مهرشاد شیخ محمدی...شاعر توانای دره شهری...

به نام دوست

با سلام و آرزوی روزهای خوب برای همه ...

خبر اول : کتاب ...غزل روزگار ما .... ( بر گزیده غزل های دهه هشتاد ) ...توسط انتشارات جمهوری تهران منتشر شده است ...برای تهیه این کتاب می توانید به راهروی 14 غرفه 2 ( نشر جمهوری مراجعه نمایید ) ...لازم به توضیح است که از طریق دوست بزرگوارم جناب آقای حسینی خبر دار شدم که چند غزل از بنده هم در کتاب منتشر شده است .

خبر دوم :متأسفانه انتشارات نماد اندیشه کرج دبه در آورد ...وقتی دید که مقدمه استاد عزیزم کاکایی  اضافه شد ... طمع کرد و خواست قرار دادی  برای امتیاز کامل کتاب ببندد ... کتاب ققنوس غزل ...تمام مجوز ها را گرفته بود ...و کتاب داستان کوتاه ...خلبان های عراقی ...هم  مجوز ها را گرفت اما بعلت  قرار داد نامناسب اجازه چاپ ندادم ...ترجیح می دهم تمام امتیاز کتاب را به انتشارات معتبر تر بدهم ...چون به هر حال انتشارات معتبر تر ...سیستم پخش خوبی دارند ..

خبر سوم : کتاب فرش ایلام هم ... تا قبل از شهریور امسال به بازار خواهد آمد ... با چند ناشر صحبت کرده ام ...امتیاز نشر کتاب را به نام خودم خواهم گرفت تا دیگر با انتشار به موقع مشکل پیدا نکنم ...تعداد ی از دانشجویان رشته فرش از من می پرسند پس چی شد ...بخدا با چند ناشر ارتباط گرفتم همه دارند از گرانی کاغذ می نالند ...و قیمت ها نجومی است ...من هم دنبال یک اسپانسر می گردم ...بعد از نمایشگاه کتاب تکلیف کتاب هایم روشن خواهد شد ...چون همه ناشران سرگرم تدارک نمایشگاه کتاب هستند ...

خبر سوم : دوستان خوبم ...اسداله سبزی از آبدانان ...و خانم مقدم ...از دره شهر جواب سوالات بنده را داده اند اما قبل از همه دوست بزرگوارم ...جناب آقای مهرشاد شیخ محمدی از دره شهر ...جواب تمام سوالات را ارسال کرد ...

 

آپلود سنتر عکس رایگان

در این پست رفته ام سراغ یک شاعر ...متین و موقر ...و اهل ادب ...جناب آقای مهرشاد شیخ محمدی ...ایشان متولد سال 1352 در دره شهر می باشد....مدرک تحصیلی اش لیسانس و سبک کاری اش به سمت کلاسیک تمایل دارد ...دبیر آموزش و پرورش است و به رمان و شعر علاقه زیادی دارد ... در پاسخ به سوال وضعیت تأهل ؟ می گوید :متأهل است و یک دختر دارد ...او بیش از 17 سال در زمینه شعر فعالیت حرفه ای کرده است ... در سالهای پیش با مجله جوانان امروز ارتباط داشته وبرخی از اشعارش در آن مجله چاپ میشد همچنین در سایر مجلات وروزناهای کشوری وهفته نامه های محلی نیز اشعاری را به چاپ رسانده اند... درسال 76 اولین مجموعه شعرم تحت عنوان اشتهای سیب به چاپ رسید ... از سال 75 به عنوان دبیر آموزش وپرورش مشغول به کار بوده ... بیش از سه سال نیز معاونت آموزشی آموزش وپرورش دره شهر را به عهده دارد ...از شاعران قدیم ...سعدی و حافظ را دوست دارد ...و از شاعران معاصر ...اخوان ثالث و قیصر امین پور و بهمنی .... را دوست دارد! ....در جواب سوالم را جع به  دلیل گرایش به شعر می گوید : راستش دلیلیش را نمی دانم شاید مجموعه ی دلتنگی هایم،شاید دلتنگی ودلشوره ی بی دلیل وبا دلیل وهمیشگی مادرم شاید پینه های دست پدرم .... اصلا شاید تقصیر بلوط های نجیب کبیر کوه بود که من مثلا شاعر شدم ...این پاسخش بغضم را ترکاند ...می پرسم : به نظر شما متولیان فرهنگی ادبیات استان خصوصن مرکز ،  چقدر در راستای اعتلای فرهنگ ادبی موفق بوده اند؟ و اصولن آیا به سایر شهرستان ها هم توجهی می شود؟ جواب می دهد : راستش خیلی با این مراکز در ارتباط نیستم واز اقدامات احتمالی شان خبر ندارم بنابر این نمی توانم قضاوتی در این زمینه داشته باشم اما دوست دارم که شعر استان وبه ویژه شهرستانها به دوران طلایی دهه 70 برگردد ... همین جوابش گویای همه چیز است چون مرکز کم توجهی می کند ...می پرسم ناگفته هایت را بگو ...می گوید: ؟ از زحمات جنابعالی در معرفی شعر وشاعران استان یه ویژه آنها که در ظاهر نام ونشان وتریبونی ندارند تشکر میکنم...!!

 بی هیچ تعارفی ...مهرشاد تسلط عجیبی بر فرم و محتوا دارد ...او شاعر غریبی است ...در استان ایلام کمتر کسی مهرشاد را می شناسد ...و این برای فرهنگیان مرکز نشین یک نقطه ضعف بزرگ است چرا که مرکز نشینان ...تریبان ها را رو به حلق برخی نور چشمی ها گرفته اند ...آخر روزی آب دهن همین حلق گشاد ها ...تریبون را خواهد سوزاند!!! .

