شعر بنده خدا حیدر میرانی هم هست . بد تر از همه شما گیر سه پیچ داده اید به قافیه  ...مردد ...که تکرار بوده است .. شما اگر کمی نقد فرمالیستی را کنار بگذارید و کمی هم به معنا اهمیت بدهید ...تکرار مرددیکی از کارهای خوب و موفق بنده  نسبت به زمان سرودنش بوده است که تأیید بسیاری از دوستان و شاعران مؤید این حرف است !

میان ماندن و رفتن چنان مردد بود

که بین عالم و آدم چنین زبانزد بود
.........................................

برای گفتن این بیت آخری شک داشت

چرا که قافیه‌اش باز هم مردد بود

تعریف قافیه : دو کلمه متفاوت که در پایان مصراع ها می آیند و حروف آخرشان یکی است!{ تعریف دکتر شمیسا)

خب من هم همین را رعایت کرده ام ... اصل کاری که قافیه انجام می دهد، ایجاد هم آوایی در وزن شعراست ... تنها جرم من این است که برخی استثناها را اصل و قاعده قرار داده ام ...اما هدفم این بوده که قوافی زبان فارسی را در ذهن خودم از محدودیت خارج کنم ...که به اعتقاد بسیاری از دوستان و بزرگان ...کار خوبی است . شما بگویید کجای عادلانه و منصفانه یا شاعرانه با هم تنافر آوایی دارند؟ کما اینکه بسیاری از بزرگان ادبیات ایران ...دانا بینا رنجور و مزدور ...را با هم قافیه کرده اند... نمونه زیاد است که شما هم می دانید و به روی مبارکتان نمی آورید .

نمونه ای در شعر منزوی :

امشب بیادت پرسه خواهم زد غریبانه

در کوچه های ذهنم اکنون بی تو  ویرانه

 

نمونه بعدی مولوی , دیوان شمس ، بخش غزلیات ، غزل شماره ۲۳۱۹... در این غزل ...بیگانه - خانه - پیمانه  ویرانه هر کدام  دوبار تکرار شده اند!!!

آن یار غریب من آمد به سوی خانه

امروز تماشا کن اشکال غریبانه

یاران وفا را بین اخوان صفا را بین

در رقص که بازآمد آن گنج به ویرانه

امروز می باقی بی‌صرفه ده ای ساقی

از بحر چه کم گردد زین یک دو سه پیمانه

پیمانه و پیمانه در باده دوی نبود

خواهی که یکی گردد بشکن تو دو پیمانه

من باز شکارم جان دربند مدارم جان

زین بیش نمی‌باشم چون جغد به ویرانه

من دانه افلاکم یک چند در این خاکم

چون عدل بهار آمد سرسبز شود دانه

تو آفت مرغانی زان دانه که می‌دانی

یک مشت برافشانی ز انبار پر از دانه

بار دگر ای جان تو زنجیر بجنبان تو

وز دور تماشا کن در مردم دیوانه

جان گوش کشان آید دل سوی خوشان آید

زیرا که بهار آمد شد آن دی بیگانه

اگر خواستی بگو تا هزاران مثال دیگر ... دقیقن درست فهمیدی هزاران مثال دیگر برایت بزنم که چنین قافیه هایی که شما نقطه ضعفشان پنداریده اید!!! در ادبیات فاخر مان بارها تکرار شده اند.

در ضمن ؛ای کاش شما خودتان را معرفی کنید ... تا من هم اسم بزرگانی که مسلمن شما هم آنها را قبول دارید معرفی کنم! تا بعدن در مطلبی که شاید در این خصوص منتشرخواهید کرد یا کامنت دانی ؛ نپرسید که این بزرگان چه کسانی هستند که این موارد را تأیید می کنند.

افسوس که شما به چنینتصویر زیبایی گیر داده اید :

از نگاه خیس و رنجورت ، شعرهای تازه می‌روید

در میان این همه دریا،جلبک شعرم شناور بود

 

این شعر خطاب به مادرم بوده است و بنده گریه مادر را به دریا تشبیه کرده ام ...مشابه چنین تصویری در شعراستاد حسین منزوی کتاب از کهربا و کافور دیده می شود:

چنان گرفته تورا بازوان پیچکی ام

 که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام

 ..................................................

