کورس احمدی ...

به نام دوست

با سلام و عذر تقصیر از تأخیر!!

برای مدتی مشغول فعالیت فرهنگی بوده وهستم !! رایزنی های زیادی برای راه اندازی یک جشنواره فرهنگی انجام داده ام ... و قول های مساعدی نیز گرفته ام ...قرار است انجمن شعر ....فردوسی ... را در دهلران راه اندازی  کنیم.البته انجمن شعر میر نورز که به ((زبان لری ))  فعالیت می کند در راه است.

خیلی از دوستان سراغ کتاب  جایزه ادبی را می گیرند.....

کتاب ...زمزمه های کبیر کوه ... به همت دوستان  جایزه ادبی ایران  این کتاب که حاوی بهترین شعرهای معاصر استان ایلام است ...در نمایشگاه کتاب سال آینده یعنی حدود 3 ماه دیگر رو نمایی می شود و دوستان می توانند آن را در نمایشگاه تهیه کنند ... این کتاب را به دوست دارن شعر توصیه می کنم ...

 

در این پست یکی از خوبان شعر و ادب استان ایلام را خدمتتان معرفی می کنم . او اهل ایوان است ، متولد سال 1349  حدود 14 سال است که به طور جدی شعر می گوید .  اگر به آرشیو مجله های جوانان ، طلوع زندگی ، اطلاعات هفتگی و..و مراجعه کنید به اندازه چند کتاب شعر ناب از او خواهید یافت!!  از نظر تحصیلات تا مقطع کارشناسی  ادامه تحصیل داده است و در مقطع کارشناسی ارشد به خاطر مشکلات!! از ادامه تحصیل باز مانده است . در حال حاضر کارمند سازمان میراث فرهنگی و هنری شهر داری تهران  است . غزل فارسی کرمانشاهی او  یکی از شعر هایی است که روزگاری ورد زبان شعر دوستان سراسر کشور بوده است ...

 

کورس احمدی دیرگاهی است در غربت هزار توی تهران به دور از کوه مانشت و طبیعت بکر ایوان به سر می برد، اما قلبش همیشه برای ایوان  می طپد! او را باید یکی از اخلاف به حق شعر ایوان دانست ! چرا که قلم و بیان و احساساتش آنقدر صمیمی است،  که مخاطبان در همان بند اول مجذوب شعر او می شوند . خیلی ها او را می شناسند او در بسیاری از مطبوعات کشور قلم زده و در حال حاضر  مسئول ...کلک سحر انگیز مجله روزهای زندگی است .   از دیگر مسئولیت های این عزیز بزرگوار می توان به عناوین زیر اشاره کرد:

کارشناس مسئول هنری فرهنگسرای ملل تهران

مسئول کانون فرهنگسرای  انقلاب ، اقوام و خانه فرهنگ نشر ...و...و...  او هم اکنون صاحب وبلاگی است که لینک آنرا می توانید در قسمت لینک های همولایتی ببنید.

دو کتاب چاپ کرده است : 1- تو از یادم نخواهی رفت ( غزل )... 2- باران عشق ( رباعی و دوبیتی)....

 

با هم چند تا از شعر های او را مرور می کنیم .

 

1-

خیلی وخته که دلم هواته داره گلکم

وختشه یه دسه گل برات بیاره گلکم

چقده بشت بگم پنجره یه وا نکنی

نکنه چش بخوری یه وخ دواره گلکم

اگه سفره ی دلته پیش خودم وا نکنی

چه میدانم چه میگی با هر اشاره گلکم

په خدا  او  دهنه برای چه داده به تو ها؟

حرف بزن با او لبای خوشقواره گلکم

تالی یه موته به دنیا نمیدم گش کسگم

آخه روشنای دلم شوای تاره گلکم

چقده بشت میاد  ایی پیرن خاکستری

میمانی به تنگی ی دل ییواره گلکم

راس راسی دلت میا تو کوچه ها ولم کنی؟

تو نواشی رو دلم کی سر بذاره گلکم؟

اگه ما نمیرسیم به همدیه گله نکن

عشق اگه رسیدنه بی اعتباره گلکم

تا منم بنیشم و یه غزل تازه بگم

به ایی ابرگه بگو یه کم بواره گلکم...

 

٢-

بی تو همیشه در دل من برف می بارد

با هر چه  غیر از گریه کردن برف می بارد

از سوز سرمای کرج تا قیطریه

همراه با دلتنگی من برف می بارد

با فعل و قید وقافیه ـمفعول و فاعل

اما. اگر .حتا . نه اصلا"....برف می بارد

الان که وقت گریه کردن نیست ای دل

الان که از چشمان این زن برف می بارد

اینگونه بوده از ازل تا آخر عشق

وقت جدایی وقت رفتن برف می بارد

شاید که من تنها تر از دیروز خویشم

امشب که در هر کوی و برزن برف می بارد

 آن زن که آمد با خودش خورشید آورد

حالا که رفته جان از این تن برف می بارد.