چند شعر از وبلاگ مهرشاد انتخاب کرده ام که با هم مرور می کنیم ...اگر می خواهید از خواند شعر لذت ببرید  به وبلاگ این شاعر نازنین سری بزنید ...تا بدانید که گزافه نگفته ایم ...هرچند لینکش را داده ام ...اما آدرسش را هم می نویسم ..http://www.sib52.blogfa.com//

 

1-

همسایه خورشید شدم ابر آمد

آهو طلبیدم عوضش ببر آمد

گفتم که بیایم تو پناهم بشوی

افسوس چو آماده شدم صبر آمد

 

2-

گاه از نگاهت نور صد فانوس آویزان

گاهی نبینی! تیرگی افسوس آویزان

یک روز از چشمان تو لبخند می ریزد

یک وقت از چشمانت اقیانوس آویزان

من مانده ام در انتظار نوشدارویت

از دست تو تاخیر کیکاووس آویزان

یکرنگ بودن خصلت خوبی است اما حیف

از قامت حرفت پر طاووس آویزان

ایمان نیاوردی به وحدانیت این عشق

از اعتقادت شرک دقیانوس آویزان

 

3-

دقیق تر که به خود زل زدم لجن دیدم

چه حکمتی است در این منظری که من دیدم

چقدر مثل خودم بود آن سر تنها

که در محاصره ی حلقه ی  رسن دیدم

به دست خویش که در متن خاک می رقصید

نگاه کردم وهی بی ثمر شدن دیدم

به هفت آب زمین غسل داده ام خود را

ولی کثافت این خاک بر بدن دیدم

وبعد یک قدم آنسو تر از حیات زمین

تن لجن شده ی خویش بی کفن دیدم

کمی به فکر شب آخر زمین باشید

مباد آنکه ببینید آنچه من دیدم

           

            4-

 سفره لر

تقدیم به پدران زحمتکش دهاتم

 

این سفره بی رونق اگر پر شدنی نیست

با لقمه ی منت زده دم خور شدنی نیست

نان آور این خانه دو دستش پر پینه است

این نان به دست آمده آجر شدنی نیست

هر رهگذری بر سر این سفره نشسته است

رد کردن مهمانی یک لر شدنی نیست

در کوره ده ما همگی اهل مرامند

همزیستی نان خور  و نان بر شدنی نیست

درخلوت ودر جلوتش او اهل حلال است

بر قامت لر رخت تظاهر شدنی نیست

با خون دل آورد سر سفره ی خود نان

این نان به خون خفته که آجر شدنی نیست!

                       

5-

این همه شایعه شوم چه حقی دارند

بی سبب شک به دل آمدنت می بارند

با تو از دغدغه فاصله ها می گذرم

دست در دست همین عشق اگر بگذارند

حرف هایی که چو دیماه زمستان سردند

زخم بر گرده ی آرامش ما می کارند

ما همینیم چه باک از همه ی همهمه ها

حال در باره ی ما هرچه که می پندارند

دیگری درد مرا عشق نداند حرفی!

چشمهای تو چرا در صدد انکارند

راه برگشت نداریم بیا تا برویم

مردم پشت سر از دیدن ما بیزارند

بی سبب آمدنت را به شک آلوده کنند

این همه شایعه شوم چه حقی دارند

                       

            6-

 گفتم که دلم فقط شما را دارد

گفتی که دروغ از سخنت می بارد

در پاسخ بد گمانی ات باید گفت

کافر همه را به کیش خود پندارد

اول زبهشت ومستی وخم گفتم

بعد از ستم خوردن گندم گفتم

وقتی که از آسمان فرو افتادم

از خاطر دردمند مردم گفتم

 

/ 39 نظر / 185 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سادگی شعرات مجذوبم کرد

احمد جابری

سلام گویی روزها گم شده اند که به روز نمی شوی

فردین عزیزنیا

سلام دوست و همشهری عزیز بروز هستم ومنتظر نظرات ارزشمندتان

نادر جابری

درود بر حیدر عزیز و مهرداد گل گلاب لب های تیز قیچی ات انکار کرده بود آن حرف های پاره ی پیراهن مرا....

یونس

سلام طاعاتتون قبول موفق باشی

بافقی زاده

سلام وبلاگ و اشعا ر تونو خوندم زیبا بود......... شما رو دعوت می کنم به وبلاگ منم سر بزنین راستی شما را لینک کردم اگه دوست داشتین منو هم داخل وبلاگتون لینک کنین موفق وپیروز باشید

گمنام

با سلام شعر در استان ايلام هيچ معنايي ندارد نه شعر نه هنر نه شاعر نه هنرمند و اين حقيقتي بسيار تلخ و ناگوار است و براي حرفهايم دليل و منطق دارم.موفق باشيد.

حسن الهامی

شعرآقای شیخ محمدی حس وحال شعرکلاسیک رابه ذهن متبادر میکند،اما بااین همه من هنوزغزلی یاقطعه ای که حرف زمان درآن باشدازایشون ندیدم،شاعربایدترجمان زبان مردم زمانش باشدوبرای خوشامدگویی دیگران وبه به وچه چه شعرنگویدوهرچندهنرمندان مادراین سامان غریب وبی کسندومن تحسین میکنم ایشان را،واین کسی که به عنوان گمنام نظری داده انداگرمنظورشون اینه که دراستان ایلام به هنرمندان شهرستانی توجه نمیشه من کاملا موافقم واگرمیگویند هنرمندان ماضعیفندسخت دراشتباه هستند.