چه برکه ای تو که تا آب آبی است ،در آن

شناور است همه تار و پود جلبکی ام

در شعر  استاد منزوی تصویر برکه دیده می شود... و وزنش  متفاوت است ... بنده به جای برکه تصویر دریا را ساخته ام...و همانگونه که می بینید درشعر استاد منزوی سکته همراه کاما آمده است و این سکته قبل از" در آن "وجود دارد ...شما اگر خوانشتان درست نباشد و به مکث در ادبیات اعتقاد نداشته باشید ...می گویید این شعر وزنش ایراد دارد ...همانگونه که در سطور آینده به یکی از رباعی هایم گیر داده اید!شما آنقدر نا جوانمردید ! که جرأت ندارید راجع به استاد منزوی چیزی بنویسید!در جای دیگر به صورت کاملن ناجوانمردانه تر و بدون تحقیق و تفحص به من گیر داده اید که چرا شعرتان را دزدیده اند! ... خب بروید از کسانی بپرسید که شعر مرا دزدیده اند ...

به قول استاد یاسمی: هر وقت شعرتان را دزدیدند بدانید در شعر شما اتفاقی افتاده که ارزش دزدیدن داشته است .

همانگونه که می دانید چند شعر از مجموعه " فالگیر " در خصوص این دزدی ها است و به راحتی و با یک پرس و جوی منصفانه می توانید بفهمید برخی از این شعر ها به سرقت رفته است .

به شاعرانی که شعرهای‌شان پر از توارد است!!

هی واژه واژه شعرهایم را بدزدید

تن تن تتن‌های هجایم را بدزدید

در مسجد و دیر و کنیسه یا کلیسا

از روی گنبدها طلایم را بدزدید

گم می‌شوم در لابه‌لای برف و بوران

پشت سرم هی رد پایم را بدزدید

فریاد من پیچید در گوش زمستان

از حنجره سوز صدایم را بدزدید

ایمان خود را حفظ خواهم کرد حتمن

حتا اگر از من خدایم را بدزدید

هی شستشوی مغزی و هی فکر ناجور

این ذهن خلاق و رهایم را بدزدید

عشق زمینی فلسفه دارد بیایید

از من تمام رازهایم را بدزدید

زیر فشار زندگی با این همه درد

لبخند خوب و آشنایم را بدزدید

این روزها بازار دزدی گرم گرم است

از من تمام شعرهایم را بدزدید

 

 شما گفته اید که بنده تسلط بر زبان شعر و نحو بیان ندارم این حرف را می گذارم تا  مخاطبان  قضاوت کنند ولا غیر .

یکجا فرموده بودید کهایراد وزنی دارید ...آری خودم می دانم ... من در بیت زیر می توانم مطابق پیشنهاد دوستان از جمله (( مهدی موسوی )) که در کتاب " گریه روی شانه های تخم مرغ " پیروزند را با برنده اند عوض کرده اند تغییراتی در آن بدهم ... و ایراد بر طرف شود ... اما گویا شما به ایراد وزنی لوک بد شانس گیر داده اید آنجا که فرموده اید : شاعر با عالم سینما از طریق تلویزیون آشنایی کامل دارد و از شخصیت‌های کارتونی حتا اگر در وزن هم نگنجند، مایه می‌گذارد... در حالی که باید خوانشتان را درست کنید ... و وزن ایرادی ندارد ...

 

آخر داستان این چنین است: اسم من می‌شودلوک بد شانس

دالتون‌ها همیشه پیروزند ( برنده اند) ، کاشکی یک جکی چان بیاید

 

 

و دوباره افسوس می خورم که یکی از نقاط قوت شعرهایم ...

قافیه مارپل ...را ایراد می دانید ...شاید شما از مخاطبان این شعرم باشید :

المُعجم از این دست که گفتم نشنیده!؟

افسوس که این شعر به جایی نرسیده

تقطیع کنید این که چرا مصرع بعدی

این وزن شکسته... هجاهاش... بریده

الهام شده شعر به همراه دو تا رکن

مفعول و مفاعیل ...فاعلات... رسیده!!!

این شاعر بی‌چاره مگر فکر ندارد

قانون عروضیِ به بی‌راهه کشیده

یک عمر به دنبال دو تا واژه زیبا

فرهنگ لغت‌های زیادی که خریده

دیگر همگی شاعر آزاد سراییم!

از قافیه و وزن کسی خیر ندیده!