 

3-

اگه بارون بزنه رو پیرهنت

پر پروانه  میشه باغ تنت

طعم لب سوز عسل میده هنوز

بوسه از کندوی داغ دهنت

به همه فرشته ها طعنه میزد

اگه عریونی بپوشه بدنت

یه طرف تاریکی موی بلند

یه طرف الماس چشم روشنت

چی میشه یه لحظه خوابم ببره ؟

شکل گهواره بگیره دامنت

مث چشمه های دشتای شمال

را برم نفس نفس تو چمنت

 

چند رباعی

آیینه ی سبز ساحلم را بردند

آن من ـمن در مقابلم ـ را بردند

چشمان مسافری که از اینجا رفت

با خویش دلم دلم دلم را بردند

*

من ماندم و یک روح مشوش در باد

با خاطره ی خیس نگاهش در باد

تا صبح تمام پیکرم می لرزید

چون شعله ی نیمه جان آتش درباد

*

حالا تویی و دل من و تنهایی

آن آینه و چشم تو  زیبایی

اینک من و این سایه ی دلگیر ز من

دلواپس اینکه از کجا می آیی

*

تا مثل همیشه بی قرارت باشم

زندانی مشتاق حصارت باشم

وقتی که قدم می زنی و تنهایی

من سایه ی خوشبخت کنارت باشم

 

/ 105 نظر / 188 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مارتی

درود بر کورس احمدی و شعر ایلام و برو بچه های خوب ایلام درود بر شما که هنوز نفیر شعرهایتان از بین نی زار های انسانیت به گوش می رسد . درود بر استاد عزیز کورس احمدی و درود بر میرانی که چنین می نویسد

آیسا حکمت

درود خدا عصرهای تابستان را که روی زمین می پاشید... بدرود.

داود شعبانی

سلام؛ خیلی دنبال شما چرخیده ام ولی متاسفانه افتخار نمی دهید و جواب کسانی را که عاشقتان شده اند را نمیدهید البته شاید برای من اینطور باشد .به هر حال شعری را از شما شنیده ام (به صورت ناقص )و هر شب به یاد گم گشته ام با اشک می خوانم و می خوابم لطفا با ذکر قسمتی از اشعار مرحمت کنید نام کتابی را که این شعر در آن چاپ شده و انتشاراتی که آن را چاپ نموده را مرقوم فرمایید و یابه ایمیل حقیر در صورت صلاحدید ارسال فرمایید.دوستدار شما شعر مورد نظر (هیچیک از عابران کوچه ما نیستی می شناسم چهرهات را نه تو زینها نیستی )davood@hek.ir

دانیال رحمانیان جهرم

نوشتم گوشه ی دفتر برای چشمهای تو به دنیایی نمی بخشم صفای چشمهای تو... سلام صبح اول هفته ات بخیر وشادی به روزم برای چشمهای تو خوشحالم که تورا می بینم راستی من سه سال استان ایلام بودم وتا وقتی که حرف از ایلام شعرمی شود خاطهایم شبز می شوند...

مریم

سلام خیلی شعرهای قشنگی بود و برام تازگی داشت و جالب اینکه اصلاَ فکر نمی‌کردم اهل شعر باشید. براتون بهترین ها را آرزو میکنم

بهارک

سلام هم دانشگاهی عزیز امروز یه سر به وبلاگت زدم شعر گلگم منو به یاد سنندج و دانشگاه آزاد و ساختمان ادبیات و شب شعرهای اونجا انداخت و حسابی دلم تنگ شد مثل همیشه توانا و خوش سخنی یاد سنندج به خیر نجوا جون چطوره؟ سلام برسون به امید دیدار

كاوه هدايتي

سلام بر عموي عزيزم كورس جان مثل هميشه خوش سخني اميدوارم خوب و خوش و سلامت باشي سكه خوشبختي به نامت عروس پيروزي به كامت

سیروس انصاری نیا

دست مریزاد اقا کورس شعرای نابی داری ××× همکلاس قدیمیم مرا بیاد میاری---مدرسه ی مدرس ودوران راهنمایی×××ارزوی بنده اینه برسی به یه جایی---تو کوچه های ایوان و زمان جنگ واتش××× ان موقع دوستیا خوب بود بی عیب وبی غل وغش --- یه شب تورا تو خواب دیدم دنبالت و گرفتم ×××وبلاگت و پیدا کردم چند بیت برات نوشتم. انشاء الله موفق باشید همکلاسی شما سیروس انصاری نیا