این را به تو گفتم که بفهمی و بدانی

المُعجم از این دست که گفتم نشنیده!؟

در جایی دیگر به ترکیبات

/ 43 نظر / 103 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیخ محمدی

سلام خیلی وقته ارسال کردم مرد مومن[گل]

نخودی

شعر صدای رسای انسانی راستین است.(آتشی) جسارتن قسمت نظرات وبلاگ جناب میرافضلی باز است و اساسن نیازی به تائید یا رد ایشان ندارد یعنی هر کس نظر بدهد اون نظر آنن ثبت می گردد. ای کاش به جای لمپن بازی و هوچی گری نقد ایشان را منصفانه و بدون عینک بدبینی می خاندید. چون من هم با نظر ایشان کاملن موافقم. مانا باشید (البته در شعر بعید میدانم مانا شوید )

فرجامی

جناب میرانی من کتاب فالگیر را اردیبهشت ماه خریداری کردم اگر تاریخ سرایش شعرهای یتان درست باشد شما عجوبه ای بوده اید که تا کنون کسی نشناخته است و من مدتی هست شناختم نمی دانستم اهل اینترنت هم هستید آن روز در جلسه نقد شعرتان مرا منقلب کرد و فهمیدم که شما شاعر فالگیر هستید کتابتان را واو به واو خوانده ام کتابی است که آنقدر نقطه قوت دارد که چنین نقدی برای این کتاب کار پسندیده ای نیست! گمان نمی کنم قصد و غرضی در کار بوده است اما اگر بوده مطمئن باش شعر های شما این غرض ها را از چهره روزگار محو خواهد کرد ای کاش شما زود تر از اینها به تهران می آمدید

دوست

سلام.من فکر می کنم با این موضع گیری به خودتان ظلم می کنید.این حاشیه هایی که شما دارید بهش دامن می زنید فقط و فقط به ضرر شما تمام می شود.اگر شاعرید به شعرتان و هنرتان بپردازید.حیف نیست اینجا به فحش و دشنام آلوده شود؟برای شعر و شاعرانش!!متاسفم

هانی

جناب میرانی دمت گرم کارهای شما عالی هستند این حاشیه ها را توجه نکن چون حسادت از آغاز تا انجامشان می بارد همین[گل]

بهنام

سلام این شاعر انصافا دست به قلم هنرمندانه ای داره من که لذت بردم بیشتر رباعیهاشو خوندم چون معمولا باشعرهای کلاسیک یابهتره بگم سبکهای کلاسیک حال میکنم و سبکهای عروضی امروزی غزل چهار پاره ...در ه حال لذت بردم وب منم شعره بایه غزل به روزم خواستی بیا خوشحال میشم

مرتضي

دوست عزيز سلام باور كن اولين بار است اين وبلا را مي بينم آن هم اتفاقي.ولي مي خواهم بنويسم عزيز دست از اين توهم توطئه بردار كه زندگيت رو خراب مي كنه.عزيزم متاسفانه بيشتر دوستان شهرستاني فكر مي كنند يكي مي خواهد حذفشان كند در صورتي كه اينطور نيست.قبول كن شعرت ضعيف است و خيلي مانده تا شعر شود.خيلي.به همين خاطر مورد توجه قرار نمي گيرد.اگر دوست داري از كاكايي و ياسمي و هركسي كه قبول داري بپرس تا صادقانه درباره شعرت حرف بزنند.

علی

سلام درود بر شما

شيري

با سلام نميدانم شما دو بزرگوار چقدر همديگر را ميشناسيد اما خوب ميدانم كه نقد ادبي با فحاشي فرق ميكند ايشان نقد تندي كردند كه به نظر حقير در بعضي موارد وارد است و در برخي ديگر حق با جنابعالي است جنابعالي بايد تشكر كنيد كه ايشان كتاب شما را نقد كردند حال به اشتباه يا به درست توهين هايي كه جنابعالي كرديد اصلا در شان و شخصيت يك شعر اهل قلم و فرهنگي نيست شايد با ديدن كامنت بنده چندتا فحش هم نثار بنده كنيد اما به نظر شما بهتر نبود خيلي مودبانه از ايشان ميخواستيد تا كامنتهاي نامربوط راحذف كرده و در ضمن به نقد ايشان با رعايت ادب جواب ميداديد ممنون كه به من فحش نميدي شوخي كردم موفق باشي

خودش

شاعری که سپاس گزارم را با حرف ذ مینویسد تکلیفش روشن است. برایت متاسفم. پاسخ یکی از کامنت ها این واژه رو نوشتین. بی سواد تو را چه به ابن محمود که برایش بزرگداشت می گیرند و تا به حال 16 کتاب نوشته است. بد نیست حداقل به ویکی پدیا سر بزنی.